﻿1
00:00:42,996 --> 00:00:47,194
روزي روزگاري
در اعماق آفريقا

2
00:00:47,267 --> 00:00:49,030
تو يه جنگل انبوه بزرگ

3
00:00:49,970 --> 00:00:54,168
سرزميني جادويي و جنگلي، وجود داره
که خوشبختانه دست نخورده باقي مونده

4
00:01:09,456 --> 00:01:12,721
امروز، يه روز بسيار خاص
براي قلب تاريک اين جنگله

5
00:01:38,719 --> 00:01:40,448
يه زندگي جديد بوجود اومده

6
00:01:41,355 --> 00:01:43,653
يه پسر بچه فوق العاده بنام اسکار

7
00:01:44,925 --> 00:01:47,621
حالا مگه اين بچه چي داره
که اينقدر خاصه ؟

8
00:01:47,995 --> 00:01:51,123
خب، يه چيز واقعاً شگفت انگيز
قراره زندگيِ اين بچه رو تغيير بده

9
00:01:52,366 --> 00:01:54,994
و داستان ما هم درباره همين موضوعه

10
00:01:59,395 --> 00:02:06,395
شامپانزه

11
00:02:16,590 --> 00:02:18,615
در اعماق اين جنگل

12
00:02:18,692 --> 00:02:21,752
يه دنيايي هست که هيچ کدوم
از ماها، تا حالا اونو نديديم

13
00:02:22,763 --> 00:02:24,424
دنيايي با اندکي انسان

14
00:02:24,498 --> 00:02:28,400
ولي با اين اوصاف پر از
غمگيني و شادي

15
00:02:31,815 --> 00:02:47,401
«تهیه شده در گروه شرکت‌های پیشتاز»

16
00:02:48,402 --> 00:02:59,402


17
00:04:00,861 --> 00:04:02,385
حدوداً 3 ماه از وقتي که

18
00:04:02,462 --> 00:04:05,989
اسکار نور و برکت رو همراه خودش
به مادرش تقديم کرد، ميگذره

19
00:04:06,333 --> 00:04:09,393
تاحالا " ايشا " اينقدر خوشحال نبوده

20
00:04:14,441 --> 00:04:17,535
دنياي " اسکار " کنار مادرش سپري ميشه

21
00:04:17,611 --> 00:04:20,307
ولي 35 تا شامپانزه ديگه هم
تو گروه اونا هستن

22
00:04:20,380 --> 00:04:22,575
که يه خانواده گسترده رو تشکيل ميده

23
00:04:22,649 --> 00:04:25,243
که هيچوقت هم از همديگه، جدا نميشن

24
00:04:29,589 --> 00:04:31,352
شايد يه روز "اسکار" هم مثل

25
00:04:31,425 --> 00:04:33,290
پدر بزرگ پيرش بشه

26
00:04:33,360 --> 00:04:35,885
ميموني که امسال 50 سالگي ـش رو تموم کرد

27
00:04:36,997 --> 00:04:38,828
ولي بغير از "اسکار" بچه هاي
ديگه اي هم اينجا هستن

28
00:04:38,899 --> 00:04:41,493
که درواقع هم بازي هاي "اسکار" به حساب ميان

29
00:04:41,568 --> 00:04:43,229
کلاً خانواده خوبيه

30
00:04:43,303 --> 00:04:45,533
ولي بدي ـش اينه که تو قلب جنگله

31
00:05:02,122 --> 00:05:05,114
ولي " اسکار " تا 20 سالگي بلوغ نميشه

32
00:05:05,192 --> 00:05:08,059
ولي بالاخره يه روز، مثه اين يارو گندهه ميشه

33
00:05:08,128 --> 00:05:12,428
ايشون " فردي " هستن
کله گنده و رئيس اينجا

34
00:05:13,033 --> 00:05:14,728
از ريش سفيدش ميتونين بفهمين

35
00:05:14,801 --> 00:05:16,792
که چقدر تجربه و دانش داره

36
00:05:20,207 --> 00:05:22,437
در حال حاضر، "فردي" لمس ناپذيره

37
00:05:22,509 --> 00:05:24,272
و مثل اکثر ميمونهاي نَر

38
00:05:24,344 --> 00:05:26,710
نميتونه به ميمون هاي جواني که يه روز

39
00:05:26,780 --> 00:05:29,681
ميخوان جايگاه اونو بگيرن، اهميت نده

40
00:05:42,028 --> 00:05:44,758
آره آره. اين چيزا تکراري شده

41
00:05:48,502 --> 00:05:51,562
بايد عقل درست و حسابي داشته باشي
تا بتوني تو اين جنگل زندگي کني

42
00:05:51,638 --> 00:05:53,629
جعبه ابزار جنگل ميتونه کمک حالِت باشه

43
00:05:53,707 --> 00:05:56,540
ولي باز هم بايد به اندازه کافي عقل
داشته باشي که بتوني ازش استفاده کني

44
00:06:01,815 --> 00:06:04,943
بعضي اوقت بايد از ديگران ياد بگيرين

45
00:06:05,018 --> 00:06:07,646
مثلاً از خانواده يا دوستان

46
00:06:10,023 --> 00:06:12,287
ميبينيد ؟ اينطوري

47
00:06:12,559 --> 00:06:14,288
درست اونجا

48
00:06:17,731 --> 00:06:20,427
ديگه حتي " روفوز " هم فهميده که بايد چيکار کنه

49
00:06:22,202 --> 00:06:24,693
ايناهاش. مگس هاي روي چوب

50
00:06:30,944 --> 00:06:34,402
بالاخره موقع ـش فرا رسيد
اسکار بايد مادرش رو ترک کنه

51
00:06:42,556 --> 00:06:46,322
براي پسر کوچيک ايشا
امروز، روز استقلال محسوب ميشه

52
00:06:46,393 --> 00:06:49,487
و روز استقلال، فقط يک بار
براي هر کسي اتفاق ميافته

53
00:07:11,885 --> 00:07:14,820
خب واسه امروز  کافيه
به اندازه کافي مستقل شد

54
00:07:27,367 --> 00:07:31,303
خونه جنگليِ "اسکار" يه املاک
واقعي براي يه شامپانزه به حساب مياد

55
00:07:31,371 --> 00:07:35,432
که خيلي هم باشکوه و با ارزشه
ولي زندگي کردن تو اينجا، واقعاً کار سختيه

56
00:07:36,476 --> 00:07:39,138
جنگل خودش يه جانداره
نفس ميکشه

57
00:07:39,212 --> 00:07:41,237
ولي دوست نداره که فاسد بشه
يا توسط افرادي خورده بشه

58
00:08:04,304 --> 00:08:06,431
پيدا کردن غذا کار هميشگي اوناس

59
00:08:06,506 --> 00:08:08,235
و همه افراد خانواده در اين امر
به همديگه کمک ميکنن

60
00:08:08,308 --> 00:08:09,900
از جمله اسکار

61
00:08:10,477 --> 00:08:11,739
حالا که يه ذره بزرگتر هم شده

62
00:08:11,811 --> 00:08:14,245
ميتونه خودش تنهايي ماجراجويي کنه
و دنبال غذا بگرده

63
00:08:16,016 --> 00:08:18,484
ولي وقتي آدم ميتونه سوار يه نفر بشه
ديگه چرا تنهايي بره ؟

64
00:08:18,551 --> 00:08:21,987
جدي ميگم، وقتي ميتوني سواري کني
آخه مگه مجبوري پياده بري ؟

65
00:08:22,222 --> 00:08:24,122
گاز بده مامان

66
00:08:25,959 --> 00:08:28,223
فردي رهبري گروه براي پيدا کردن
صبحانه رو بر عهده داره

67
00:08:28,295 --> 00:08:30,991
وقتي يه نفر کنارت هست که ميدونه
بايد کجا دنبال غذا بگردي، خيلي خوبه

68
00:08:31,431 --> 00:08:35,527
مخصوصاً وقتي که رستوران سر جاي قبليش نيست

69
00:08:47,714 --> 00:08:51,275
امروز ناهار حتي تو منطقهِ قبليش هم نيست
چه برسه به سر جاي قبليش

70
00:08:51,351 --> 00:08:53,342
براي پيدا کردن ميوه اونا بايد

71
00:08:53,420 --> 00:08:55,888
يه عالمه پياده روي کنن

72
00:08:55,955 --> 00:08:57,980
و يه ريسک جانانه هم بکنن

73
00:09:04,497 --> 00:09:06,556
فردي ميدونه تنهايي ميوه اي
که الان در دسترس هست

74
00:09:06,633 --> 00:09:09,329
خيلي از منطقه خودشون دور تره

75
00:09:09,402 --> 00:09:11,836
خارج از محدوده ايمن

76
00:09:15,008 --> 00:09:18,273
اين منطقه نسل هاست که
يه زمين جنگ براي ميمون ها محسوب ميشه

77
00:09:22,282 --> 00:09:25,183
همگي کاملاً هوشيارن

78
00:09:25,352 --> 00:09:27,752
تا جايي که ميتونن سکوت رو رعايت ميکنن

79
00:09:39,632 --> 00:09:43,090
فردي اونا رو به سمت دشمن ميبره

80
00:09:44,604 --> 00:09:46,868
اين برآمدگي ابتداي اين مرز رو نشون ميده

81
00:09:46,940 --> 00:09:49,534
که متعلق به يه گروه از
شامپانزه هاي دشمنه

82
00:10:00,787 --> 00:10:03,779
بالاخره ميوه ممنوعه پيدا شد

83
00:10:24,377 --> 00:10:27,073
هيس، اسکار. هيس

84
00:10:53,173 --> 00:10:56,734
فردي ميمون هاي دشمن رو ميبينه
که تيم ـش رو محاصره کردن

85
00:10:59,979 --> 00:11:02,379
تيم دشمن يه رهبر خيلي سرسخت داره

86
00:11:03,216 --> 00:11:04,649
اِسکار

87
00:11:05,585 --> 00:11:07,109
او و تيمش خيلي وقته که

88
00:11:07,187 --> 00:11:09,348
فِرِدي رو تحت نظر دارن

89
00:11:12,225 --> 00:11:16,559
اُسکار ميره تو بغل ايشا
اونا حتي جرئت تکون خوردن هم ندارن

90
00:11:23,036 --> 00:11:24,628
دشمن بوي اونارو حس کرده

91
00:11:30,043 --> 00:11:32,409
اُسکار و بقيه ميمون ها واقعاً در خطرن

92
00:11:51,664 --> 00:11:56,192
مشت زدن اِسکار يه جور تهديده
ايشا يا بايد فرار کنه يا بميره

93
00:12:01,941 --> 00:12:03,909
فردي هم همچنان رهبرِ گروهه

94
00:12:18,925 --> 00:12:20,859
با فرار کردن گروه فردي

95
00:12:20,927 --> 00:12:23,361
دشمن هاشون يه جورايي برنده شدن

96
00:12:23,429 --> 00:12:24,794
ولي اين تازه اول راهه

97
00:12:25,832 --> 00:12:29,768
اِسکار و سربازاش ميخوان
تو جنگ برنده بشن

98
00:12:29,836 --> 00:12:31,827
نه يه دنبال بازيِ ساده

99
00:12:36,843 --> 00:12:38,105
جايزه پيروزي

100
00:12:38,177 --> 00:12:41,442
اينه که ميتونن دقيقاً وسط زمين فردي
و دوستان، درخت فندق بکارن

101
00:12:43,149 --> 00:12:46,812
بيشه درواقع يه راهي براي بدست
آوردن غذا، تو اين جنگله

102
00:12:46,886 --> 00:12:49,411
دقيقاً همون چيزي که اِسکار و ارتشش
براي زنده موندن و پيشرفت کردن

103
00:12:49,489 --> 00:12:52,322
بهش نياز دارن

104
00:13:07,173 --> 00:13:10,836
ايشا ميدونه که اِسکار تهديد بسيار بزرگي
براي اُسکار بحساب مياد

105
00:13:10,910 --> 00:13:13,640
اين روهم ميدونه که نزديک بود اونارو زنداني کنن
و خطر از بغل گوششون رد شد

106
00:13:14,280 --> 00:13:17,545
حالا اون هرکاري ميکنه که پسرش در امان باشه

107
00:13:31,564 --> 00:13:35,125
اسکار هم به شير مادرشو بجاي غذا ميخوره
و به همون شير قانع ميشه

108
00:13:35,935 --> 00:13:38,199
و براي اينکه شيرِش خشک نشه

109
00:13:38,271 --> 00:13:41,434
ايشا بايد از اون فندق هاي
ارزشمند محدوده ـشون استفاده کنه

110
00:13:49,449 --> 00:13:53,909
بيشه هاي باشکوه فندق
همونايي که اِسکار ميخواد

111
00:13:53,987 --> 00:13:56,353
آخه اينجا هرکسي ميتونه با اين
خاک خوب پيشرفت کنه

112
00:13:56,422 --> 00:13:58,549
ولي خاک تنها ويژگي اينجا نيست
يه ماده جادويي ديگه هم وجود داره

113
00:13:59,926 --> 00:14:01,587
اين آب زندگي بخش

114
00:15:14,901 --> 00:15:18,701
زير اين آبشار، در قلب محدوده فردي

115
00:15:18,771 --> 00:15:20,398
فصل رسيدگي فندق ها فرا رسيده

116
00:15:20,473 --> 00:15:22,964
و حالا بايد جشن بگيرن

117
00:15:34,554 --> 00:15:38,183
فندق ها خيلي خوشمزن، مغز دارن
کسي نميتونه به يه دونه ـشون بسنده کنه

118
00:15:40,993 --> 00:15:43,894
بايد حتماً يه عالمه برداري

119
00:15:44,564 --> 00:15:47,897
ولي آخه چطوري ميخواي جابجاشون کني ؟

120
00:15:48,501 --> 00:15:50,765
بايد خيلي خلاق باشي

121
00:15:51,871 --> 00:15:54,840
همم. برارشون تو اين يکي دستت

122
00:15:55,408 --> 00:15:57,273
کسي نگاه نکنه ؟

123
00:15:59,979 --> 00:16:02,413
فندق هاي خيلي رسيده يه بوي خاصي ميدن

124
00:16:03,049 --> 00:16:06,041
ولي شکستن ـشون هم کار واقعاً دشواريه

125
00:16:09,122 --> 00:16:12,956
بايد از يه وسيله مناسب واسه
شکستن ـشون استفاده کني

126
00:16:27,540 --> 00:16:30,008
آسونتر از چيزيه که بنظر مياد

127
00:16:30,076 --> 00:16:33,534
همين مهارت ها هست که اين ميمون ها
رو تبديل به استاد اين کارا کرده

128
00:16:35,848 --> 00:16:38,976
بفرمايد. همم همم

129
00:16:51,097 --> 00:16:54,555
بعضي اوقات بهترين وسيله براي
بدست آوردن فندق، يه وسيله معمولي نيست

130
00:16:54,634 --> 00:16:56,659
بلکه يه مامان خوبه

131
00:16:59,906 --> 00:17:01,897
معامله باحاليه

132
00:17:02,375 --> 00:17:05,503
ولي مامان فقط چند سال ميتونه کمک کنه

133
00:17:05,578 --> 00:17:08,775
بعدش بايد خودشون کاراي خودشونو بکنن

134
00:17:10,750 --> 00:17:13,844
واقعا چقدر سخته

135
00:17:15,221 --> 00:17:17,519
اسکار داره ياد ميگيره که چطور فندق خورد کنه

136
00:17:20,626 --> 00:17:22,992
اين چکش يه مشکلي داره

137
00:17:23,062 --> 00:17:25,155
! فندق رو نمي شکنه

138
00:17:27,500 --> 00:17:30,663
بله چکش، پس چي

139
00:17:34,307 --> 00:17:36,832
آهان يه بزرگترشو آورد

140
00:17:54,193 --> 00:17:55,854
! اينم که شکست

141
00:17:56,796 --> 00:17:58,957
خوشبختانه ديگه مثل قديما
آتيش روشن نميکنن

142
00:18:04,971 --> 00:18:08,270
خيله خب، بايد توش فندق باشه

143
00:18:20,319 --> 00:18:24,221
صبر کن، دارن از سنگ استفاده ميکنن ؟

144
00:18:24,290 --> 00:18:26,622
کسي چيزي درباره سنگ نگفت

145
00:18:27,560 --> 00:18:31,052
فهميدم. چون سنگ از چوب سفت تره

146
00:18:41,607 --> 00:18:45,338
آقاي فندق، ايشون آقاي سنگ هستن

147
00:18:46,812 --> 00:18:48,609
بيا پيش بابايي

148
00:18:53,185 --> 00:18:56,746
ايول، بالاخره در اومد

149
00:19:03,229 --> 00:19:04,821
فندق هاي اسکار ته کشيد

150
00:19:04,897 --> 00:19:07,730
حالا بايد چکشو ول کنه به امون خدا
و بره بازم فندق بياره

151
00:19:11,137 --> 00:19:12,661
بچه کوچولو

152
00:19:13,639 --> 00:19:15,971
يه لحظه ازت چشم برنداشتم

153
00:19:16,709 --> 00:19:18,199
پسره ي احمق

154
00:19:28,988 --> 00:19:31,081
بعد از خوردن اون همه فندق

155
00:19:31,157 --> 00:19:33,785
ديگه کسي نميتونه سر پا وايسه

156
00:19:33,859 --> 00:19:37,420
آره، حالا وقت استراحت و هضم غذائه

157
00:19:37,496 --> 00:19:40,124
حتي اسکار کوچولو هم کله پا شده

158
00:19:45,338 --> 00:19:49,138
ساعت ها وقت ميبره که
بعد از خوردن يه غذاي سنگين
از خواب بيدار شي

159
00:19:49,208 --> 00:19:51,904
ولي جنگل هيچوقت استراحت نميکنه

160
00:20:14,333 --> 00:20:15,664
وسط روزف تو اون آفتاب سوزان

161
00:20:15,735 --> 00:20:19,637
همه مادر و پدرها يه ذره سکوت و آرامش ميخوان

162
00:20:19,705 --> 00:20:22,003
ولي بچه ها نظر ديگه اي دارن

163
00:20:22,074 --> 00:20:24,872
مخصوصاً اسکار

164
00:20:27,446 --> 00:20:29,607
! بياين بالا بچه ها

165
00:20:40,526 --> 00:20:43,552
يه ميليون درخت تو اين جنگله

166
00:20:43,629 --> 00:20:46,655
مجبوري رو سر و کله من بازي کني ؟

167
00:20:52,805 --> 00:20:57,469
من خوابم ! هنوزم خوابم

168
00:21:31,877 --> 00:21:35,506
ايشاي بيچاره. نگاهش کنين

169
00:21:35,581 --> 00:21:38,641
دستاش تو دستاي اسکاره

170
00:21:39,318 --> 00:21:41,878
ولي هيچوقت صبرش ته نميکشه

171
00:21:42,822 --> 00:21:45,620
اسکار هم ميمون خوش شانسيه

172
00:22:04,610 --> 00:22:07,306
اِسکار و دوستان تهديد
رشد کرده اي هستن

173
00:22:09,081 --> 00:22:11,777
غذا هنوز تو منطقه اونا بسيار کميابه

174
00:22:12,351 --> 00:22:14,114
اگه چيزي تغيير نکنه

175
00:22:14,186 --> 00:22:17,622
مجبور ميشن يه حرکتي روي
بيشه هاي فندق بزنن

176
00:22:18,524 --> 00:22:20,389
اگر هم موفق بشن

177
00:22:20,459 --> 00:22:22,689
فردي و گروهش براي هميشه

178
00:22:22,761 --> 00:22:25,355
از سرزمين مادري ـشون جدا ميشن

179
00:22:29,068 --> 00:22:33,129
اِسکار سالخورده زير
فشار ثابت هست

180
00:22:34,006 --> 00:22:36,600
مردان تيم اسکار خيلي پرقدرت هستن

181
00:22:36,675 --> 00:22:39,508
و هرکدوم ميتونن ادعاي رهبريت کنن

182
00:22:39,578 --> 00:22:41,170
و خودش هم اينو ميدونه

183
00:22:45,084 --> 00:22:48,053
گرومينگ سعي ميکنه اين گروه تقريباً
از هم پاچيده رو همچنان کنار هم نگه داره

184
00:22:48,120 --> 00:22:51,089
و به همه ياد آوري کنه که رئيس کيه

185
00:22:51,157 --> 00:22:54,854
اگه اون نبود، الان تو گروه
هرج و مرج بپا شده بود

186
00:23:09,375 --> 00:23:12,640
اين گروه ممکنه تا چند وقته
ديگه پا برجا بمونه

187
00:23:12,711 --> 00:23:15,976
ولي تا کِي اسکار ميتونه
رو دوستاش حساب کنه ؟

188
00:23:24,790 --> 00:23:25,848
در غرب

189
00:23:25,925 --> 00:23:29,622
فصل رسيده شدن يه ميوه ويژه
که زير آبشار هم هست، سر رسيده

190
00:23:30,396 --> 00:23:32,227
ساکوگلوتي

191
00:23:32,298 --> 00:23:33,731
اگه راست ميگي اين اسمو 3 بار پشت سر هم بگو

192
00:23:39,838 --> 00:23:42,466
فردي ميدونه که اين ميوه يه پوئن مثبته

193
00:23:42,541 --> 00:23:45,032
واسه همين سعي ميکنه که حداکثر اونا رو جمع آوري کنه

194
00:23:47,646 --> 00:23:50,945
ايشا هم واسه خودش و اُسکار ميوه جمع ميکنه

195
00:24:03,562 --> 00:24:05,996
يادت باشه قبل از خوردن
ميوه هارو بشوري

196
00:24:15,174 --> 00:24:17,540
وقتي که شسته شد، ميوه آبدار و تازه ـس

197
00:24:17,610 --> 00:24:20,204
حالا ميتوني همشو بخوري

198
00:24:20,946 --> 00:24:24,746
حتي بدون دندون هم ميتوني اونارو بخوري
!! واسه همين پدربزرگ اين ميوه هارو خيلي دوست داره

199
00:24:25,384 --> 00:24:27,147
خيلي خوشگله

200
00:24:27,219 --> 00:24:30,052
خوشبختانه هيچ عکس خانوادگيِ
با پدربزرگ ندارم

201
00:24:30,823 --> 00:24:32,415
چقدر اشتها آور

202
00:24:34,860 --> 00:24:36,851
وقتي ميوه هارو خورده شد

203
00:24:36,929 --> 00:24:38,556
ميکننش تو آب و دوباره ميخورن

204
00:24:40,966 --> 00:24:44,424
واو! چه ساکوگلوتيِ خوبي

205
00:24:57,916 --> 00:25:02,216
بالاخره يه چيز پيدا شد که اسکار
بتونه اونو بدون کمک مادرش بخوره

206
00:25:02,288 --> 00:25:05,985
ولي همه تو اين موئندن که غذاي بعدي
قراره از کجا بياد

207
00:25:16,435 --> 00:25:18,403
وقتي که غال ميوه ها کنده شد

208
00:25:18,470 --> 00:25:21,871
خانواده فردي ميرن يه جا ديگه
براي پيدا کردن غذا

209
00:25:21,940 --> 00:25:25,307
مثل ما انسان ها، اونا هم همه چيز خوارن

210
00:25:26,645 --> 00:25:30,706
ولي تو خوردن گوشت خيلي وسواس دارن
و هر گوشتي رو نميخورن

211
00:25:54,006 --> 00:25:55,371
ميمون ها

212
00:25:58,077 --> 00:26:00,341
مردها ميرن شکار

213
00:26:00,979 --> 00:26:02,469
از هم جدا ميشن

214
00:26:02,915 --> 00:26:04,439
ميرن تو دِل جنگل

215
00:26:04,516 --> 00:26:06,541
و ميرن سر جاي خودشون

216
00:26:07,353 --> 00:26:09,378
فردي اون وسط وايميسه

217
00:26:14,026 --> 00:26:16,756
اسکار و ايشا هم از کنار
اونارو نگاه ميکنن

218
00:26:22,401 --> 00:26:25,802
اين ميمون هاي کلوبوس تا حالا
چندين بار شکار شده ان

219
00:26:27,005 --> 00:26:29,473
کوچکتر و براقتر از شامپانزه ها هستن

220
00:26:29,541 --> 00:26:31,566
ميتونن رو شاخه هاي باريکتر بپرن

221
00:26:31,643 --> 00:26:34,635
و همين موضوع باعث ميشه
که شکارشون سخت بشه

222
00:26:42,488 --> 00:26:43,682
فردي فعلاً صبر ميکنه

223
00:26:43,756 --> 00:26:45,314
بايد يه نقشه درست و حسابي بکشن

224
00:26:45,391 --> 00:26:47,450
هر کسي بايد يه نقشي رو ايفا کنه

225
00:26:54,133 --> 00:26:57,193
يکي يکي، شامپانزه ها تو موقعيت خودشون قرار ميگيرن

226
00:27:04,376 --> 00:27:06,867
ميمون ها هنوز اونارو نديدن

227
00:27:14,520 --> 00:27:16,545
حالا بلوکر ها ميرن بالا

228
00:27:23,095 --> 00:27:25,063
اونا بايد ديده بشن

229
00:27:25,130 --> 00:27:27,030
و تو يه منظره باز وايسن

230
00:27:31,170 --> 00:27:32,762
يه بلوکر ديگه

231
00:27:33,272 --> 00:27:34,864
يه راه فرار ديگه بسته شد

232
00:27:39,511 --> 00:27:41,479
فردي خيلي با دقت ميره بالا

233
00:27:42,014 --> 00:27:43,777
اون نبايد ديده بشه

234
00:27:50,022 --> 00:27:51,512
بعنوان مهاجم

235
00:27:51,590 --> 00:27:54,684
فردي بايد پنهان باشه
تا وقتي که ميخواد حمله کنه

236
00:28:03,902 --> 00:28:05,130
عاليه

237
00:28:10,776 --> 00:28:12,505
حالا نوبت راننده ـس

238
00:28:12,578 --> 00:28:15,979
ميمون هارو مجبور ميکنه که به سمت مهاجم برن

239
00:28:35,901 --> 00:28:37,061
آماده

240
00:28:37,703 --> 00:28:38,897
محکم

241
00:28:40,405 --> 00:28:41,429
! برو

242
00:28:51,550 --> 00:28:53,142
! يکي ـشون رو گرفتن

243
00:28:58,957 --> 00:29:01,357
فردي بهترين ميمون رو واسه خودش برداشت

244
00:29:05,531 --> 00:29:07,362
بعد از اين حمله اوليه

245
00:29:07,432 --> 00:29:09,866
تمامي اعضاي گروه دور هم جمع ميشن
که جشن بگيرن

246
00:29:12,938 --> 00:29:16,965
براي اسکار، الان يه فرصت خوبه
که سر ميز بزرگسال ها بشينه

247
00:29:18,176 --> 00:29:19,803
غذا اول به کساني ميدن

248
00:29:19,878 --> 00:29:22,870
که تو شکار همکاري کردن
و درواقع يه دستمزده

249
00:29:22,948 --> 00:29:24,973
ولي مهم نيست چقدر تلاش کني

250
00:29:25,050 --> 00:29:27,712
هميشه يکي براي خيانت کردن هست

251
00:29:34,426 --> 00:29:36,519
زن ها زياد اهميت نميدن

252
00:29:36,595 --> 00:29:39,223
وقتي موقع غذا خوردن ميشه

253
00:29:39,298 --> 00:29:41,266
دخترا هميشه برنده ان

254
00:29:43,969 --> 00:29:45,800
برو عقب، خرس گنده

255
00:29:55,781 --> 00:29:58,750
خيلي خوبه که به رژيم خودتون
يه ذره فيبر اضافه کنين

256
00:29:58,817 --> 00:30:01,047
پس سالاد کنار غذا رو يادتون نره

257
00:30:14,700 --> 00:30:17,032
مثل هميشه، اسکار  آخر شد

258
00:30:17,102 --> 00:30:19,229
واسه همين غذا بهش نرسيد

259
00:30:19,538 --> 00:30:22,132
بازم مجبوره به شير مادرش بسنده کنه

260
00:30:22,207 --> 00:30:25,506
شايد اون معروف ترين ميمون کوچولو اينجا نيست

261
00:30:25,577 --> 00:30:28,842
ولي عشقي که مادرش نسبت به اون داره
خيلي خوشحالش ميکنه

262
00:30:37,823 --> 00:30:41,919
دم دماي صبح، پلنگ ها تو
جنگل شروع ميکنن به پرسه زدن

263
00:30:41,994 --> 00:30:44,087
اگه ايشا و اسکار جون ـشون رو دوست دارن

264
00:30:44,162 --> 00:30:46,187
بايد برن بالاي درخت بخوابن

265
00:31:06,184 --> 00:31:09,745
اين شاخه هاي جوون وانعطاف پذير
خيلي راحت تبديل به سکو ميشن

266
00:31:17,396 --> 00:31:20,593
و از برگ ها هم ميشه بعنوان
تخت خواب استفاده کرد

267
00:31:37,816 --> 00:31:40,785
خيلي راحته

268
00:31:50,696 --> 00:31:53,824
مثل اکثر بچه ها، اسکار هم از خوابيدن بدش مياد

269
00:32:14,553 --> 00:32:18,649
بالاخره پسر کوچولوي شيطون ايشا خوابش برد

270
00:32:36,675 --> 00:32:38,700
حتي اگه بچه ها هم بذارن بخوابي

271
00:32:38,777 --> 00:32:42,235
باز هم يه شانس خوب هست که
به خاطر همسايه ها بيدار بمونين

272
00:32:47,886 --> 00:32:49,649
...خواهش ميکنم

273
00:32:56,595 --> 00:32:58,324
شوخي ميکني؟

274
00:33:01,666 --> 00:33:03,759
ميدونين، قورباقه ها قابل خوردن هستن

275
00:33:09,908 --> 00:33:12,206
خيلي خب

276
00:34:01,626 --> 00:34:04,618
ايشا" و "اسکار" به يه روش"
مهيجي از درخت ميان پايين

277
00:34:16,641 --> 00:34:19,109
اين کارو صبح زود، درست بعد از صبحانه

278
00:34:19,177 --> 00:34:23,580
که بهترين زمان در روز براي تحکيم کردن
دوستيشان با کمي رسيدگي به خودشان است، ميکنند

279
00:34:32,457 --> 00:34:36,188
اتحاد در گروه "فردي" هم اکنون، از هر وقت ديگه بيشتره

280
00:34:37,696 --> 00:34:40,631
اين گروه خيلي کوچک تر از ارتش رقيب "اسکار" ـه

281
00:34:40,699 --> 00:34:42,724
و همکاريشان بهترين فرصت براي

282
00:34:42,801 --> 00:34:46,362
محافظت کردن از درختان
اطرافشان براي نسل هاي بعديست

283
00:34:53,712 --> 00:34:56,545
آينده ي "اسکار" در دستان آن هاست

284
00:35:04,055 --> 00:35:08,014
در مناطق بسيار دور
"شرقي، دقيقاً در قلمرو "فردي

285
00:35:08,159 --> 00:35:10,093
يک درخت انجيره که ميوه ميده

286
00:35:10,161 --> 00:35:12,652
و به سرعت هم ميوه هاش خورده ميشه

287
00:35:14,332 --> 00:35:16,425
انجير، عامل اصلي و سير زندگي کردن در جنگله

288
00:35:16,501 --> 00:35:18,469
و ميوه ايست که وقتي چيز ديگه اي براي
خوردن وجود نداره، بسيار خورده ميشه

289
00:35:47,132 --> 00:35:49,726
دار و دسته ي "اسکار" خودشون
رو براي يه حمله آماده کردن

290
00:35:51,636 --> 00:35:54,298
آن ها تمام ميوه هاي قلمرو خودشان رو خوردند

291
00:35:54,372 --> 00:35:57,341
و براي رفع گرسنگيشان از مرض خود رد شدند

292
00:35:57,776 --> 00:35:59,971
بقيه ي حيوانات هم پراکنده شدند

293
00:36:10,822 --> 00:36:13,916
حتي اين انجيرها هم مدت زيادي کفاف نميده

294
00:36:13,992 --> 00:36:16,187
اين تازه هسته ي ميوه ست

295
00:36:16,962 --> 00:36:18,623
وقتي که زمان موعودش ميرسه

296
00:36:18,797 --> 00:36:21,231
سعيشون رو ميکنن تا به غنيمت واقعي که درخت بادوم هست

297
00:36:21,299 --> 00:36:22,823
دست يابند

298
00:36:29,641 --> 00:36:31,199
هجوم "اسکار" در مرض شرقي

299
00:36:31,276 --> 00:36:33,301
هيچ خطري براي گروه" فردي" محسوب نميشه

300
00:36:34,612 --> 00:36:37,775
يه گونه ي جديدي از بادوم در حال رسيدن است

301
00:36:37,849 --> 00:36:39,874
اينا از قبلي ها به مراتب محکم ترند

302
00:36:39,951 --> 00:36:42,749
وقتشه که بريم سر تجهيزات سنگين

303
00:36:43,955 --> 00:36:45,115
!ابزار قدرتمند

304
00:36:58,870 --> 00:37:02,772
پيروز شدن با اين ابزار تماماً
به کيفيت سنگ شما بستگي داره

305
00:37:05,143 --> 00:37:08,943
شما هنوز ميتوانين در حالي که اين ها سنگ ها
رو جمع آوري ميکنن، کسي ديگري باشيد

306
00:37:11,983 --> 00:37:15,009
و "فردي" هم در اين کار خِبره ست

307
00:37:15,086 --> 00:37:18,180
ولي اون نسبت به ابزارش سر سخته

308
00:37:18,256 --> 00:37:21,521
اين ها وسيله ي ارتباطه

309
00:37:21,593 --> 00:37:24,790
پس ميشه خواهشاً نشکنيشون؟

310
00:37:36,841 --> 00:37:38,274
!اول از همه امنيت

311
00:37:38,343 --> 00:37:41,972
پس خواهشاً دست و پاهايتان رو
از اصابت به سنگ ها حفظ کنيد

312
00:37:50,922 --> 00:37:55,086
شامپانزه ها اينجا گرد هم آمدند تا
بعد از 4000 سال سنگ ها رو بشکنند

313
00:37:56,895 --> 00:38:00,422
سنگ شکني جزئي از ميراث فرهنگي
و آداب و رسوم گروهه ست

314
00:38:00,498 --> 00:38:02,659
و از هر نسل به نسل بعد منتقل شده

315
00:38:02,734 --> 00:38:05,225
مخصوصاً از مادر به فرزندش

316
00:38:07,672 --> 00:38:10,402
فراگيري براي "اسکار" کاره سختيه

317
00:38:11,443 --> 00:38:14,105
و اين برميگرده به سال ها قبل از
اين که بتونه يه سنگي مثل اين رو بلند کنه

318
00:38:15,980 --> 00:38:19,143
و هر روز که ميگذرد، اين کار
مادر را ودار ميکند که به او ياد دهد

319
00:38:19,217 --> 00:38:21,651
که چگونه در جنگل زندگي کند

320
00:38:54,452 --> 00:38:58,320
و اين براي سال قبل از اينه که "ايشا" از خود در برابر خطر دفاع کرد

321
00:39:34,025 --> 00:39:37,017
اين طوفان بزرگ باعث
تحريک شدن نيروهاي "اسکار" ميشه

322
00:40:05,790 --> 00:40:08,691
براي دسته ي "فردي"، باران کمتر برايشان خوشاينده

323
00:40:09,494 --> 00:40:11,826
چون شامپانزه ها از خيس شدن متنفرند

324
00:40:30,882 --> 00:40:33,715
اسکار" تا حد امکان با "ايشا" با ملايمت برخورد ميکنه"

325
00:41:02,480 --> 00:41:04,380
اسکار" و گروهش"

326
00:41:12,790 --> 00:41:15,691
طوفان جلوي حمله گرفته

327
00:41:46,324 --> 00:41:48,849
اين بار، از گوشه کنار حمله کردن

328
00:42:01,606 --> 00:42:03,801
ايشا" و "اسکار" توي دردسر افتادن"

329
00:42:23,494 --> 00:42:26,327
ارتش "اسکار" نتونست دوام بياره

330
00:42:33,571 --> 00:42:36,563
گروه "اسکار" هم در هم ورهم شده ريخته بهم

331
00:42:48,986 --> 00:42:52,149
در اين شلوغي ها، "اسکار" ارتباطش با مادرش قطع شد

332
00:42:54,559 --> 00:42:56,652
ايشا" معلوم نيست کجاست"

333
00:43:24,122 --> 00:43:28,422
"ايشا" به خاطر گروه "اِسکار"
زخمي شد و از گروه خودش جدا شد

334
00:43:28,960 --> 00:43:31,485
تمام تلاش خودش رو
ميکنه تا به جاي امني بره

335
00:43:35,867 --> 00:43:38,768
اين جنگلي نيست که بشه به تنهايي
در اين تاريکي توش زندگي کرد

336
00:43:53,718 --> 00:43:56,585
برخي از دوستاي "ايشا" به دست
پلنگ هاي وحشي ناپديد شدند

337
00:43:56,654 --> 00:44:00,283
اغلب وقتي که از امنيت گروهشون منحرف شدند

338
00:45:01,419 --> 00:45:03,910
ايشا" نه ديگه پيش خانوادش"

339
00:45:05,256 --> 00:45:07,156
و نه پيش پسرش بر ميگرده

340
00:45:19,136 --> 00:45:21,969
اسکار" نميدونه که مادرش مرده"

341
00:45:22,673 --> 00:45:24,573
و داره همه جا رو دنبالش ميگرده

342
00:45:31,182 --> 00:45:35,380
و هر ساعتي که ميگذره، نا اميد تر ميشه

343
00:45:51,903 --> 00:45:54,633
بدن "اسکار" براي رشد کردن
دائماً به غذا احتياج داره

344
00:45:55,306 --> 00:45:58,935
داره سعي ميکنه به ياد بياره که مادرش
چه کاري براي زندگي کردنشان ميکرده

345
00:45:59,377 --> 00:46:01,402
ولي بدون مادر هيچ کاري برايش آسان نيست

346
00:46:24,802 --> 00:46:26,599
ساعات به روزها تبديل ميشوند

347
00:46:27,338 --> 00:46:29,863
اسکار بايد زمان کمتري رو به
جست و جو کردن اختصاص بده

348
00:46:29,941 --> 00:46:32,569
و بيشتر تمرکزش رو روي زنده ماندش بذاره

349
00:47:41,545 --> 00:47:44,343
گرسنگي، "اسکار" رو به
سمت کندوي زنبور ها ميکشونه

350
00:47:45,516 --> 00:47:49,384
عسل غذاي خوبيه، ولي اون هميشه بابت
جمع کردنشون به مادرش تکيه کرده بود

351
00:47:57,595 --> 00:48:00,996
جايي که عسل هست براي اين ميمونهايي که شانه هاشون
کوچيه خيلي گوده، و زنبورها هم از اين کار خوششان نمياد

352
00:48:07,738 --> 00:48:10,468
گم شدن "اسکار" به نفع گروه "فردي" ـه

353
00:48:32,196 --> 00:48:34,528
رئيسشون بزرگترين شانه ي عسل رو بر ميداره

354
00:48:34,598 --> 00:48:36,532
ولي به اندازه ي کافي هم براي بقيه باقي ميمونه

355
00:48:38,569 --> 00:48:41,003
به جز پسراي کوچولويي که پيداش کردن

356
00:48:50,681 --> 00:48:53,241
جنگل به نظر ميرسه که به طور
فزاينده اي به محلي خصمانه تبديل شده

357
00:48:53,317 --> 00:48:55,547
البته براي يه شامپانزه ي جوان و گرسنه

358
00:49:00,958 --> 00:49:03,051
آرواره هاي تيغ تيغي اين مورچه هاي ارتشي

359
00:49:03,127 --> 00:49:06,426
ميتونه در عرض يک دقيقه يه قورباغه
يا مارمولک رو از پا در بياره

360
00:49:07,498 --> 00:49:11,696
اين واقعاً منطقي به نظر مياد که موجودي
رو که ميتونه بخوردت رو بخوري؟

361
00:49:22,146 --> 00:49:24,614
اسکار" اولين نفريه که گازش ميگيرن"

362
00:49:24,682 --> 00:49:28,083
بدون وجود مادر، بايد خيلي چيزها رو
سريع تر از شامپانزه هاي ديگه ياد بگيره

363
00:49:29,854 --> 00:49:31,719
خيلي خب، مرحله ي اول اينه که

364
00:49:31,789 --> 00:49:35,281
بايد با يه ميله ي ماهيگيري کوچک از
شاخه هاي اطراف مورچه ها رو شکار کرد

365
00:49:37,161 --> 00:49:41,222
مرحله دوم اينه که، مليه رو
بندازي بينشون و منتظر نيش بموني

366
00:49:41,899 --> 00:49:45,630
و آخر سر، مرحله ي سوم
!اينه که، مورچه ها بيان روي چوب

367
00:49:46,036 --> 00:49:47,526
!بعدش بخوري و لذت ببري

368
00:49:54,512 --> 00:49:56,980
!پسرا! خيلي تنده

369
00:50:06,257 --> 00:50:07,588
اين ناشي از زيرکيه

370
00:50:07,658 --> 00:50:08,750
اونا لب هاتون رو نيش ميزنن

371
00:50:08,826 --> 00:50:11,351
ولي حداقلش بقيه در امان ميمونن

372
00:50:21,872 --> 00:50:23,863
اسکار" فاصله ش رو حفظ ميکنه"

373
00:50:24,475 --> 00:50:27,911
ولي شايد اگر يه موقع ديگه
نوک برگ ها رو بچينه امن تر باشه

374
00:50:48,566 --> 00:50:51,296
اسکار رفته رفته داره وزن از دست ميده

375
00:50:51,368 --> 00:50:52,801
و چون کسي هم نيست که بهش رسيدگي کنه

376
00:50:52,870 --> 00:50:54,360
سخت تر و سخت تر ميشه تا ساس ها و
(نوعي حشره که بيشتر به جاهاي تاريک و مخصوصاً لاي چوب ميرود)+

377
00:50:54,438 --> 00:50:56,565
و حشرات ديگه رو روي پوستش نگه داره

378
00:51:02,513 --> 00:51:05,038
ديگه وقت پذيرفتن حقيقت ساده ست

379
00:51:05,816 --> 00:51:07,716
ايشا" هرگز بر نميگرده"

380
00:51:08,886 --> 00:51:11,116
اسکار" بايد مادري جديد پيدا کنه"

381
00:51:13,624 --> 00:51:17,617
ولي بد به حالش، چون اکثر
ماده ها بچه هاي خودشون رو دارند

382
00:51:17,695 --> 00:51:19,925
و ديگه قادر به کمک کردن
به کسي ديگري نيستند

383
00:51:29,940 --> 00:51:32,932
اسکار پشت سر هم از جاهاي گوناگون طرد ميشه

384
00:51:46,624 --> 00:51:48,956
حتي پيدا کردن دوست هم به نظر سخت مياد

385
00:52:15,986 --> 00:52:17,476
اين يعني نا اميدي

386
00:52:19,256 --> 00:52:22,953
اسکار" و افرادش ممکنه که در آن روز"
جان خيلي هاي ديگر رو هم گرفته باشند

387
00:52:59,163 --> 00:53:01,290
دشمن باز گشته

388
00:53:01,365 --> 00:53:03,959
آنها کليه ي غذاهاي قلمروي خوذ را خورده اند

389
00:53:04,034 --> 00:53:07,003
و اکنون غذاهاي "فردي" رو ميدزند
تا بتواند تعداد افرادش را حفظ کند

390
00:53:14,979 --> 00:53:18,244
براي "اِسکار"، چيزي جز يه شخص باحال نيست

391
00:53:23,854 --> 00:53:26,948
بي تابي از جمله ارتش "اِسکار" در حال رشد کردن است

392
00:53:27,758 --> 00:53:30,090
ميخواهند که به درخت بادوم برسند

393
00:53:32,262 --> 00:53:34,924
و خيلي از آنها به رهبر شدن علاقه دارد

394
00:53:57,021 --> 00:53:59,512
اسکار" به هر دري زده"

395
00:53:59,590 --> 00:54:01,455
ولي همچنان تنهاست

396
00:54:08,532 --> 00:54:11,433
فقط يه شامپانزه ست که نزديکش نرفته

397
00:54:11,902 --> 00:54:13,096
اون "فردي" ـه

398
00:54:28,986 --> 00:54:30,954
با پيروي کردن از رهبر

399
00:54:31,455 --> 00:54:33,286
اسکار"، حداقلش يه غذايي"
براي خوردن پيدا ميکنه

400
00:54:33,357 --> 00:54:35,655
و تمرين ميکنه که چه چيزي براي خوردن امنه

401
00:54:36,560 --> 00:54:39,893
در حال حاضر، بقاء تنها مسئله ست

402
00:54:48,005 --> 00:54:50,599
فردي" براي تحملش شناخته شده نيست"

403
00:54:51,608 --> 00:54:53,803
ولي "اسکار" کسي نيست که اعتراض کنه

404
00:54:54,511 --> 00:54:57,344
اين يه تجربه ي جديدي براي هردوشون محسوب ميشه

405
00:55:08,258 --> 00:55:11,955
يه پذيرايي مهربانانه چيزي فراتر از آرزوي "اسکار" بود

406
00:55:18,869 --> 00:55:20,302
وقتي کسي در طرف "فردي" ميره

407
00:55:20,370 --> 00:55:23,931
بايد بپذيره و اون رو در مورد برداشتن مواد مختلف
و آماده کردن مواد غذايي از آن مواد راهنمايي کنه

408
00:55:34,251 --> 00:55:36,014
شايد نوع تربيت افراد بزرگ

409
00:55:36,086 --> 00:55:38,384
بهترين نمونه نباشه

410
00:55:38,455 --> 00:55:40,685
ولي کي هست که بهشون بگه

411
00:55:41,492 --> 00:55:43,892
يا بگه با دوستش که کنارش نشسته دعوا بگيره؟

412
00:56:37,614 --> 00:56:39,980
"همينطور که روزها ميگذره، رابطه ي "اسکار" و "فردي

413
00:56:40,050 --> 00:56:42,382
شروع به تغيير کردن ميکنه

414
00:56:43,187 --> 00:56:45,951
تا اينکه يه اتفاق فوق العاده ميفته

415
00:56:47,324 --> 00:56:49,952
فردي" به "اسکار" اجازه ميده تا بره روي پشتش"

416
00:56:50,027 --> 00:56:52,257
دقيقاً همانطور که مادر اين کار رو ميکنه

417
00:57:04,474 --> 00:57:07,409
اين يه نشانه از يه چيز واقعاً باور نکردنيست

418
00:57:09,546 --> 00:57:11,810
فردي"، "اسکار" رو به فرزندي قبول ميکنه"

419
00:57:29,666 --> 00:57:32,863
فقط هدايت کردنش به سمت بادوم ها به "اسکار" کمکي نميکنه
(منظور: لقمه را آماده گذاشتن در دهان به کسي در رشد کردن کمکي نميکند)

420
00:57:33,637 --> 00:57:35,298
ولي فعلاً که "فردي" داره اين کار رو ميکنه

421
00:57:35,372 --> 00:57:38,637
و اول از همه هر بادومي رو که
ميشکونه به دوست جديدش ميده

422
00:57:38,709 --> 00:57:40,870
همونطور که مادرش ميکرد

423
00:57:40,944 --> 00:57:43,276
خيلي دارن به هم ديگه نزديک ميشن

424
00:58:08,171 --> 00:58:11,004
از وقتي که "ايشا" غيبش زده اين
بهترين غذايي بود که "اسکار" خورد

425
00:58:20,717 --> 00:58:22,912
گروه منتظر رهبرشه

426
00:58:22,986 --> 00:58:25,113
ولي "فردي" يه برنامه ي جديدي داره

427
00:58:30,894 --> 00:58:33,192
اينه که آن زمان که "اسکار" يتيم شد
و آموزش ديدن هاش متوقف شد

428
00:58:33,263 --> 00:58:34,924
را دوباره شروع کنه و اون رو آموزش بده

429
00:58:35,599 --> 00:58:39,729
اون با يه شامپانزه ي حرفه اي و باهوش
طرفه که ميتونه خيلي چيزها بهش ياد بده

430
00:59:05,362 --> 00:59:07,853
دوباره دوره ي فراگيري
مهارت هاي جنگل شروع شده

431
00:59:15,038 --> 00:59:18,667
هرجا که "فردي" ميره، "اسکار" هم دنبالش ميره

432
00:59:23,647 --> 00:59:27,048
و هرکاري که "فردي" ميکنه، "اسکار" هم تقليد ميکنه

433
00:59:36,126 --> 00:59:39,755
اين پسر کوچولوي ما داره به سرعت
مهارت هاي جنگل رو فرا ميگيره

434
00:59:54,378 --> 00:59:57,939
ممکنه که دنياي "فردي" شيرين شده
باشه و اين رو مديون دوست جديدشه

435
00:59:58,014 --> 01:00:02,280
ولي تعهدي که به "اسکار" داره باعث شده
که از پاسباني دادن مرز ها باز بمونه

436
01:00:04,755 --> 01:00:06,882
همه از تغييري که در ارتباطش
به وجود آمده آگاه شدن

437
01:00:18,735 --> 01:00:22,262
اِسکار" و دار و دستش هم اکنون از مرز رد شدند"

438
01:00:22,339 --> 01:00:26,537
به اين شدت به سرزمين "فردي" بدون مخالفت کردن وارد نميشن

439
01:00:26,610 --> 01:00:29,272
و قصد دارند که تمام و کمال از غذاهاش استفاده کنند

440
01:00:36,853 --> 01:00:39,845
سربازها قبل از اينکه تحت فشار
قرار بگيرند بايد خوب تغذيه کنند

441
01:00:41,291 --> 01:00:43,816
درخت بزرگ انجير در حال غارت شدنه

442
01:00:45,729 --> 01:00:48,527
اين غذايي ست که گروه "فردي" براي
زنده ماندن بهش تکيه کرده بودند

443
01:00:50,434 --> 01:00:53,801
ولي "اِسکار" به نيازهاي دشمن خودش اهميتي نميده

444
01:00:57,073 --> 01:00:59,940
به خاطر عدم مقاوت در مرز، تشويق شدند

445
01:01:00,010 --> 01:01:03,207
و مزاحمان هم اکنون بدون اجازه کاملاً
به سرزمين "فردي" وارد شدند

446
01:01:05,816 --> 01:01:08,614
ولي دررديف هاي مختلف، مخالفت در حال افزايشه

447
01:01:09,486 --> 01:01:13,013
قدرت بدني اين ارتش خودش يه سؤاله

448
01:01:13,089 --> 01:01:15,717
ولي اين وحدت بين افراد تيم ميتونه شکسته بشه

449
01:01:17,093 --> 01:01:18,822
اِسکار" بايد حواسش رو جمع کنه"

450
01:01:37,647 --> 01:01:40,081
فردي" به طور کامل به "اسکار" اختصاص داده شده"

451
01:01:41,585 --> 01:01:44,577
اين نر با بالاترين رتبه در حال
نظافت پايين ترين رتبه ست

452
01:01:45,722 --> 01:01:48,156
اين يکي از لحظات شگفت آوره

453
01:02:16,586 --> 01:02:19,316
تا چند هفته ي پيش، "اسکار" هيچي نداشت

454
01:02:20,757 --> 01:02:22,918
ولي الان به خوبي غذا ميخوره
و کاملاً بهش عشق ورزيده ميشه

455
01:02:23,560 --> 01:02:27,496
و ناجي او آخرين کسي ست که
انتظار همچين کاري از او ميرود

456
01:03:10,440 --> 01:03:12,635
رقبا کاملاً غذا خورده و استراحت کرده اند

457
01:03:18,348 --> 01:03:21,749
اسکار" و افرادش در دسترس درخت بادوم اند"

458
01:03:24,754 --> 01:03:27,882
زمان يک تهاجم کامل رسيده

459
01:04:09,265 --> 01:04:11,256
دامادهاي "فردي" هم متحد با او شدند

460
01:04:12,936 --> 01:04:14,699
ميدونه که دردسر درحال نزديک شدنه

461
01:04:14,771 --> 01:04:18,366
و براي اولين بار در هفته، عصبي شده

462
01:04:25,348 --> 01:04:29,341
،دوستي نياز به سرمايه گذاري داره
و اون حواسش کلاً جاي ديگه ست

463
01:04:33,289 --> 01:04:36,349
اسکار" احساس ميکنه که توجه "فردي" نسبت بهش کم شده"

464
01:04:40,497 --> 01:04:43,489
فردي" بايد به تيمش اين"
اطمينان رو بده که هنوز رهبره

465
01:04:43,566 --> 01:04:46,729
و اين قدرت رو براي متحد کردن و رهبري گروه رو داره

466
01:04:54,644 --> 01:04:56,339
اسکار" پاک گيج شده"

467
01:04:56,413 --> 01:05:00,179
اون يکي از والدينش رو از دست داده و اينطور که
به نظر ميرسه داره اون يکي رو هم از دست ميده

468
01:05:30,680 --> 01:05:32,477
رقبا نزديک شدن

469
01:05:41,825 --> 01:05:44,988
اسکار" و گروه احساس خطر ميکنن"

470
01:05:59,576 --> 01:06:01,806
يه چيزي چشم "فردي" رو گرفته

471
01:06:11,321 --> 01:06:13,118
اسکار" حمله کرد"

472
01:06:16,760 --> 01:06:18,455
تلاش هاي آخر شروع شده

473
01:06:31,407 --> 01:06:33,602
گروه "فردي" نميتونند فرار کنند

474
01:06:39,616 --> 01:06:41,106
مجبورند که مبارزه کنند

475
01:06:41,184 --> 01:06:43,414
ولي بعضي از افراد "اِسکار" عقب نشيني کردند

476
01:06:48,825 --> 01:06:50,816
فردي" حملات رو رهبري ميکنه"

477
01:07:01,538 --> 01:07:03,972
فردي" و "اِسکار" شاخ به شاخ شدند"

478
01:07:15,685 --> 01:07:17,812
فقط يکيشون ميتونه پيروز بشه

479
01:07:41,411 --> 01:07:44,346
طبل "فردي" اعلام پيروزي ميکنه

480
01:07:49,686 --> 01:07:53,144
اِسکار" ديگه به اين زودي ها برنميگرده"

481
01:07:55,325 --> 01:07:57,520
کار گروهيشون مورد ضرب و شتم قرار گرفت

482
01:08:11,100 --> 01:08:16,720
چند ماه بعد

483
01:08:45,675 --> 01:08:47,267
گروه در حال پيشرفته

484
01:08:47,343 --> 01:08:50,972
اما در مالکيت درخت بادوم گران بهايشان موفق نشدند

485
01:08:54,751 --> 01:08:56,548
از بين رفتن گروه همچنان ادامه دارد

486
01:08:56,619 --> 01:08:59,019
ولي بعضي از افراد به نظر
نميرسه که متوجه چيزي شده باشند

487
01:09:04,694 --> 01:09:07,162
پدربزرگ زنده موند تا
ضربه خوردن "اِسکار" رو

488
01:09:07,230 --> 01:09:09,528
طوري که ممکنه هرگز
بهبود پيدا نکنه رو ببينه

489
01:09:12,368 --> 01:09:15,337
و "اسکار" بيشتر از هر وقت
ديگه اي داره مشکل ايجاد ميکنه

490
01:09:16,172 --> 01:09:18,868
ولي الان کاملاً توسط گروه پذيرفته شده

491
01:09:18,942 --> 01:09:21,570
و به نظر ميرسه با همه دوست شده

492
01:09:27,617 --> 01:09:30,780
احتمالاً بالاخره لحظات با آرامش دارند برميگردند

493
01:09:34,590 --> 01:09:36,524
اسکار" و "فردي" سر پريشاني هاي چند ماه اخير"

494
01:09:36,592 --> 01:09:39,026
دگرگون شدند

495
01:09:40,063 --> 01:09:43,624
براي "اسکار"، ضرري که سر مرگ مادرش ديد
ميتونه يه وسيله براي رسيدن به هدف نهاييش باشه

496
01:09:43,700 --> 01:09:45,930
در عوض، اين يه شروعي جديد

497
01:09:46,002 --> 01:09:49,165
با غير جذاب ترين اولياي پرورشي در جنگله

498
01:09:50,907 --> 01:09:52,272
ولي "فردي" چطور؟

499
01:09:52,809 --> 01:09:54,299
اون يه جاي گواراتر رو پيدا کرد

500
01:09:54,377 --> 01:09:56,868
که همه بايد تا ابد در آنجا کنار هم زندگي کنند

501
01:10:14,397 --> 01:10:16,422
امنيتي در شانه هاي "فردي" هست

502
01:10:16,499 --> 01:10:19,798
آينده بالاخره براي "اسکار" به نظر روشن مياد

503
01:10:21,799 --> 01:10:49,244
«تهیه شده در گروه شرکت‌های پیشتاز»

504
01:11:43,925 --> 01:11:53,920
پايان

505
01:12:07,977 --> 01:12:11,174
زماني که اين نرهاي سن بالا تصميم به بزرگ کردن

506
01:12:11,247 --> 01:12:13,272
مراقبت کردن و تأمين غذاي يه بچه يتيم ميگيرند

507
01:12:13,349 --> 01:12:15,749
به معناي واقعي کلمه نفسمون رو ميبره

508
01:12:17,153 --> 01:12:18,643
براي اطمينان، هيچ شکي نيست که

509
01:12:18,721 --> 01:12:20,746
اون جان يه بچه ي کوچک رو نجات داده

510
01:12:20,890 --> 01:12:23,484
و اون کاملاً قابل لمس بود

511
01:12:25,261 --> 01:12:27,627
و وقتي شما ميبينيد که مادري
در حال حمل کردن بچه اش هست

512
01:12:27,697 --> 01:12:28,959
حس مليحي داره

513
01:12:29,031 --> 01:12:32,091
،ولي وقتي کسي با اين جثه ي بزرگ رو ميبينيد
انگار که "کينگ کنگ" در حال

514
01:12:32,168 --> 01:12:35,501
حمل کردن اين بچه ي کوچولوئه، ولي
يه نره که داره به يه يتيم کمک ميکنه

515
01:12:35,571 --> 01:12:36,663
واقعاً دوست داشتني بود

516
01:12:38,107 --> 01:12:40,302
هر روز يه زيبايي عمل بود و
زيبايي خاص خودش رو داشت

517
01:12:40,376 --> 01:12:42,310
بين کارهايي که آن دو ميکردند

518
01:12:42,378 --> 01:12:44,710
و اين چيزيه که هرگز فراموش نميکنيد

519
01:12:47,617 --> 01:12:49,175
گاهي اوقات تصور ميکنم که

520
01:12:49,252 --> 01:12:50,742
که بقيه ي جهان از خواب بيدار شدند

521
01:12:50,820 --> 01:12:53,948
سوار اتوبوس ميشوند، يا شايد هم مترو

522
01:12:54,023 --> 01:12:57,618
و سفر کاريمون براي يه ساعت

523
01:12:57,693 --> 01:12:59,854
تبديل به پيدا کردن شامپانزه ها در جنگل ميشه

524
01:12:59,929 --> 01:13:02,921
بعضي از اين چيزها قابل درک نيستند

525
01:13:02,999 --> 01:13:06,127
و واقعاً فهميدنشون سخته

526
01:13:09,305 --> 01:13:11,933
رفتن به اين جنگل ها واقعاً لذت بخشه

527
01:13:15,845 --> 01:13:17,710
البته ميدونين که، هميشه هم کار آسوني نيست

528
01:13:17,780 --> 01:13:19,680
...خب، ما داريم راه ميريم

529
01:13:25,188 --> 01:13:28,817
اونا در مکان هاي قابل توجهي گازتون ميگيرند

530
01:13:30,226 --> 01:13:32,558
اين شيره ي زنبورهاي عسل دارن منو
تحريک ميکنند که برم آجيل بخورم

531
01:13:32,628 --> 01:13:35,119
هنوز هم، حداقلش زنبور عسل نيستند

532
01:13:35,198 --> 01:13:38,895
!آخ! آي!آي! آخ

533
01:13:42,605 --> 01:13:44,334
اين غير قابل تحمله

534
01:13:44,407 --> 01:13:45,396
دارم از اينجا ميرم

535
01:13:45,708 --> 01:13:47,232
!"خداي من! "اد

536
01:13:47,910 --> 01:13:50,071
اگه نيشت بزنن، زنده نميموني

537
01:13:51,881 --> 01:13:53,246
اين يه گردش نيست، ميدونين که

538
01:13:59,422 --> 01:14:00,446
!آره

539
01:14:02,692 --> 01:14:05,525
حتماً راه هاي آسون تري
براي زندگي کردن وجود داره

540
01:14:06,229 --> 01:14:08,322
ولي همشون باحال نيستن

541
01:14:09,307 --> 01:14:22,119
‫ مترجم: Alireza.rm

