﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:01,000
.

2
00:00:11,040 --> 00:00:16,660
[آینۀ سیاه]

3
00:00:20,453 --> 00:00:24,350
[موزۀ سیاه]

4
00:00:36,984 --> 00:00:42,700
♪ تو خیابون‌های شهری قدم می‌زنم
که قبلاً با تو قدم زدم ♪

5
00:00:44,204 --> 00:00:49,391
♪ هر قدمی که برمی‌دارم، به‌یاد میارم
که چقدر عاشق هم بودیم ♪

6
00:00:49,944 --> 00:00:53,464
♪ اوه، چطور فراموشت کنم؟ ♪

7
00:00:54,198 --> 00:00:58,324
♪ وقتی همیشه یه‌چیزی هست
که تو رو یادم بندازه ♪

8
00:01:00,880 --> 00:01:04,198
♪ همیشه یه‌چیزی هست
که تو رو یادم بندازه ♪

9
00:01:05,698 --> 00:01:09,337
♪ من زاده شدم عاشق تو باشم ♪

10
00:01:10,171 --> 00:01:12,911
♪ و هیچوقت از این بند رها نمی‌شم ♪

11
00:01:12,984 --> 00:01:15,424
♪ تو همیشه بخشی از وجودم می‌مونی ♪

12
00:01:15,504 --> 00:01:17,378
♪ یوهو، هوهو ♪

13
00:01:20,284 --> 00:01:26,654
♪ خورشید که غروب می‌کنه
از کنار کافه‌ای می‌گذرم که شب‌ها می‌رفتیم ♪

14
00:01:27,191 --> 00:01:33,404
♪ دست خودم نیست
همه‌ش یاد خاطراتمون میوفتم ♪

15
00:01:33,511 --> 00:01:37,424
♪ اوه، چطور فراموشت کنم؟ ♪

16
00:01:37,731 --> 00:01:42,091
♪ وقتی همیشه یه‌چیزی هست
که تو رو یادم بندازه ♪

17
00:01:44,598 --> 00:01:47,964
♪ همیشه یه‌چیزی هست
که تو رو یادم بندازه ♪

18
00:01:49,498 --> 00:01:51,111
♪ ...من زاده شدم ♪

19
00:02:19,112 --> 00:02:21,589
[مدت زمان شارژ: 03:11:47]

20
00:02:32,400 --> 00:02:37,400
[موزۀ سیاه]

21
00:02:45,617 --> 00:02:49,910
‫[بازدید از ساعت 11 شروع می‌شود]

22
00:03:31,306 --> 00:03:32,706
‫- سلام
‫- سلام

23
00:03:33,900 --> 00:03:37,660
‫بازدید از ساعت 11 شروع می‌شه
شما نفر اول صف‌ـی. ممکنه روز شلوغی باشه

24
00:03:37,740 --> 00:03:39,740
‫جاده که خلوت بود

25
00:03:40,573 --> 00:03:43,693
‫چه لهجه قشنگی
‫اهل استرالیایی؟

26
00:03:43,860 --> 00:03:45,340
‫نه. بریتانیایی هستم

27
00:03:45,740 --> 00:03:49,900
‫پس یکی از اون اسامی عجیب بریتانیایی رو داری؟
...ازمرلدا» یا»

28
00:03:49,925 --> 00:03:50,925
‫اسمم «نیش»‌ـه

29
00:03:51,300 --> 00:03:52,980
‫- «نیش»؟
‫- «نیش»

30
00:03:54,500 --> 00:03:57,060
خب، چی بگم والا
‫اسم خود من مسخره‌ترـه

31
00:03:57,085 --> 00:04:00,125
رولو هِینز» هستم. صاحب و مالک اینجا»

32
00:04:01,203 --> 00:04:03,795
خب، امروز صبح فقط ما 2 نفریم
‫مطمئنی می‌خوای بازدید بکنی؟

33
00:04:03,820 --> 00:04:07,540
‫- اینجا به درد آدم‌های ترسو نمی‌خوره
‫- مطمئنم از پس‌ـش برمیام

34
00:04:08,033 --> 00:04:09,496
‫هر کسی نمی‌تونه

35
00:04:17,620 --> 00:04:21,140
‫اگه از نظرت ایرادی نداره
‫باید یه نگاهی به کیفت بندازم

36
00:04:21,220 --> 00:04:24,780
‫- مشکلی نیست
‫- این‌روزها آدم به هیچ‌کس نمی‌تونه اعتماد کنه

37
00:04:27,980 --> 00:04:29,900
‫اگه می‌شه از اونجا رد شو

38
00:04:30,300 --> 00:04:33,500
هر چیز آهنی که داری بذار اینجا -
حل‌ـه -

39
00:04:36,116 --> 00:04:37,948
‫چه کوچولو

40
00:04:37,980 --> 00:04:40,100
آره. اسمش رو گذاشتم ریزه‌میزه

41
00:04:41,180 --> 00:04:42,860
‫ریزه‌میزه...خوشم اومد

42
00:04:43,267 --> 00:04:46,427
‫گمونم توی فرودگاه هم به حد کافی
‫اسیر این بازرسی شده بودی

43
00:04:46,979 --> 00:04:49,859
‫این‌روزها مأموران اداره مهاجرت
‫خیلی سختگیری می‌کنن

44
00:04:52,079 --> 00:04:53,319
‫همه چیز ردیف‌ـه؟

45
00:04:54,000 --> 00:04:55,320
‫خیلی‌خب

46
00:04:56,613 --> 00:04:57,773
‫شروع می‌کنیم

47
00:04:59,819 --> 00:05:01,139
‫توی تعطیلاتی؟

48
00:05:01,300 --> 00:05:03,420
یه‌جورایی...بابام اینجا زندگی می‌کنه

49
00:05:04,159 --> 00:05:06,719
‫تولدش‌ـه. مامانم می‌خواد غافلگیرش کنه

50
00:05:06,780 --> 00:05:08,220
‫و غافلگیری خود تویی؟

51
00:05:09,066 --> 00:05:10,986
‫یه قسمتیش آره

52
00:05:11,486 --> 00:05:14,246
‫- پروازت کجا نشست؟
‫- «سالت لِیک»

53
00:05:15,660 --> 00:05:17,060
‫از «سالت لِیک» اومدی اینجا؟

54
00:05:17,140 --> 00:05:20,820
‫آره. فکر کردم بهتره از جاده
خلوت‌تر بیام ‫اما دست‌کم گرفته بودم

55
00:05:20,845 --> 00:05:22,845
‫برای یه دختر تنها عجب سفری‌ـه

56
00:05:25,153 --> 00:05:27,873
‫- دلم نمی‌خواد نگاه سنتی به قضیه داشته باشم
‫- جدّی می‌گی؟

57
00:05:28,060 --> 00:05:30,300
‫واقعاً طرز فکر سنتی بود

58
00:05:30,380 --> 00:05:32,180
‫اینجا بدجوری گرم‌ـه

59
00:05:35,940 --> 00:05:37,860
‫حتماً کولر خراب شده

60
00:05:39,020 --> 00:05:40,100
‫بابت گرما عذر می‌خوام

61
00:05:41,700 --> 00:05:43,300
‫لعنت به این سیستم‌های دیجیتالی

62
00:05:43,380 --> 00:05:46,240
هیچ‌وقت نباید به آدم اهل فناوری اعتماد کرد
‫خدایا، باید این رو می‌دونستم

63
00:05:46,460 --> 00:05:48,220
‫این‌همه وسایل چیه؟

64
00:05:48,300 --> 00:05:51,260
‫ابزار موثق جرم‌شناختی

65
00:05:51,653 --> 00:05:54,093
‫اگه باهاش جرمی مرتکب شده باشن
‫احتمال زیاد اینجا پیدا می‌شه

66
00:05:55,220 --> 00:05:58,100
‫بدون عجله یه نگاهی به اطراف بنداز
‫ببین چی چشمت رو می‌گیره

67
00:05:58,180 --> 00:06:02,100
‫هر چیزی توجه‌ـت رو جلب کرد
‫واست داستانش رو تعریف می‌کنم

68
00:06:02,125 --> 00:06:05,085
‫پشت اغلب وسایل اینجا
‫داستان غمگین و منزجرکننده‌ای هست

69
00:06:05,860 --> 00:06:07,860
‫مثل مهم‌ترین شیء این موزه که اونجاست

70
00:06:07,940 --> 00:06:10,020
‫اما فعلاً آسیاب به نوبت

71
00:06:11,180 --> 00:06:13,420
‫خیلی از آدم‌هایی که میان اینجا
‫عجله دارن پشت اون پرده رو ببینن

72
00:06:13,500 --> 00:06:15,420
‫و اصلاً نگاهی به وسایل اینجا نمی‌کنن

73
00:06:15,500 --> 00:06:19,660
‫و تا به خودت بجنبی میرن ‫تو یه
نرم‌افزار کوفتی نمره پایین به اینجا میدن

74
00:06:19,685 --> 00:06:22,765
‫ببین، من عجله‌ای ندارم
‫واسه همین نگران نباش

75
00:06:23,900 --> 00:06:25,420
‫پس نهایت استفاده رو ببر

76
00:06:26,220 --> 00:06:27,980
‫حتماً

77
00:06:30,300 --> 00:06:34,420
‫- این وسایل پیشرفته به‌نظر میان
‫- خب، سابقه فعالیت در علم عصب‌شناسی رو دارم

78
00:06:34,500 --> 00:06:35,500
‫چه خوب

79
00:06:36,740 --> 00:06:40,020
‫خب، این چیه؟
‫مثل کلاه‌گیس می‌مونه

80
00:06:40,100 --> 00:06:43,060
‫راستیتش اون یکی از اولین یادگاری‌های منه

81
00:06:43,140 --> 00:06:46,380
‫نشانگر راهی بود
‫که موزه اصلی ما به اون بدل شد

82
00:06:46,460 --> 00:06:48,700
‫- چی هست؟
‫- اسم «پیتر داوسون» به گوش‌ـت خورده؟

83
00:06:49,140 --> 00:06:52,060
‫دکتر «پیتر داوسون»؟

84
00:06:52,140 --> 00:06:58,260
‫معمولاً می‌گم این سیستم عصبی «داوسون»‌ـه

85
00:06:58,340 --> 00:07:02,620
‫و مردم هم با هیجان می‌گن "امکان نداره"
‫و منم می‌گم "خود خودش‌ـه"

86
00:07:03,333 --> 00:07:05,453
‫سوال بعدی که می‌پرسن اینه که
‫"چطوری پیداش کردی؟"

87
00:07:06,380 --> 00:07:10,020
‫- خیلی‌خب
‫- حوزه فعالیت من فناوری پزشکی بود

88
00:07:10,045 --> 00:07:13,365
‫در «سِینت جونیپر» کار می‌کردم
‫یه‌جور بیمارستان دانشگاهی‌ـه

89
00:07:13,500 --> 00:07:15,940
تجهیزات خوبی داشت
‫بخشی از بیت‌المال بود

90
00:07:16,700 --> 00:07:19,420
‫یه ساختمون بزرگ قدیمی در مرکز نیویورک بود

91
00:07:19,500 --> 00:07:21,020
‫مرکز تحقیقاتی طبقات بالا بود

92
00:07:21,100 --> 00:07:24,460
‫اورژانس و درمان مردم هم همکف

93
00:07:25,380 --> 00:07:28,460
‫ترکیبی بی‌نقص از تجارت و سلامت

94
00:07:29,620 --> 00:07:31,580
‫- واقعاً؟
‫- برو کنار نکبت

95
00:07:31,660 --> 00:07:36,460
هدف اونجا این بود که افراد بدون بیمه در
ازای ‫اینکه روشون بعضی‌وقت‌ها آزمایشاتی بشه

96
00:07:36,485 --> 00:07:41,165
‫مجانی تحت درمان قرار بگیرن

97
00:07:41,300 --> 00:07:44,180
‫من برای افراد طبقات بالا کار می‌کردم

98
00:07:44,866 --> 00:07:46,466
‫دانشمندی چیزی بودی؟

99
00:07:46,820 --> 00:07:50,060
‫بیشتر وظیفه استخدام بر دوشم بود

100
00:07:50,140 --> 00:07:51,680
‫- آره، آره. اینجام
‫- برید کنار

101
00:07:52,653 --> 00:07:54,343
‫شوک میدم

102
00:07:56,500 --> 00:07:57,580
‫- نه
‫- نه؟

103
00:07:57,660 --> 00:07:59,500
‫- نه
‫- خیلی‌خب، دوباره انجام میدم. برید کنار

104
00:08:00,199 --> 00:08:01,999
‫شوک میدم

105
00:08:06,020 --> 00:08:07,460
‫نه

106
00:08:09,300 --> 00:08:12,540
‫اگه می‌دونستم داروی ضدافسردگی
‫سه‌حلقه‌ای مصرف می‌کنه دُز رو بیشتر می‌کردم

107
00:08:12,620 --> 00:08:14,220
‫راهی برای تشخیص‌ـش نداشتی

108
00:08:19,540 --> 00:08:21,620
‫الان وقت بدی‌ـه؟

109
00:08:21,815 --> 00:08:24,226
‫«رولو هِینز» از طبقه 10ـم هستم

110
00:08:24,546 --> 00:08:26,826
‫به‌نظر میاد به مشکل برخوردید

111
00:08:27,693 --> 00:08:29,613
‫گمونم بتونم کمک‌تون بکنم

112
00:08:39,700 --> 00:08:41,980
‫چیزی که اون‌ها بهش مشغولن
‫فناوری‌های سیستم عصبی‌ـه

113
00:08:42,005 --> 00:08:44,115
‫پیشگام در بهبود فعالیت مغزی

114
00:08:44,140 --> 00:08:46,180
‫میانجی‌های عصبی

115
00:08:46,260 --> 00:08:48,220
‫همه‌ی چیزهای باحال

116
00:08:48,300 --> 00:08:52,100
‫هدف نهایی اون‌ها که دنبالشن
‫انتقال اطلاعات‌ـه

117
00:08:56,300 --> 00:08:58,380
‫یکی از تیم‌های اینجا روی
‫آزمایشی کار می‌کنه

118
00:08:58,460 --> 00:09:02,020
‫تا اطلاعات رو از مغز یک نفر
‫به دیگری بفرسته

119
00:09:04,820 --> 00:09:06,020
‫این «کِنی»‌ـه

120
00:09:08,940 --> 00:09:09,940
‫اینم «هکتور»

121
00:09:11,620 --> 00:09:13,340
‫حواست رو خوب جمع کن

122
00:09:13,940 --> 00:09:15,060
‫حالا آزمایش چیه

123
00:09:15,140 --> 00:09:17,700
‫یه هزارتو ساختن و «کِنی» رو انداختن اینجا

124
00:09:17,780 --> 00:09:23,020
‫و ماه‌ها پشت هم توی این هزارتو بود
تا مثل کف دست شناختش

125
00:09:23,700 --> 00:09:28,300
‫و بعد این رو گذاشتن روی سرش

126
00:09:32,220 --> 00:09:33,580
‫یه فرستنده‌ست

127
00:09:34,220 --> 00:09:39,620
‫سیگنال‌ها رو از مغز «کِنی» جذب
و به «هکتور»ـی که اینجاست می‌فرسته

128
00:09:39,645 --> 00:09:42,485
‫«هکتور» مجهز به نمونه
اولیه گیرنده سیناپسی‌ـه

129
00:09:42,510 --> 00:09:46,270
‫یادت باشه که «هکتور» تا حالا پاش رو
‫توی این هزارتو نذاشته

130
00:09:46,460 --> 00:09:50,060
‫هدف این بود که نقشه این هزارتو
‫رو از مغز «کِنی» دریافت

131
00:09:50,140 --> 00:09:53,620
‫و خودش بتونه همون اولین‌بار حلش کنه

132
00:09:53,700 --> 00:09:55,020
‫- و موفق شد؟
‫- نه

133
00:09:56,340 --> 00:09:58,460
‫مثل یه موش خرفت دور خودش می‌چرخید

134
00:09:58,540 --> 00:10:02,020
‫حالا چرا داری این رو برام تعریف می‌کنی؟

135
00:10:02,100 --> 00:10:05,340
‫چون همون‌موقع که مشخص شد
‫آزمایش هزارتو ناموفق بوده

136
00:10:05,420 --> 00:10:07,620
«یکی از محققین ما قهوه‌اش ریخت روی «کِنی

137
00:10:08,140 --> 00:10:12,700
«قهوه داغش ریخت روی «کِنی
‫و بدجوری جیغ می‌زد

138
00:10:12,780 --> 00:10:14,340
‫درست مثل «هکتور»

139
00:10:14,475 --> 00:10:17,315
‫کاشف به عمل اومد که هنوز
...راهی برای انتقال اطلاعات پیدا نکردیم

140
00:10:17,395 --> 00:10:19,915
‫- اما احساسات فیزیکی رو تونستید
‫- درسته

141
00:10:19,940 --> 00:10:22,500
‫دیوانه‌کننده‌ست. خدای من

142
00:10:22,580 --> 00:10:24,340
‫و دیوانه‌کننده‌تر اینه که

143
00:10:24,780 --> 00:10:28,900
‫«هکتور» سوختن رو احساس کرد
‫اما هیچ آسیبی ندید

144
00:10:29,035 --> 00:10:32,835
‫تمام این آزمایشات بدون هیچ تاوان جسمی

145
00:10:32,860 --> 00:10:34,460
‫اما چطور مُرد؟

146
00:10:35,140 --> 00:10:37,260
‫بعد این قضیه جراحیش کردن
‫تا ببینن مشکلی داشته یا نه

147
00:10:38,460 --> 00:10:43,740
«به‌هرحال به لطف فداکاری «هکتور
‫این رو ساختیم

148
00:10:50,100 --> 00:10:54,420
‫گیرنده‌ای برای آزمایشات انسانی

149
00:10:54,500 --> 00:10:57,860
‫کاشت عصبی
تنها نوعی‌ـه که ساخته شده

150
00:11:00,580 --> 00:11:02,460
‫واسه همین من رو آوردی اینجا

151
00:11:02,820 --> 00:11:05,060
‫بزرگترین مشکلی که با بیماران داری چیه؟

152
00:11:06,260 --> 00:11:08,500
‫اینه که بفهمی اصلاً چشون هست

153
00:11:08,580 --> 00:11:12,380
‫نصف عوضی‌هایی که میان اینجا
‫اصلاً نمی‌تونن علائم بیماری‌شون رو توصیف کنن

154
00:11:12,460 --> 00:11:16,460
‫یا سرما خوردن یا ضربه مغزی شدن
‫یا معتادن یا احمقن

155
00:11:16,485 --> 00:11:19,565
‫یا 2 سال‌شون‌ـه
‫یا انگلیسی بلد نیستن حرف بزنن

156
00:11:21,620 --> 00:11:27,460
‫تصور کن می‌تونستی دقیقاً
حال بیمارانت رو حس کنی

157
00:11:27,485 --> 00:11:30,445
‫البته منهای پیامدهای جسمانی

158
00:11:30,580 --> 00:11:32,580
‫مثل خواندن ذهن‌شون‌ـه

159
00:11:34,740 --> 00:11:36,300
‫خب، نظرت چیه؟

160
00:11:36,380 --> 00:11:39,580
‫از حق نگذریم «داوسون»
‫با کمال میل این پیشنهاد رو قبول کرد

161
00:11:39,660 --> 00:11:41,420
‫از انجام این‌کار راضی بود

162
00:11:41,969 --> 00:11:44,060
‫و یه عمل کوتاه هم بود

163
00:11:44,085 --> 00:11:48,205
‫یه عمل برگشت‌ناپذیر
‫اما ناسلامتی در این قضیه پیشگام بود

164
00:11:49,159 --> 00:11:51,799
به‌علاوه تعداد مرگ و میر بیمارانی که
‫تحت درمانش بودن افتضاح بود

165
00:11:52,300 --> 00:11:54,660
‫واسه همین بهترین فرصت
‫برای رستگاریش بود

166
00:12:00,420 --> 00:12:01,980
‫اگه بهش دست بزنم دردت می‌گیره؟

167
00:12:02,060 --> 00:12:04,060
‫فکر نکنم

168
00:12:06,347 --> 00:12:08,947
‫یه‌جورایی عجیب‌ـه

169
00:12:08,972 --> 00:12:11,026
‫مثل یه حلقه‌ی خفن

170
00:12:11,515 --> 00:12:13,835
‫اگه داری سعی می‌کنی بهم قوت قلب بدی
‫که واقعاً موفق هستی

171
00:12:13,960 --> 00:12:16,160
‫وقت آزمایش‌ـه

172
00:12:18,755 --> 00:12:22,435
‫اینجا همون‌جایی بود که
‫این کلاه‌گیس به میدان اومد

173
00:12:22,515 --> 00:12:25,395
‫نظریه این بود که اگه این رو
‫روی سر سوژه داوطلب بذاری

174
00:12:25,420 --> 00:12:31,140
‫احساسات جسمانی اون‌ها رو جذب
‫و به گیرنده «داوسون» می‌فرسته

175
00:12:31,420 --> 00:12:34,420
‫فقط باید می‌فهمیدیم کارسازه یا نه

176
00:12:41,780 --> 00:12:42,780
‫این یکی بود

177
00:12:43,620 --> 00:12:46,900
هیوستن»، معجزه کردیم»

178
00:12:47,500 --> 00:12:50,780
‫«داوسون» سریعاً ‫با
بیماران کارش رو شروع کرد

179
00:12:50,860 --> 00:12:54,180
‫تا یه‌جور کتابخانه روحی
‫از علائم فیزیکی رو تشکیل بده

180
00:12:54,205 --> 00:12:59,285
‫نقشه این بود که بیماری‌ها رو حس کنه
‫تا سریع‌تر بتونه اون‌ها رو تشخیص بده

181
00:12:59,420 --> 00:13:04,420
‫واسه همین با بیماری‌های ساده
‫شکستگی‌های کوچیک در اورژانس شروع کرد

182
00:13:04,500 --> 00:13:06,700
‫مدتی بعد به سراغ بیماری‌های بزرگتر رفت

183
00:13:06,780 --> 00:13:12,060
‫جراحات شدید، بیماری‌ها
‫سرطان‌های پیشرفته

184
00:13:12,140 --> 00:13:17,100
‫«داوسون» همه این‌ها رو تحمل کرد
و از سر گذروند

185
00:13:17,740 --> 00:13:20,140
‫می‌گن یه بچه که درد داشته به بیمارستان میاد

186
00:13:20,220 --> 00:13:24,260
‫دکترها مشکوک به آپاندیس بودن ‫واسه همین
با «داوسون» تماس می‌گیرن تا مطمئن بشن

187
00:13:24,340 --> 00:13:27,020
‫«داوسون» تا اون‌موقع با کلی مورد
آپاندیس روبه‌رو شده بود

188
00:13:27,100 --> 00:13:29,540
به‌خاطر همین می‌دونست
‫چیزی بیش از یه آپاندیس‌ـه

189
00:13:29,675 --> 00:13:32,195
‫به چیزهایی برخورد که
‫پزشکان حتی دنبالش هم نبودن

190
00:13:32,220 --> 00:13:33,980
‫تومور داشت

191
00:13:34,005 --> 00:13:35,005
‫موفق باشی پسر

192
00:13:35,073 --> 00:13:39,113
‫بدون شک اون مَرد
جون آدم‌های زیادی رو نجات داد

193
00:13:39,138 --> 00:13:40,138
‫- موفق باشید
‫- خداحافظ

194
00:13:40,163 --> 00:13:42,323
‫- با من در تماس باشید. خدانگهدار
‫- خداحافظ

195
00:13:43,195 --> 00:13:44,235
‫خوب بود

196
00:13:44,260 --> 00:13:48,180
و اگه بخوام بهت بگم

197
00:13:48,205 --> 00:13:52,725
‫باید بگم قدرت تشخیص «داوسون»
توی زندگی شخصیش هم به دردش می‌خورد

198
00:13:53,700 --> 00:13:57,540
‫گیرنده‌اش احساسات رو هم دریافت می‌کرد

199
00:14:00,020 --> 00:14:02,860
نامزدش این کلاه‌گیس آبی
فرستنده رو سرش می‌کرد

200
00:14:02,940 --> 00:14:05,460
‫و گیرنده کوچیک خودش رو هم تنظیم کرده بود

201
00:14:06,620 --> 00:14:08,300
‫نه تنها احساس خودش رو تجربه می‌کرد

202
00:14:08,380 --> 00:14:12,180
‫- دارم می‌شم
‫- بلکه احساسات نامزدش رو هم حس می‌کرد

203
00:14:12,205 --> 00:14:18,405
‫اون همزمان احساسات
هردوشون رو می‌فهمید

204
00:14:18,430 --> 00:14:21,590
خدای من، خدای من

205
00:14:21,615 --> 00:14:24,415
لعنتی

206
00:14:26,893 --> 00:14:28,253
‫ازت خسته نمی‌شم

207
00:14:28,278 --> 00:14:29,358
‫اما؟

208
00:14:29,635 --> 00:14:32,155
‫- ببخشید؟
‫- «داوسون» اوقات خوشی رو داره

209
00:14:32,180 --> 00:14:34,103
حتماً باید یه "اما"ـی هم باشه

210
00:14:34,128 --> 00:14:35,848
...اوقات خوشی رو داره اما

211
00:14:37,407 --> 00:14:38,607
...اما

212
00:14:39,780 --> 00:14:42,380
‫برید کنار. برید کنار

213
00:14:43,140 --> 00:14:44,700
‫- عجله کن
‫- داریم می‌رسیم

214
00:14:45,780 --> 00:14:48,580
‫یه روز سناتور «ویتلی» رو با عجله میارن

215
00:14:48,605 --> 00:14:51,125
‫در یه مراسم خیریه یه‌دفعه غش کرده بود

216
00:14:51,150 --> 00:14:53,550
هیچ‌کس نمی‌تونست بگه
‫اون چه مرگش‌ـه

217
00:14:53,575 --> 00:14:55,855
‫- بلندش کنید
‫- خودم حلش می‌کنم

218
00:14:55,986 --> 00:14:57,586
‫«داوسون» رفت سراغش

219
00:14:58,220 --> 00:15:00,260
‫- مراقب باش
‫- باشه

220
00:15:01,700 --> 00:15:04,580
‫- خدای من
‫- و سخت‌ترین تجربه‌اش بود

221
00:15:04,715 --> 00:15:07,755
‫- «پیت»؟
‫- انگار که نمی‌دونست چه خبره

222
00:15:07,780 --> 00:15:09,740
‫- «پیت»؟
‫- یه دقیقه دیگه لطفاً

223
00:15:09,765 --> 00:15:11,645
‫بذارید کارش رو بکنه

224
00:15:11,780 --> 00:15:15,300
‫دردی بود که شناختی ازش نداشت

225
00:15:15,325 --> 00:15:17,325
‫- «پیت»، داره دچار ایست قلبی می‌شه
‫- یه لحظه دیگه

226
00:15:17,350 --> 00:15:18,470
‫و بعدش اون اتفاق افتاد

227
00:15:26,340 --> 00:15:27,740
پیت»؟»

228
00:15:32,580 --> 00:15:35,900
‫«داوسون» برای 5 دقیقه غش کرد

229
00:15:36,320 --> 00:15:38,120
‫کاشف به عمل اومد سناتور رو چیزخور کردن

230
00:15:38,145 --> 00:15:40,465
‫یه سم نادر روسی

231
00:15:40,490 --> 00:15:42,370
‫سناتور همه این‌ها رو تجربه کرد

232
00:15:42,533 --> 00:15:46,053
‫اما «داوسون» مرگ رو تجربه کرد
‫و ازش برگشت

233
00:15:47,900 --> 00:15:54,140
‫در لحظه مرگ کل کهکشان سیناپس‌های بدن
‫از هستی ساقط می‌شن

234
00:15:54,275 --> 00:15:56,249
‫سونامی از اندورفین بدن رو می‌گیره

235
00:15:56,274 --> 00:16:00,274
‫و بعدش موج تاریک پوچی فرا می‌رسه

236
00:16:00,446 --> 00:16:02,286
‫وقتی به‌هوش اومد
‫همه‌جور آزمایشی روش انجام دادن

237
00:16:02,311 --> 00:16:04,670
‫هیچ مشکلی نداشت و بدنش سالم بود

238
00:16:04,700 --> 00:16:06,900
‫توی گزارش‌ـش نوشته بودن
‫"شوکه اما بدون آسیب"

239
00:16:06,926 --> 00:16:09,566
‫روز بعد دوباره سر کار برگشت

240
00:16:09,810 --> 00:16:11,610
‫اما یه جای کار می‌لنگید. درسته؟

241
00:16:11,635 --> 00:16:14,115
‫تجربه تمام این موارد بدون مُردن؟

242
00:16:14,425 --> 00:16:16,912
‫به همین راحتی روی گیرنده‌اش اثر گذاشته بود

243
00:16:22,660 --> 00:16:24,180
خدای من

244
00:16:29,300 --> 00:16:31,460
‫- میرم یه‌کم آب بخورم
‫- باشه

245
00:16:34,993 --> 00:16:37,833
لعنتی

246
00:16:41,460 --> 00:16:45,100
‫پُر بی‌راه نیست اگه بگیم
‫رابطه‌اش با درد یه‌کم تغییر کرد

247
00:16:45,620 --> 00:16:47,500
‫بدجوری درد می‌کنه

248
00:16:49,319 --> 00:16:51,203
‫واقعاً تحت‌تأثیر قرارش میداد

249
00:16:51,826 --> 00:16:55,266
‫از اون به بعد خودش رو غرق کارش کرد

250
00:16:57,220 --> 00:17:01,060
‫اولش سعی کرد این قضیه رو مخفی کنه،
‫اما به لطف اون کلاه‌گیس

251
00:17:01,140 --> 00:17:04,740
‫هر چی درد بیشتری حس می‌کرد
بیشتر خوشش میومد

252
00:17:10,980 --> 00:17:12,619
‫خیلی‌خب، نه. وایسا. بسه

253
00:17:12,700 --> 00:17:14,940
‫بسه. کلمه رمز بسه

254
00:17:21,100 --> 00:17:23,340
‫- گفتی می‌تونیم امتحانش کنم
‫- خب، کردیم

255
00:17:23,859 --> 00:17:26,780
همه چیزو امتحام کردیم

256
00:17:27,299 --> 00:17:29,619
‫من خوشم نمیاد. باشه؟
‫به من نمی‌خوره

257
00:17:37,479 --> 00:17:38,759
‫شاید بهتر باشه برم

258
00:17:40,006 --> 00:17:42,006
‫نه، نه. خواهش می‌کنم

259
00:17:42,940 --> 00:17:44,100
‫ببخشید

260
00:17:44,779 --> 00:17:47,099
‫بمون لطفاً

261
00:18:02,166 --> 00:18:04,246
«پیت»

262
00:18:08,860 --> 00:18:10,100
‫من میرم

263
00:18:11,353 --> 00:18:13,393
‫مثل خوردن فلفل می‌مونه

264
00:18:13,600 --> 00:18:15,360
‫سریع بهش اُخت پیدا می‌کنی

265
00:18:15,420 --> 00:18:18,860
‫اولین‌باری که فلفل قرمز مکزیکی می‌خوری
‫حتماً تفش می‌کنی چون خیلی تُنده

266
00:18:18,940 --> 00:18:21,940
‫اما اگه استقامت به خرج بدی عادت می‌کنی

267
00:18:22,020 --> 00:18:24,100
‫بعدش دیگه حتی فلفل قرمز مکزیکی
هم جواب نمیده

268
00:18:24,180 --> 00:18:29,660
‫دیگه میری سراغ فلفل‌های خیلی تندتر
‫تا برسی به فلفل قرمز «اسکاچ» کارائیبی

269
00:18:29,720 --> 00:18:32,480
برای «داوسون» هم دقیقاً همینطوری بود

270
00:18:32,753 --> 00:18:34,833
‫تا به خودت بیای
‫میدیدی توی اورژانس می‌گرده

271
00:18:35,020 --> 00:18:38,180
‫و منتظر بود تا یه مصدوم تصادف برسه
و بهش بچسبه

272
00:18:38,205 --> 00:18:40,685
‫به تنها چیزی که فکر می‌کرد این بود
‫که دوباره کِی نیاز پیدا می‌کنه

273
00:18:40,710 --> 00:18:43,583
‫"بازم می‌خوام درد رو حس کنم"

274
00:18:44,340 --> 00:18:47,140
‫«سارا»، می‌شه این‌ها رو برام بایگانی کنی؟

275
00:18:47,220 --> 00:18:48,260
‫- البته
«پیت» -

276
00:18:49,451 --> 00:18:52,011
‫- الان که نوبت شیفت تو نیست
‫- اون رو ببرید اتاق 4

277
00:18:52,036 --> 00:18:53,513
‫- خیلی‌خب
...من فقط -

278
00:18:53,700 --> 00:18:54,700
«پیت»

279
00:18:57,140 --> 00:18:58,140
‫مراقب باشید

280
00:18:59,340 --> 00:19:01,540
و 3، 2، 1

281
00:19:01,565 --> 00:19:02,565
‫بلند کن

282
00:19:02,590 --> 00:19:03,830
‫بذار این رو بردارم

283
00:19:06,420 --> 00:19:10,060
‫به محض اینکه سرشون می‌کرد
‫حس‌ـش می‌کرد

284
00:19:10,180 --> 00:19:12,620
‫ایست قلبی‌ـه. توی خیابون از حال رفت

285
00:19:12,645 --> 00:19:14,245
‫می‌خوام مطمئن بشم

286
00:19:14,270 --> 00:19:17,950
‫یه حمله قلبی بود
‫اما اون چیزی نگفت

287
00:19:18,853 --> 00:19:20,533
‫وقت‌کُشی می‌کرد

288
00:19:22,620 --> 00:19:28,140
‫گمونم می‌تونست با این قطار درد
‫تا خوشی مطلق بره

289
00:19:32,006 --> 00:19:35,486
‫درنهایت مجبور شدن «داوسون»
‫رو از بیمار دور کنن

290
00:19:38,460 --> 00:19:40,980
‫خاله «اتل» رو احیای قلبی کنن

291
00:19:41,100 --> 00:19:44,420
‫جلوی «داوسون» مُرد
‫و اونم مثل یه معناد بود

292
00:19:44,460 --> 00:19:48,140
و جوری نگاه می‌کرد که انگار یه نفر داره
موادش رو می‌ریزه توی سینک ظرفشویی

293
00:19:48,186 --> 00:19:51,066
‫و از این حروم کردن منزجر شده بود

294
00:19:53,795 --> 00:19:56,475
‫همیشه می‌دونستیم که ممکنه
اثرات جانبی داشته باشه

295
00:19:56,500 --> 00:19:59,580
‫می‌تونیم روی غیرفعال کردنش تحقیق کنیم
‫اما زمان می‌بَره

296
00:19:59,660 --> 00:20:02,500
‫نمی‌تونم بقیه رو از سر
«پروژه‌هاشون برداریم «پیت

297
00:20:02,525 --> 00:20:06,205
‫باید به اهداف تعیین‌شده برسیم
‫خودت که روال رو می‌دونی

298
00:20:07,820 --> 00:20:09,020
‫اما به اونجا هم می‌رسیم

299
00:20:11,233 --> 00:20:13,490
‫در همین حین نمی‌شه به مریضی نزدیک بشی

300
00:20:13,573 --> 00:20:18,853
‫فقط برو خونه. استراحت کن
‫و سریالی چیزی ببین

301
00:20:20,115 --> 00:20:23,515
‫هیچ‌کس نمی‌تونست حدس بزنه
‫بعدش همچین اتفاقی میوفته

302
00:20:23,566 --> 00:20:25,726
‫انتظار میرود مقامات تأیید کنند

303
00:20:25,780 --> 00:20:30,940
‫که جسد مربوط به گزارشگر هواشناسی
‫شبکه دابلیو‌ان‌ال «دنیس استاکلی» است

304
00:20:31,020 --> 00:20:34,340
‫حضور شدید پلیس رو مشاهده می‌کنیم

305
00:20:34,365 --> 00:20:35,925
...بیاید نگاهی به بازه زمانی

306
00:20:35,950 --> 00:20:42,710
‫«داوسون» 24 ساعته خونه، تنها
عصبی و منزوی شده بود

307
00:20:49,780 --> 00:20:53,700
‫آخرین‌باری که دیده شده
...«جمعه 15 «سپتامبر

308
00:20:54,980 --> 00:20:59,460
‫دیگه مریضی نداشت که ازش
درد رو بیرون بکِشه

309
00:21:00,620 --> 00:21:06,060
‫واسه همین شروع کرد
‫به آسیب رساندن به خودش

310
00:21:18,020 --> 00:21:23,060
‫برای بازگشت امنش ‫یا هر
...اطلاعاتی از طرف شاهدین

311
00:21:23,660 --> 00:21:27,540
‫یه هفته مشغول بُریدن بدن خودش بود

312
00:21:28,460 --> 00:21:31,300
‫جاهای مختلف بدنش رو بُرید

313
00:21:32,306 --> 00:21:33,626
‫این بابا خودش دکتر بود

314
00:21:33,820 --> 00:21:36,860
‫می‌دونست تا کجا پیش بره که کُشنده نباشه

315
00:21:55,100 --> 00:21:56,660
‫اما بازم کافی نبود

316
00:22:02,180 --> 00:22:03,860
‫هیچ‌کدوم کافی نبود

317
00:22:05,866 --> 00:22:10,906
‫در این مدت یک عنصر حیاتی رو
از دست داده بود

318
00:22:13,420 --> 00:22:14,580
‫ترس

319
00:22:17,620 --> 00:22:18,740
‫بادام‌ـه

320
00:22:18,926 --> 00:22:21,035
‫یه قسمت بادامی‌شکل در مغز انسان

321
00:22:21,060 --> 00:22:25,220
‫وقتی ترسیده باشی مثل یک حمله هوایی شبانه
‫برق می‌زنه و حواس آدم رو جمع‌تر می‌کنه

322
00:22:25,300 --> 00:22:30,540
‫ترسی که بیمار وقتی به نور مهتابی
‫روی سقف خیره می‌شد حس می‌کرد

323
00:22:30,620 --> 00:22:35,340
‫ترسی که همراه هر ضربت غافلگیرکننده مرگ‌ـه

324
00:22:35,420 --> 00:22:37,380
‫حتی از اینم استقبال می‌کرد

325
00:22:37,640 --> 00:22:41,235
‫با رنج همراه بود

326
00:22:41,260 --> 00:22:44,220
‫مکملش بود، مثل نوشیدنی و استیک

327
00:22:44,300 --> 00:22:49,140
‫می‌تونی خودت رو شکنجه بدی
‫اما باعث وحشت نمی‌شه

328
00:22:50,980 --> 00:22:54,740
‫واسه همین نیاز به داوطلب داری

329
00:23:59,020 --> 00:24:02,700
‫«داوسون» رو وقتی پیدا کردن
‫رسماً داشت بهش خوش می‌گذشت

330
00:24:03,020 --> 00:24:08,500
‫از ترکیب ترس، رنج و مرگ لذت می‌برد

331
00:24:09,146 --> 00:24:11,026
‫بگو که زندانیش کردن

332
00:24:11,620 --> 00:24:12,940
‫توی بیمارستان

333
00:24:13,739 --> 00:24:15,579
‫زندگی نباتی پیدا کرده بود

334
00:24:16,580 --> 00:24:17,580
‫خوبه

335
00:24:17,846 --> 00:24:19,886
‫تا امروز به همین منوال‌ـه

336
00:24:20,075 --> 00:24:22,635
‫توی کما به عمیقی یک اقیانوس

337
00:24:22,660 --> 00:24:27,660
‫اما مسئله اینه که می‌گن هنوز
‫اون نگاه رو توی صورتش داره

338
00:24:29,020 --> 00:24:30,260
‫در رضایت کامله

339
00:24:30,940 --> 00:24:34,500
‫هنوز خوشحاله

340
00:24:39,906 --> 00:24:43,052
‫- داری سربه‌سرم میذاری، نه؟
خیلی‌خب، این رضایتو از خودم درآوردم -

341
00:24:43,077 --> 00:24:44,596
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم

342
00:24:45,060 --> 00:24:47,980
‫- داستان بامزه‌ای بود
‫- آره. باحال بود

343
00:24:54,940 --> 00:24:55,940
پسر

344
00:24:56,980 --> 00:24:58,220
‫آب می‌خوای؟

345
00:24:59,300 --> 00:25:01,300
‫- نه. خوبم
‫- نه پسر. زحمتی نیست

346
00:25:02,620 --> 00:25:03,820
‫خیلی ممنونم

347
00:25:10,660 --> 00:25:13,740
‫چطور شد که دیگه اونجا کار نکردی؟

348
00:25:13,953 --> 00:25:15,193
‫خب، برای مدتی ادامه دادم

349
00:25:15,333 --> 00:25:19,293
‫حالا چون «داوسون» به هپروت رفته بود
‫دلیل نمی‌شد تحقیقات دستگاه عصبی هم متوقف بشه

350
00:25:30,380 --> 00:25:32,460
‫شرکت اصلاح و کوکش کرد

351
00:25:32,485 --> 00:25:36,925
‫اینطوری بود که به انتقال
دیجیتالی هوشیاری رسیدن

352
00:25:36,950 --> 00:25:38,590
«چیزی که این‌روزها اسمش رو گذاشتن «کلوچه

353
00:25:38,780 --> 00:25:42,140
‫مثل وقتی که آدم‌های قدیم رو
روی «کِلَود» بارگذاری می‌کردن؟

354
00:25:42,433 --> 00:25:44,075
‫آره. این مال خیلی قبل‌تر از اونه

355
00:25:44,100 --> 00:25:47,500
اون‌موقع این خزعبلات فضای
واقعیت مجازی رو نداشتیم

356
00:25:47,525 --> 00:25:52,645
‫چیزی که ما باهاش طرف بودیم
طبیعی‌تر بود. مثل ضبط صدا

357
00:25:53,140 --> 00:25:54,140
‫چطور؟

358
00:25:54,980 --> 00:25:58,500
‫باید اعتراف کنم بیشتر از
‫یه بازدیدکننده عادی سوال می‌پرسی

359
00:25:58,580 --> 00:26:02,860
‫خب، راستیتش ماشینم هنوز داره شارژ می‌شه
‫واسه همین وقت دارم

360
00:26:04,580 --> 00:26:07,980
...چیزی که می‌خواستم نشونت بدم

361
00:26:09,546 --> 00:26:11,186
...جزئی از چیزی که روش کار می‌کردم

362
00:26:13,620 --> 00:26:16,700
‫بامزه‌ست؟

363
00:26:16,887 --> 00:26:19,927
‫راستش یکی از غم‌انگیز‌ترین چیزهای اینجاست

364
00:26:20,420 --> 00:26:21,420
‫اینطور که به‌نظر نمیاد

365
00:26:21,687 --> 00:26:27,047
‫تا حالا کسی رو داشتی ‫که نتونی
اون فرد رو از سرت بیرون کنی؟

366
00:26:27,793 --> 00:26:31,433
‫- آره
‫- چند سال قبل یه پسر با یه دختر آشنا می‌شه

367
00:26:31,513 --> 00:26:34,043
...اسم پسر «جک» و دختر هم

368
00:26:34,068 --> 00:26:36,668
‫- «جیل»
‫- «کری»

369
00:26:42,000 --> 00:26:43,000
‫کیک‌فنجونی؟

370
00:26:46,046 --> 00:26:48,326
‫- ممنونم
‫- خواهش می‌کنم

371
00:27:09,380 --> 00:27:16,660
‫درنهایت پسره و دختره باهم ازدواج کردن

372
00:27:17,998 --> 00:27:20,805
و خیلی زود، پسردار شدن

373
00:27:20,940 --> 00:27:21,940
‫«پارکر»

374
00:27:21,965 --> 00:27:25,085
‫یه خانواده شده بودن

375
00:27:25,110 --> 00:27:29,630
‫نمونه بارز یه خانواده خوشحال با آینده روشن

376
00:27:29,655 --> 00:27:31,255
‫می‌خوام یه عکس بگیرم

377
00:27:32,940 --> 00:27:35,220
‫خیلی‌خب، می‌خوام دریاچه هم تو عکس بیوفته

378
00:27:35,245 --> 00:27:37,325
‫- خیلی‌خب رفیق
‫- آماده‌اید؟

379
00:27:37,795 --> 00:27:38,675
«پارکر»

380
00:27:38,700 --> 00:27:41,580
‫واسه مامان دست تکون بده
‫بگو سلام مامانی

381
00:27:44,039 --> 00:27:47,399
‫یه کامیون می‌زنه به «کری»

382
00:27:47,900 --> 00:27:50,303
درنهایت سر از بیمارستان «سِینت جونیپر» درمیاره

383
00:27:57,540 --> 00:27:59,180
‫برگرد پیشم

384
00:28:04,460 --> 00:28:05,500
‫برگرد

385
00:28:06,713 --> 00:28:08,040
‫سال‌ها می‌گذره

386
00:28:08,460 --> 00:28:11,100
جک» هر هفته میاد ملاقاتش»
‫باهاش حرف می‌زنه

387
00:28:11,340 --> 00:28:15,180
‫صدای پسرشون رو براش پخش می‌کنه
‫باهاش درباره مسائل روزمره حرف می‌زنه

388
00:28:15,939 --> 00:28:17,299
‫اما اون به‌هوش نمیاد

389
00:28:18,073 --> 00:28:21,273
‫اما یه دستگاه ارتباطی رو روش آزمایش می‌کنن

390
00:28:21,298 --> 00:28:26,578
‫یه‌جور وسیله ساده که به آدم‌هایی که
‫توی کما رفتن اجازه واکنش دادن میده

391
00:28:27,460 --> 00:28:31,140
‫واسه‌ت خوشبوکننده اتاق آوردم
‫از بوی کاج خوشت میاد؟

392
00:28:33,380 --> 00:28:34,580
‫خیلی‌خب

393
00:28:35,500 --> 00:28:38,580
‫بوی لیمو چی؟

394
00:28:39,940 --> 00:28:40,940
‫فهمیدم

395
00:28:41,580 --> 00:28:44,620
«و صدای آواز خوندن «پارکر
با بقیه بچه‌ها رو ضبط کردم

396
00:28:44,980 --> 00:28:46,460
‫می‌خوای بشنویش؟

397
00:28:58,140 --> 00:28:59,140
‫سلام

398
00:28:59,860 --> 00:29:03,220
‫- سلام
‫- خانمی که توی اتاق 302ـه...«کری لِمَس»

399
00:29:03,300 --> 00:29:05,460
‫شما شوهرشی. درسته؟

400
00:29:06,795 --> 00:29:08,115
جک»؟»

401
00:29:08,140 --> 00:29:11,260
‫«رولو هِینز» هستم
‫نماینده بخش تحقیق و توسعه عصبی شرکت تی‌سی‌کی‌آر

402
00:29:11,395 --> 00:29:12,395
‫خیلی‌خب

403
00:29:12,420 --> 00:29:15,620
‫روی پروژه‌ای کار می‌کنیم
‫که ممکنه برای فردی در موقعیت شما جذاب باشه

404
00:29:16,533 --> 00:29:18,013
‫موقعیت من مگه چش‌ـه؟

405
00:29:18,760 --> 00:29:23,240
‫روی چیزی تحقیق می‌کنیم که
می‌تونه به «کری» ‫جان تازه‌ای بده

406
00:29:24,653 --> 00:29:26,853
‫از معجزه حرف می‌زنم

407
00:29:27,753 --> 00:29:28,993
‫منظورت چیه؟

408
00:29:29,140 --> 00:29:30,900
‫محققان شرکت روی تحقیقی کار می‌کنن

409
00:29:30,980 --> 00:29:34,980
‫که به‌صورت دیجیتالی خودآگاه رو
از مغز یه نفر استخراج

410
00:29:35,060 --> 00:29:38,140
‫و به مغز میزبان دیگری منتقل می‌کنن

411
00:29:40,047 --> 00:29:42,087
‫- این اصلاً یعنی چی؟
‫- خیلی‌خب

412
00:29:42,112 --> 00:29:45,752
‫در بهترین حالت ما تنها از 40درصد
‫ظرفیت مغزمون استفاده می‌کنیم

413
00:29:45,933 --> 00:29:50,093
‫60درصد دیگه مُخ ما ‫ بدون استفاده می‌مونه

414
00:29:50,200 --> 00:29:51,200
‫و خب؟

415
00:29:51,225 --> 00:29:54,105
‫و با تکنیک فشرده‌سازی جدید ما

416
00:29:54,240 --> 00:30:00,040
‫متوجه شدیم که می‌تونیم یک خودآگاه دیگه
‫رو در این فضای استفاده‌نشده قرار بدیم

417
00:30:01,280 --> 00:30:05,960
«منظورم انتقال خودآگاه «کری
...از این بدن آسیب‌دیده

418
00:30:07,000 --> 00:30:08,080
‫و انتقالش به توئه

419
00:30:09,740 --> 00:30:13,740
‫منظورت اینه که صداش
‫رو تو سرم بشنوم؟

420
00:30:14,486 --> 00:30:16,526
‫کل وجودش درون تو خواهد بود

421
00:30:16,680 --> 00:30:19,080
‫مثل یه مسافر کنار جاده

422
00:30:19,105 --> 00:30:22,065
‫درک احساسات غیرمستقیم
‫چیز که توی می‌بینی رو اون هم می‌بینه

423
00:30:22,090 --> 00:30:23,890
‫هر چی حس کنی درک می‌کنه

424
00:30:24,960 --> 00:30:26,983
‫می‌تونه دوباره به زندگی ادامه بده

425
00:30:27,167 --> 00:30:31,007
...احساساتی مثل -
‫- یه پسر کوچولو به اسم «پارکر» داری

426
00:30:31,480 --> 00:30:36,040
‫- از کجا این‌ها رو می‌دونی؟
‫- اگه «پارکر» رو بغل کنی «کری» هم حس‌ـش می‌کنه

427
00:30:37,280 --> 00:30:41,040
‫از طریق تو می‌تونه پسرش رو بغل کنه

428
00:30:42,400 --> 00:30:44,240
‫هزینه‌اش چقدره؟

429
00:30:45,375 --> 00:30:46,935
‫هیچی

430
00:30:46,960 --> 00:30:50,692
‫در طی فرآیند انتقال مجبور به
‫از بین بردن بدنی فیزیکیش می‌شیم

431
00:30:50,717 --> 00:30:54,800
‫اما می‌تونیم اعضای بدنش
‫رو برای اهدای عضو کنار بذاریم

432
00:30:56,160 --> 00:30:57,920
‫به جامعه هم خدمت می‌شه

433
00:31:03,680 --> 00:31:05,040
‫خب، نظرت چیه؟

434
00:31:05,640 --> 00:31:07,120
‫باید روش فکر کنم

435
00:31:09,600 --> 00:31:11,080
‫«کری» که به جمع‌بندی رسیده

436
00:31:12,600 --> 00:31:13,640
‫تو چطور؟

437
00:31:22,640 --> 00:31:24,400
‫آغار فرآیندِ بارگذاری

438
00:31:39,040 --> 00:31:40,760
‫حالا سراغ بارگیری می‌ریم

439
00:31:50,080 --> 00:31:51,600
‫خیلی‌خب، نصب شد

440
00:31:52,840 --> 00:31:53,840
‫حالا خونه خودش‌ـه

441
00:31:57,851 --> 00:31:59,880
«می‌تونی چشم‌هات رو باز کنی «جک

442
00:32:11,333 --> 00:32:12,573
‫«کری»؟

443
00:32:13,680 --> 00:32:18,840
‫اگه صدام رو می‌شنوی
‫به «جک» بگو چی می‌بینی

444
00:32:19,800 --> 00:32:22,960
‫سیب... یه سیب می‌بینم

445
00:32:27,663 --> 00:32:28,960
‫صداش رو می‌شنوم

446
00:32:29,440 --> 00:32:31,720
‫سیب... سیب... می‌گه یه سیب‌ـه

447
00:32:32,400 --> 00:32:33,680
‫سلام عزیزم

448
00:32:34,280 --> 00:32:35,440
«‫سلام «جک

449
00:32:35,840 --> 00:32:36,880
‫بگیرش

450
00:32:39,419 --> 00:32:40,419
‫فشارش بده

451
00:32:48,280 --> 00:32:49,960
‫«کری»، حس‌ـش می‌کنی؟

452
00:32:54,013 --> 00:32:56,133
‫می‌گه حس می‌کنه

453
00:32:56,886 --> 00:32:59,966
‫احساسات که به‌نظر خوب میاد
‫یه گاز بزن

454
00:33:03,840 --> 00:33:05,400
خدایا

455
00:33:06,240 --> 00:33:08,280
‫از آخرین‌باری که یه چیزی رو مزه کردم
کلی می‌گذره

456
00:33:08,400 --> 00:33:09,880
‫می‌تونی مزه‌اش بکنی؟

457
00:33:12,080 --> 00:33:14,240
‫مزه‌اش می‌کنه. خدای من

458
00:33:15,640 --> 00:33:17,200
‫به‌نظر میاد همه چیز ردیف‌ـه

459
00:33:19,200 --> 00:33:21,600
‫- پسرت رو بیاریم؟
‫- بیا تو عزیزم

460
00:33:27,440 --> 00:33:29,040
‫اون «پارکر»ـه؟

461
00:33:32,560 --> 00:33:33,880
‫چقدر بزرگ شده

462
00:33:36,680 --> 00:33:39,800
خدایا... «جک»، بغلش کن
‫پسر کوچولومون رو بغل کن

463
00:33:40,200 --> 00:33:42,200
‫لطفاً من رو محکم بغل کن

464
00:33:46,960 --> 00:33:50,040
‫حس‌ـش می‌کنم
‫واقعاً حس‌ـش می‌کنم

465
00:33:52,800 --> 00:33:54,800
‫مامان می‌گه دوست‌ـت داره

466
00:34:03,120 --> 00:34:04,559
‫واقعاً دلگرم‌کننده بود

467
00:34:04,920 --> 00:34:08,200
‫آره. الان وقتش‌ـه که اما و اگر بیاری

468
00:34:09,640 --> 00:34:12,360
...نمی‌خوام بحث رو فلسفی کنم اما

469
00:34:13,440 --> 00:34:17,920
‫مگه خوشبختی واقعاً چقدر دوام داره؟

470
00:34:22,480 --> 00:34:26,160
بزن صفحه بعدی دیگه
پسر، چقدر کُند می‌خونی

471
00:34:26,240 --> 00:34:28,760
‫دوست دارم عکس‌هاش رو نگاه کنم

472
00:34:28,840 --> 00:34:32,079
‫عکس‌های کتاب مصور رو باید نگاه کنی دیگه

473
00:34:33,473 --> 00:34:34,753
‫درسته

474
00:34:35,520 --> 00:34:37,880
‫هی، باید برم دستشویی

475
00:34:42,440 --> 00:34:44,080
‫هیچ‌وقت بهش عادت نمی‌کنم

476
00:34:44,160 --> 00:34:45,960
‫حس خوبی داره، نه؟

477
00:34:54,080 --> 00:34:57,560
‫هی، دست‌هامون رو نمی‌شوری؟

478
00:34:58,280 --> 00:34:59,440
‫دست‌هامون؟

479
00:35:00,760 --> 00:35:03,000
‫جدّی می‌گم. چندش‌آورـه

480
00:35:07,880 --> 00:35:11,200
‫«کِلِیتون لی» 38 ساله امروز به دلیل

481
00:35:11,225 --> 00:35:15,705
‫قتل وحشتناک هواشناس شبکه دابلیو‍ان‌ال
«دنیس استاکلی»

482
00:35:15,840 --> 00:35:18,960
‫که بقایای تکه‌تکه شده‌اش
‫1سال پیش همین موقع پیدا شد محکوم شد

483
00:35:19,280 --> 00:35:21,840
‫باید تلویزیون رو خاموش کنیم
‫برای بچه 4 ساله ناراحت‌کننده‌ست

484
00:35:21,865 --> 00:35:24,105
حالش خوبه
اصلاً گوش‌ـش به اخبار نیست

485
00:35:25,840 --> 00:35:27,760
پارکر»، خدای من»

486
00:35:27,840 --> 00:35:31,280
‫- سرش داد نزن
‫- سر من داد بزنی ایرادی نداره؟

487
00:35:31,360 --> 00:35:33,080
‫- عزیزم، تو...
اینطوری‌هاست؟ -

488
00:35:33,105 --> 00:35:34,465
‫اون یه بچه‌ست

489
00:35:35,880 --> 00:35:38,080
‫قضیه جدّی‌ـه پسر

490
00:35:38,880 --> 00:35:41,960
‫نه، نه. غیرمنطقی برخورد نمی‌کنم

491
00:35:42,040 --> 00:35:45,825
‫نه. صبر کن حرفم رو بزنم

492
00:35:45,850 --> 00:35:52,400
‫اینکه صندلی پشت راننده نشسته باشی
اصلاً سرگرم‌کننده نیست

493
00:35:52,480 --> 00:35:56,320
‫نه اون مرد می‌تونست با خودش خلوت کنه
‫و نه اون زن کاری ازش برمیومد

494
00:35:56,400 --> 00:35:58,680
‫- روانی‌ـت می‌کنه
دقیقاً -

495
00:35:59,280 --> 00:36:00,840
‫اصلاً ولش کن

496
00:36:00,920 --> 00:36:03,440
‫خیلی‌خب، همینطوری حرف بزن
‫منم ماهی کولی می‌خورم

497
00:36:04,560 --> 00:36:05,920
‫ساکت می‌شی؟

498
00:36:07,000 --> 00:36:10,240
‫می‌خوای الان خفه‌خون بگیری؟ ردیفی؟

499
00:36:10,320 --> 00:36:11,320
...تو

500
00:36:12,386 --> 00:36:13,386
‫برو بمیر

501
00:36:15,455 --> 00:36:16,535
‫لعنتی

502
00:36:16,560 --> 00:36:18,480
‫آره. واسه‌م مهم نیست

503
00:36:18,620 --> 00:36:20,020
هنوز داری وِر می‌زنی

504
00:36:20,120 --> 00:36:22,760
...تو

505
00:36:23,840 --> 00:36:29,560
‫به‌هرحال به‌زودی اون یا بهتره بگم
هر دو میومدن سراغ من

506
00:36:30,360 --> 00:36:33,480
‫انگار من مشاور رابطه‌ام

507
00:36:33,880 --> 00:36:36,400
‫می‌شه صدات رو بیاری پایین
‫و بذاری من حرفم رو بزنم؟

508
00:36:36,480 --> 00:36:38,440
‫بذار جمله لعنتیم رو تموم کنم

509
00:36:38,520 --> 00:36:41,600
‫هی بچه‌ها، می‌دونم مشکل‌تون چیه

510
00:36:41,735 --> 00:36:42,735
‫مشکل اونه

511
00:36:42,815 --> 00:36:47,975
‫آشنا شدن زیادی مشکل اصلی‌ـه
‫باید رابطه‌تون رو محدود کنین

512
00:36:48,000 --> 00:36:51,160
‫چطوری؟ جوری روی مخ منه
‫که اصلاً نمی‌تونم درست حرف بزنم

513
00:36:51,373 --> 00:36:54,413
«می‌تونیم اختیارات‌ـت رو ارتقا بدیم «جک

514
00:36:55,920 --> 00:36:57,360
‫بهت کنترل بیشتری بدیم

515
00:36:58,680 --> 00:37:01,120
‫خفه‌شو. ببخشید. ادامه بده

516
00:37:01,200 --> 00:37:08,520
‫شاید اگه این قابلیت رو داشته باشی
...که بعضی‌وقت‌ها «کری» رو متوقف کنی

517
00:37:10,160 --> 00:37:12,400
‫اوضاع برای هردوتون بهتر بشه

518
00:37:13,200 --> 00:37:14,200
‫این‌کار رو بکن

519
00:37:15,520 --> 00:37:18,600
‫هر کاری که هست رو بکن

520
00:37:18,735 --> 00:37:20,215
‫اختیاراتش رو افزایش داد

521
00:37:20,240 --> 00:37:22,200
‫- این می‌تونه اون رو متوقف کنه
‫- این یکی؟

522
00:37:22,225 --> 00:37:23,305
‫- خودش‌ـه
‫- خیلی‌خب

523
00:37:23,440 --> 00:37:25,440
‫زیاد طول نکشید تا ازش استفاده کنه

524
00:37:43,044 --> 00:37:46,480
‫دیگه واسه خودت راحت شدی، نه؟

525
00:37:49,359 --> 00:37:53,956
‫و انکار نکن چون حس می‌کنم
تپش قلب گرفتی. خب؟

526
00:37:56,000 --> 00:37:59,680
عه، همچنان داره ادامه می‌ده
!ای بابا

527
00:38:01,280 --> 00:38:02,600
‫آره. خب که چی؟

528
00:38:02,735 --> 00:38:05,935
تو که نیستی، من خیلی احساس تنهایی می‌کنم

529
00:38:05,960 --> 00:38:10,372
خب، من که جلوت رو نگرفتم -
تو حواست به همه کارهای من هست -

530
00:38:10,397 --> 00:38:13,350
‫مثل این می‌مونه که جلوی یه پلیس
‫که از قضا مامانت هم هست با کسی آشنا شی

531
00:38:13,375 --> 00:38:15,215
‫- بمیر بابا
‫- اصلاً یه چیزی رو می‌دونی؟

532
00:38:15,240 --> 00:38:17,920
‫بسه. بسه. دیگه وقت استراحت‌ـه
‫دکمه توقف رو فشار میدم

533
00:38:18,000 --> 00:38:20,280
‫نه. «جک»، جرأت نداری این‌کار رو بکنی

534
00:38:20,386 --> 00:38:23,026
جک»...«جک»، بهت هشدار میدم»

535
00:38:26,106 --> 00:38:27,906
‫اصلاً جالب نیست

536
00:38:28,560 --> 00:38:30,280
‫دیگه ‌این‌کار رو نکن

537
00:38:30,760 --> 00:38:32,480
‫الان خونه هستیم؟

538
00:38:33,640 --> 00:38:37,160
‫چرا کدوی هالووین اینجاست؟
‫هالووین که چند ماه دیگه‌ست

539
00:38:39,760 --> 00:38:41,760
‫راستیتش امروزه

540
00:38:46,120 --> 00:38:48,400
‫چه مدت ارتباطم قطع بوده؟

541
00:38:50,800 --> 00:38:52,440
‫چند هفته

542
00:38:54,040 --> 00:38:55,720
‫نمی‌دونم. 2 ماه

543
00:38:58,760 --> 00:39:01,880
‫خیلی‌خب، می‌دونم. ببخشید

544
00:39:02,280 --> 00:39:05,000
‫می‌دونم. ببخشید
‫احساس بدی داشتم

545
00:39:05,080 --> 00:39:08,880
‫این رو واسه‌ت گرفتم

546
00:39:10,520 --> 00:39:13,345
‫یه‌جورایی سالگرد ماست

547
00:39:13,370 --> 00:39:15,840
‫خفه‌شو. عجب آدم عوضی هستی

548
00:39:15,920 --> 00:39:19,000
‫دوست داری این کیک‌فنجونی رو بخوری یا نه؟
‫کیک‌فنجونی خامه‌ای پرتقالی

549
00:39:19,080 --> 00:39:20,480
‫- «پارکر» کجاست؟
کیک‌فنجونی موردعلاقه‌ات -

550
00:39:20,560 --> 00:39:23,240
‫می‌خوام «پارکر» رو ببینم
‫ماه‌هاست از دیدنش محرومم کردی

551
00:39:23,573 --> 00:39:25,213
‫می‌خوام پسرم رو ببینم

552
00:39:28,440 --> 00:39:29,440
‫باشه

553
00:39:30,400 --> 00:39:31,400
‫باشه

554
00:39:34,320 --> 00:39:35,720
‫کجاست؟

555
00:39:38,233 --> 00:39:39,233
‫هی

556
00:39:43,360 --> 00:39:45,120
‫اونجا چه خبره؟

557
00:39:45,840 --> 00:39:47,800
‫- اون ماشین آتش‌نشانی‌ـه؟
‫- آره

558
00:39:49,880 --> 00:39:51,520
‫بهش بگو دوستش دارم

559
00:39:53,280 --> 00:39:55,800
‫هی رفیق، مامان عاشقت‌ـه

560
00:39:55,880 --> 00:39:56,880
‫چی؟

561
00:39:59,840 --> 00:40:02,720
‫- بهش بگو بغل می‌خوام
‫- می‌خوای یه چیز دیگه رو بدونی؟

562
00:40:04,720 --> 00:40:07,120
‫مامان بغل می‌خواد

563
00:40:11,040 --> 00:40:12,640
خدایا

564
00:40:17,040 --> 00:40:20,440
پارکر» مسائل رو پیچیده‌تر کرد»

565
00:40:21,640 --> 00:40:26,320
‫هر دو در قبالش احساس وظیفه می‌کردن
‫برای همین سعی کردن مصالحه کنن

566
00:40:26,455 --> 00:40:29,375
‫مثل آدم‌های بالغ به توافقی برسن

567
00:40:29,400 --> 00:40:33,600
‫قرار شد «جک» «کری» رو
به جز آخرهفته‌ها که

568
00:40:34,466 --> 00:40:36,815
«پارکر» رو در حضور «کری»
‫به تفریح می‌برن در حالت توقف بذاره

569
00:40:36,840 --> 00:40:39,800
‫یه‌جورایی مثل حق بازدید پس از طلاق

570
00:40:42,160 --> 00:40:43,600
‫برو قایم شو

571
00:40:44,080 --> 00:40:46,200
‫خودش‌ـه

572
00:40:50,640 --> 00:40:52,480
‫بهم کلک زدی

573
00:40:57,800 --> 00:41:00,240
‫- خیلی‌خب
‫- بیا پایین

574
00:41:00,360 --> 00:41:01,360
‫دارم میام

575
00:41:12,720 --> 00:41:14,240
...برای مدتی

576
00:41:15,640 --> 00:41:16,760
‫همه چیز خوب بود

577
00:41:19,880 --> 00:41:20,880
‫سلام

578
00:41:21,760 --> 00:41:22,960
‫به‌نظر میاد همسایه هم هستیم

579
00:41:23,680 --> 00:41:25,280
‫به تازگی اثاث‌کشی کردم

580
00:41:25,360 --> 00:41:27,600
‫- «امیلی» هستم
‫- «جک» هستم. از ملاقات باهات خوشبختم

581
00:41:28,160 --> 00:41:29,640
بیخیال

582
00:41:30,800 --> 00:41:31,800
‫هی

583
00:41:33,320 --> 00:41:35,560
‫- ایشون کی باشن؟
‫- اسمش «پارکر»ـه

584
00:41:36,013 --> 00:41:37,133
‫چه اسم باحالی

585
00:41:37,800 --> 00:41:39,160
‫گمونم باز هم ببینمت

586
00:41:39,880 --> 00:41:40,880
‫آره

587
00:41:41,960 --> 00:41:43,920
"گمونم باز هم ببینمت"

588
00:41:44,000 --> 00:41:45,680
‫خوش‌برخورد بود، خیلی‌خب؟

589
00:41:45,760 --> 00:41:49,892
مزخرف نگو. من که می‌دونم
‫کِی تپش قلب می‌گیری. فهمیدی؟

590
00:41:49,972 --> 00:41:53,055
‫همین دلت رو بُرده

591
00:41:53,080 --> 00:41:55,080
‫نمی‌شه. پیش پسرمون هستم

592
00:41:56,760 --> 00:41:59,080
من دست از پا خطا نکردم

593
00:41:59,160 --> 00:42:02,200
اصلاً می‌دونی چیه؟ ولش کن
‫وقت ملاقات تموم‌ـه

594
00:42:02,280 --> 00:42:04,920
‫نه. «جک»، جرأت نداری
«این‌کار رو بکنی. «جک

595
00:42:05,153 --> 00:42:07,009
جک» عوضی»

596
00:42:07,800 --> 00:42:09,240
‫«پارکر»، صبر کن

597
00:42:09,320 --> 00:42:15,280
‫به‌هرحال با گذر زمان
‫«جک» به همسایه‌اش علاقه‌مند شد

598
00:42:15,640 --> 00:42:18,289
‫و «کری» با این مسئله خوب کنار نیومد

599
00:42:21,960 --> 00:42:24,680
‫کل هفته کار می‌کنه. فقط می‌خوایم
‫آخرهفته باهم باشیم

600
00:42:24,760 --> 00:42:26,720
‫نمی‌شه برامون شاد باشی؟

601
00:42:26,800 --> 00:42:29,600
‫نه «جک». به طرز عجیبی نمی‌تونم

602
00:42:29,680 --> 00:42:32,080
‫خدایا، چقدر گوشت تلخی

603
00:42:32,920 --> 00:42:34,120
‫نه. چرا؟

604
00:42:36,840 --> 00:42:38,960
‫داره حرف بارت می‌کنه؟

605
00:42:39,720 --> 00:42:42,196
‫«کری»، اذیتش نکن

606
00:42:42,360 --> 00:42:44,000
‫بهش بگو بره پی کارش

607
00:42:45,000 --> 00:42:46,560
...من -
‫- بهش بگو

608
00:42:46,893 --> 00:42:48,613
‫خدای من

609
00:42:52,840 --> 00:42:55,280
‫این قرار آخرهفته‌ها جواب نمیده

610
00:42:55,415 --> 00:42:57,055
‫و سعی کردیم به یک ساعت محدودش کنیم

611
00:42:57,080 --> 00:43:01,160
‫اما مشخصه که اونجا نشسته
‫قضاوت می‌کنه و غر می‌زنه

612
00:43:01,185 --> 00:43:03,345
‫جدول زمانی برای «کری» آزاردهنده‌ست

613
00:43:03,480 --> 00:43:05,760
‫«کری» هم برای ما

614
00:43:10,160 --> 00:43:12,760
‫الان «کری» صدای ما رو نمی‌شنوه؟

615
00:43:15,000 --> 00:43:16,560
‫خیلی‌خب

616
00:43:18,440 --> 00:43:20,200
‫گزینه حذف همیشه روی میزه

617
00:43:22,295 --> 00:43:24,855
‫- به‌عنوان؟
‫- به‌عنوان حذف همیشگی

618
00:43:24,999 --> 00:43:26,359
‫نه

619
00:43:26,973 --> 00:43:30,240
‫- اینکه اون رو به کشتن میده
‫- قانوناً نه

620
00:43:30,430 --> 00:43:31,630
‫اما اخلاقاً چرا

621
00:43:31,655 --> 00:43:34,775
‫بیخیال. اون فقط یه‌سری کُد
باقیمونده توی سرت‌ـه

622
00:43:34,800 --> 00:43:37,680
‫مثل پاک کردن ایمیل‌ـه

623
00:43:37,860 --> 00:43:38,860
‫نه

624
00:43:39,880 --> 00:43:42,080
‫نه. حذف نه. راضی نیستم

625
00:43:42,160 --> 00:43:45,000
‫دلش می‌خواد نزدیک «پارکر» باشه
‫نمی‌تونم این رو ازش دریغ کنم

626
00:43:45,080 --> 00:43:47,000
‫حتماً یه کاری از دست‌ـت برمیاد

627
00:43:48,880 --> 00:43:50,320
‫دوستان من

628
00:43:52,440 --> 00:43:53,600
‫شانس بهتون رو کرده

629
00:43:55,720 --> 00:43:57,760
‫یه چیزی‌ـه که در حال آزمایش بتاست

630
00:43:57,840 --> 00:43:59,880
‫جامعۀ هدفش والدین با بیماری‌های کُشنده هستن

631
00:44:00,200 --> 00:44:03,120
‫مثل یه یادگاری برای بچه‌هاشون

632
00:44:03,800 --> 00:44:04,960
‫اینـه

633
00:44:05,760 --> 00:44:07,080
‫میمون؟

634
00:44:07,160 --> 00:44:08,817
‫بیشتر مثل یه یادبوده

635
00:44:09,480 --> 00:44:10,600
‫می‌تونیم بذاریمش اینجا

636
00:44:10,680 --> 00:44:11,880
‫اون تو؟

637
00:44:13,695 --> 00:44:15,295
‫گیرنده خودآگاه داره

638
00:44:15,320 --> 00:44:18,960
‫یه‌جورایی مثل همونی که توی سر توئه
‫اما خب، مدل اولیه‌ست

639
00:44:19,079 --> 00:44:23,759
‫یه دوربین هم اینجاست که
‫می‌تونه «پارکر» رو ببینه

640
00:44:23,800 --> 00:44:26,000
‫به‌علاوه کل بدنش بازخورد حسی هم داره

641
00:44:26,080 --> 00:44:29,440
‫مثلاً اگه «پارکر» کوچولو بغلش کنه
‫«کری» حس می‌کنه

642
00:44:29,520 --> 00:44:31,680
‫و می‌تونه باهاش در ارتباط باشه

643
00:44:31,760 --> 00:44:35,360
‫اما در حالتی دوستانه و کنترل‌شده

644
00:44:37,920 --> 00:44:40,760
‫نمی‌دونم. باید بهش فکر کنم

645
00:44:41,760 --> 00:44:43,360
‫من که نظرم مثبت‌ـه

646
00:44:46,160 --> 00:44:49,840
‫خب، اون تصمیمش رو گرفته
‫تو چطور؟

647
00:44:52,840 --> 00:44:54,800
‫انتقال خیلی سریع انجام شد

648
00:44:55,240 --> 00:44:57,960
کری» اصلاً خبردار نشد که»
چه اتفاقی داره میوفته

649
00:44:59,200 --> 00:45:00,890
‫تا اینکه به‌هوش اومد

650
00:45:01,480 --> 00:45:04,200
‫زودباش رفیق. بازش کن
‫بازش کن

651
00:45:04,760 --> 00:45:06,560
‫- «جک»؟
‫- تقریباً موفق شدی

652
00:45:07,160 --> 00:45:09,240
‫بفرما

653
00:45:09,613 --> 00:45:11,093
‫بکش‌ـش بیرون

654
00:45:11,120 --> 00:45:13,360
بفرما

655
00:45:13,886 --> 00:45:15,166
‫چیه «پارکر»؟

656
00:45:17,680 --> 00:45:18,800
‫میمون

657
00:45:18,880 --> 00:45:19,880
‫چی؟

658
00:45:22,306 --> 00:45:23,666
‫خیلی باحاله، نه؟

659
00:45:26,520 --> 00:45:28,800
جک»... «جک»، این چه کاریه؟»

660
00:45:29,480 --> 00:45:30,760
‫اما یه چیزی رو می‌دونی؟

661
00:45:31,720 --> 00:45:37,480
‫این میمون خیلی ویژه‌ای‌ـه

662
00:45:38,400 --> 00:45:40,720
‫- مامان می‌خواست داشته باشیش
‫- چی؟

663
00:45:40,800 --> 00:45:45,440
‫هر وقت که بغلش کنی مامان می‌فهمه
‫و بغل رو حس می‌کنه

664
00:45:45,520 --> 00:45:49,040
«نه، نه، نه «جک
‫من رو برگردون تو کله کوفتی‌ـت

665
00:45:49,120 --> 00:45:50,160
«جک»

666
00:45:50,295 --> 00:45:52,455
‫و این میمون می‌تونه باهات حرف بزنه

667
00:45:52,593 --> 00:45:54,713
‫می‌تونه بهت بگه چه حسی داره

668
00:45:55,560 --> 00:45:56,840
‫چطوری حرف می‌زد؟

669
00:45:57,880 --> 00:46:01,520
‫راه ارتباطی کمی ابتدایی بود

670
00:46:03,160 --> 00:46:04,920
‫آخه این یه نمونه آزمایشی‌ـه

671
00:46:05,480 --> 00:46:07,760
«جک»

672
00:46:07,840 --> 00:46:08,840
‫نه

673
00:46:20,120 --> 00:46:21,400
‫میمون دوست‌ـت داره

674
00:46:22,880 --> 00:46:23,880
‫صدای چی بود؟

675
00:46:29,066 --> 00:46:31,106
‫میمون بغل می‌خواد

676
00:46:32,400 --> 00:46:33,680
‫میمون رو بغل کن

677
00:46:36,606 --> 00:46:38,166
‫میمون دوست‌ـت داره

678
00:46:39,860 --> 00:46:43,175
‫میمون بغل می‌خواد
‫میمون دوست‌ـت داره. میمون دوست‌ـت داره

679
00:46:43,200 --> 00:46:45,720
...میمون دوست‌ـت داره. میمون... میمون
‫میمون بغل می‌خواد

680
00:46:45,745 --> 00:46:48,265
‫- گمونم...
‫- میمون دوست‌ـت داره

681
00:46:48,290 --> 00:46:49,970
‫میمون بغل می‌خواد

682
00:46:50,160 --> 00:46:54,240
‫میمون یکم وقت می‌خواد
‫تا به اوضاع عادت کنه

683
00:47:04,200 --> 00:47:07,320
‫گوش کن زنیکه عوضی

684
00:47:07,400 --> 00:47:09,600
‫می‌تونیم کاری کنیم پاک بشی

685
00:47:10,119 --> 00:47:11,399
‫همین رو می‌خوای؟

686
00:47:14,520 --> 00:47:16,520
‫اگه جواب‌ـت منفی‌ـه بگو
"میمون بغل می‌خواد"

687
00:47:19,720 --> 00:47:21,400
‫میمون بغل می‌خواد

688
00:47:22,360 --> 00:47:24,040
‫اسباب‌بازی خوبی می‌شی؟

689
00:47:27,000 --> 00:47:29,640
‫اسباب‌بازی خوبی می‌شی؟

690
00:47:31,600 --> 00:47:33,160
‫میمون دوست‌ـت داره

691
00:47:33,520 --> 00:47:34,720
‫بهتره همینطور باشه

692
00:47:37,440 --> 00:47:42,920
‫به‌هرحال درنهایت «پارکر» از
‫اسباب‌بازی جدیدش خسته شد

693
00:47:43,520 --> 00:47:44,800
‫اما بچه‌ها همین هستن دیگه

694
00:47:45,720 --> 00:47:47,720
‫نمک‌نشناس‌ـن

695
00:47:59,320 --> 00:48:01,320
‫میمون بغل می‌خواد

696
00:48:03,800 --> 00:48:07,120
‫اینجا موزه جنایی‌ـه

697
00:48:07,200 --> 00:48:12,600
‫- جرم این عروسک چیه؟
‫- خب، این عروسک خودِ جرم‌ـه

698
00:48:12,735 --> 00:48:16,455
‫چند سال پیش ‫سازمان ملل

699
00:48:16,486 --> 00:48:20,646
‫انتقال خودآگاه انسان به قالبی
این‌چنینی رو ممنوع کرد

700
00:48:20,720 --> 00:48:25,840
‫ظاهراً باید حداقل 5تا احساس رو ابراز می‌کرد
‫تا انسانی به‌نظر بیاد

701
00:48:27,000 --> 00:48:29,880
‫حقوق بشر برای افراد خاص، مگه نه «کری»؟

702
00:48:29,960 --> 00:48:31,960
‫میمون بغل می‌خواد

703
00:48:32,720 --> 00:48:33,880
‫هنوز اون توئه؟

704
00:48:33,960 --> 00:48:36,320
‫حذفش هم غیرقانونی‌ـه. پس آره

705
00:48:36,400 --> 00:48:38,000
‫اینطوریاست

706
00:48:38,080 --> 00:48:41,400
‫به‌هرحال اتحادیه حقوق مدنی آمریکا
این رو مغایر قانون دونست

707
00:48:41,480 --> 00:48:44,880
‫و به لطف این میمون پدرسوخته
از شرکت اخراج شدم

708
00:48:44,960 --> 00:48:46,800
‫حتی حق و حقوقم رو هم ندادن

709
00:48:47,440 --> 00:48:49,600
‫اینطوری شد که اینجا مشغول شدم

710
00:48:50,360 --> 00:48:55,177
‫مجبور شدم فعالیتم رو گسترش بدم
‫و گمونم حسِ کنجکاویم رو ارضا کرد

711
00:48:59,560 --> 00:49:01,160
‫میمون بغل می‌خواد

712
00:49:01,185 --> 00:49:04,225
‫کولرهای لعنتی هنوز کار نمی‌کنن
‫هوا خیلی گرم‌ـه

713
00:49:08,280 --> 00:49:10,760
‫اما خیلی معطلت کردم

714
00:49:12,560 --> 00:49:16,880
‫آماده نمایش نهایی هستی؟
‫از این طرف

715
00:49:17,960 --> 00:49:23,880
‫باید بهت هشدار بدم ‫که
این مَردی که قبلاً بود ‫نیست

716
00:49:23,953 --> 00:49:26,153
‫- شرمنده
‫- آب می‌خوای؟

717
00:49:27,160 --> 00:49:28,760
‫حالم خوبه

718
00:49:29,760 --> 00:49:31,000
‫اون اینطرف‌ـه

719
00:49:36,400 --> 00:49:39,160
‫زودباش جناب. ملاقاتی داری

720
00:49:41,880 --> 00:49:46,920
کِلِیتون لی» قاتل دختر هواشناس» رو
معرفی می‌کنم

721
00:49:47,440 --> 00:49:50,240
‫این‌روزها یه‌جورایی غمگین‌ـه

722
00:49:51,200 --> 00:49:53,840
‫زخم‌ها ازش آدمی رقت‌انگیز ساختن

723
00:49:54,400 --> 00:49:56,320
‫اما دلت براش نسوزه

724
00:49:56,400 --> 00:49:59,360
‫اون یه قاتل محکوم‌ـه

725
00:50:02,880 --> 00:50:05,880
‫مبادا «دنیس استاکلی» رو فراموش کنیم

726
00:50:05,960 --> 00:50:07,880
‫غم‌انگیز و بامزه‌ست

727
00:50:07,960 --> 00:50:09,960
‫مگه نه «کِلِیتون»؟

728
00:50:16,320 --> 00:50:18,960
‫در واقع داره نگات می‌کنه

729
00:50:19,040 --> 00:50:21,560
‫مراقب باش. شاید از تو هم خوش‌ـش بیاد

730
00:50:23,360 --> 00:50:24,560
‫خیلی واقعی به‌نظر می‌رسه

731
00:50:24,640 --> 00:50:28,880
‫خب، خودش‌ـه یا خودآگاه بارگذاری‌شده‌اش

732
00:50:29,960 --> 00:50:33,040
احتمالاً واسه‌ت سوال شده که
‫چطوری کارش به اینجا رسیده

733
00:50:33,400 --> 00:50:38,680
‫بعد از اخراج از شرکت، برنامه من این بود
‫که فعالیتم رو به خودآگاه افراد مشهور گسترش بدم

734
00:50:38,760 --> 00:50:42,400
‫با آدم‌های معروف قرارداد بستم
‫تا پس از مرگ‌شون تصویر 3بُعدی‌شون رو خلق کنم

735
00:50:42,480 --> 00:50:46,360
«مثل زنده «مادام توسو

736
00:50:46,440 --> 00:50:50,200
‫اما کار با افراد مشهور دشوار بود

737
00:50:50,680 --> 00:50:54,120
‫کلی مشکل حقوقی و مدیربرنامه عوضی داشتن

738
00:50:56,600 --> 00:50:59,000
‫اما قاتلین محکوم؟

739
00:50:59,960 --> 00:51:01,440
‫قضیه‌اش کلی فرق می‌کنه

740
00:51:26,040 --> 00:51:28,160
‫آقای «لی»، اجازه بدید خودم رو معرفی کنم

741
00:51:28,240 --> 00:51:32,080
‫- بنده «رولو هِینز» هستم
‫- گفتن اهل فناوری هستی

742
00:51:32,920 --> 00:51:37,440
‫- بله. درسته
‫- پس می‌خوای آزمایش دی‌ان‌اِی انجام بدی؟

743
00:51:37,520 --> 00:51:39,040
‫ثابت کنی قتل کار من نیست؟

744
00:51:39,120 --> 00:51:43,320
‫بله. قطعاً. احتمال این هم هست
‫اما واسه این قضیه نیومدم

745
00:51:44,080 --> 00:51:46,160
‫- یه پیشنهاد دارم
‫- خداحافظ

746
00:51:46,240 --> 00:51:48,680
‫نه. صبر کن. یه پیشنهاد دارم
‫می‌تونم کمکت کنم

747
00:51:48,760 --> 00:51:50,680
‫می‌تونم به خانواده‌ات کمک کنم

748
00:51:53,400 --> 00:51:55,040
‫چطوری راضیش کردی؟

749
00:51:56,040 --> 00:51:58,240
‫زیاد لازم نبود تلاش کنم

750
00:51:58,320 --> 00:52:02,960
‫حق و حقوق خودت رو محض اینکه
اتفاق ناگواری افتاد

751
00:52:03,440 --> 00:52:05,000
‫به نمونه دیجیتالی‌ـت منتقل می‌کنی

752
00:52:05,080 --> 00:52:09,040
‫و قول میدم خانواده‌ات سهم خوبی
از سود می‌برن

753
00:52:09,120 --> 00:52:15,200
‫خدا نکنه ‫ولی اگه اعدام شدی

754
00:52:16,240 --> 00:52:20,560
‫می‌دونی که خانواده‌ات واسه همیشه تأمین هستن

755
00:52:21,800 --> 00:52:24,600
‫- خانواده‌اش چه حسی داشتن؟
‫- واسه‌شون پشیزی مهم نبود

756
00:52:25,040 --> 00:52:27,240
‫همون‌موقع که زندانیش کردن
‫رهاش کرده بودن

757
00:52:29,160 --> 00:52:30,560
‫می‌دونم

758
00:52:30,640 --> 00:52:34,880
‫- خدای من «کِلِی»، این روح توئه
‫- همچین چیزی نیست

759
00:52:35,760 --> 00:52:40,520
فقط یه شبیه‌سازی رایانه‌ای چیزی‌ـه -
پس واسه چی اجازه‌ات رو لازم داره؟ -

760
00:52:41,280 --> 00:52:44,960
‫اگه من رو عفو کنن که همه چیز حل‌ـه

761
00:52:46,640 --> 00:52:47,960
‫و اگر نکنن؟

762
00:52:48,520 --> 00:52:51,360
‫اون‌موقع اعدامم می‌کنن
‫و اینطوری پولی دست‌ـت میاد

763
00:52:51,720 --> 00:52:56,200
‫باعث می‌شه تو و بچه‌ها گلیم‌تون رو از آب بیرون بکشید
‫سقفی بالا سرتون باشه

764
00:52:56,280 --> 00:52:57,400
‫عزیزم، اینطوری نکن

765
00:52:58,880 --> 00:53:00,520
‫به سود همه‌ست

766
00:53:03,880 --> 00:53:08,280
اما هیچ‌وقت عفو نشد -
معلومه که نه چون گناهکار بود -

767
00:53:08,360 --> 00:53:11,200
‫اما شک و تردیدی وجود نداشت؟
‫اون برنامه مستند رو دیدی؟

768
00:53:11,280 --> 00:53:13,200
‫خبر جعلی بود. برنامه ناعادلانه

769
00:53:13,280 --> 00:53:16,400
‫- مداخله دی‌ان‌اِی چی؟
‫- جدّی می‌گی؟

770
00:53:16,480 --> 00:53:18,520
‫هیچ شکی وجود نداشت

771
00:53:19,360 --> 00:53:24,840
‫روزی که اعدام شد
‫روز بزرگی برای عدالت بود

772
00:53:28,223 --> 00:53:29,880
‫«کِلِیتون» شکایتی نداشت

773
00:53:30,640 --> 00:53:32,800
آخه داشت پیشگام می‌شد

774
00:53:36,280 --> 00:53:40,400
‫می‌خواستم تمام خودآگاهش رو استخراج کنم

775
00:53:41,200 --> 00:53:47,960
‫اولین نفری می‌شد که از اعدامش
‫جون سالم به‌در می‌بُرد

776
00:54:23,560 --> 00:54:26,040
‫انتقال بی‌نقص انجام شد

777
00:54:35,440 --> 00:54:39,480
‫تا به خودم بیام
کِلِیتون» دوباره زاده شده بود»

778
00:54:58,560 --> 00:54:59,560
‫سلام رفیق

779
00:55:00,920 --> 00:55:03,200
‫تبریک می‌گم

780
00:55:04,280 --> 00:55:07,360
‫می‌شه گفت زندگی پس از مرگت‌ـه

781
00:55:09,320 --> 00:55:10,480
‫به‌نظر که خوب میاد

782
00:55:10,560 --> 00:55:13,920
من روحم؟ -
اگه آرومت می‌کنه آره -

783
00:55:16,360 --> 00:55:19,560
‫می‌خواستم چندتا چیز رو آزمایش کنم. باشه؟

784
00:55:19,640 --> 00:55:22,960
‫ممکنه یه‌کم عجیب به‌نظر بیاد
‫یه‌کم صبر کن

785
00:55:27,040 --> 00:55:28,240
‫این چیه دیگه؟

786
00:55:28,960 --> 00:55:33,680
‫می‌دونستم دیدن کسی که اسیره خوبه

787
00:55:33,760 --> 00:55:35,760
‫اما توجه زیادی جلب نمی‌کرد

788
00:55:36,106 --> 00:55:38,146
‫اما اینکه خودت اعدامش کنی؟

789
00:55:39,280 --> 00:55:40,960
‫واقعاً جذاب بود

790
00:55:42,280 --> 00:55:43,840
هی -
‫- خیلی‌خب

791
00:55:43,920 --> 00:55:46,040
هی -
‫- 3، 2، 1

792
00:55:50,720 --> 00:55:52,680
‫فناوری درد «داوسون»
مقدمات رو ساده‌تر کرده بود

793
00:55:52,760 --> 00:55:55,240
‫خلق دوباره بی‌نقص

794
00:55:55,320 --> 00:56:00,200
‫حس درد و رنج اعدام با صندلی الکتریکی

795
00:56:00,280 --> 00:56:03,400
‫هر وُلت واقعاً شبیه‌سازی شده بود

796
00:56:06,280 --> 00:56:10,120
‫نکته کلیدی این بود که هیچ‌وقت بیشتر از 15 ثانیه
‫با نهایت ولتاژ بهش فشار نیاد

797
00:56:10,200 --> 00:56:13,960
‫اونطوری برای همیشه سیناپس‌های
‫دیجیتالش از بین می‌رفت

798
00:56:17,520 --> 00:56:21,080
‫به‌نظر 10 ثانیه شوک مناسب بود

799
00:56:21,160 --> 00:56:25,000
‫و همین شد حد لجام‌گسیخته

800
00:56:25,080 --> 00:56:27,960
‫خیلی‌خب، یه‌کم استراحت کن

801
00:56:28,040 --> 00:56:30,880
‫به اتاقت عادت کن

802
00:56:31,800 --> 00:56:33,600
‫فردا افتتاحیه رسمی‌ـه

803
00:56:44,040 --> 00:56:48,640
‫روزهای اول مشکل این بود
که همه رو اونجا جا بدیم

804
00:56:52,520 --> 00:56:55,200
‫لطفاً این‌کار رو نکن. خواهش می‌کنم

805
00:56:55,280 --> 00:56:57,480
‫لطفاً این‌کار رو نکن

806
00:57:06,160 --> 00:57:10,680
‫اما این یادگاری‌ها بودن که سودآور بودن

807
00:57:10,760 --> 00:57:12,160
‫زیبا بود

808
00:57:12,240 --> 00:57:18,280
‫هر دفعه که اعدامش می‌کردی
عکس فوری از خودآگاه «کِلِیتون» ظاهر می‌شد

809
00:57:18,800 --> 00:57:21,280
‫نه یه فیلم ضبط شده
بلکه یه کپی واقعی از مغزش

810
00:57:21,360 --> 00:57:25,080
‫که دائماً اون درد زیبا رو تجربه می‌کرد

811
00:57:25,160 --> 00:57:29,800
‫دقیقاً در اون لحظه بی‌نقص
درد و رنج اسیر شده بود

812
00:57:29,880 --> 00:57:31,320
‫همیشه برقرار

813
00:57:31,920 --> 00:57:34,560
‫همیشه در حال رنج دیدن

814
00:57:34,640 --> 00:57:37,200
...و به قول تو

815
00:57:38,040 --> 00:57:40,320
‫ریزه‌میزه

816
00:57:52,240 --> 00:57:54,520
‫اگه حال‌ـت بهتر می‌شه بگیر بشین

817
00:58:05,240 --> 00:58:06,360
‫بشین

818
00:58:14,320 --> 00:58:17,760
‫چیه؟ لهجه من؟

819
00:58:18,880 --> 00:58:20,800
‫بریتانیایی نیستم

820
00:58:22,520 --> 00:58:23,920
‫شرمنده نااُمیدت کردم

821
00:58:26,360 --> 00:58:27,560
‫تو کی هستی؟

822
00:58:28,520 --> 00:58:31,960
‫یه تیکه از داستان رو یادت رفت آقای «هِینز». چرا؟

823
00:58:32,040 --> 00:58:34,160
‫یادت رفت تظاهرات رو بگی

824
00:58:35,520 --> 00:58:39,280
‫همسرش پویشی به راه انداخت که
‫خبرساز شد

825
00:58:39,360 --> 00:58:43,960
‫گمونم اسمش رو می‌ذاری مزخرفات احساسی
اما می‌دونم که روی تماشاگرهات تأثیر گذاشت

826
00:58:48,000 --> 00:58:50,800
‫و حتی تظاهرکننده‌ها هم
بعد از مدتی خسته شدن

827
00:58:52,000 --> 00:58:55,440
‫به محض اینکه مشخص شد ایالت
‫برای تبرئه‌اش کاری نمی‌کنه

828
00:58:55,840 --> 00:59:00,240
‫صرفاً این هم شد نمونه بعدی از اشتباه قضایی
‫که یه هشتگ باهاش درست کردن

829
00:59:02,120 --> 00:59:05,440
‫اما موفق شدن، مگه نه؟
‫اینجا تو لیست سیاه قرار گرفت

830
00:59:05,840 --> 00:59:08,040
‫بعد از اون کی ارباب‌رجوعت بود؟

831
00:59:09,040 --> 00:59:14,000
‫مسافرین، گردشگران و خانواده‌های پُرجمعیت خوشحال
‫رو از دست دادی. دیگه کی موند؟

832
00:59:14,080 --> 00:59:17,080
‫باز هم تو اومدی پدرسوخته شیر برنج؟

833
00:59:18,800 --> 00:59:21,160
‫آدم‌های تنها، سادیسمی

834
00:59:21,960 --> 00:59:24,080
‫نژادپرستان روانی

835
00:59:25,600 --> 00:59:27,440
‫نه. نه. نه. نه
‫برو بیرون. برو

836
00:59:30,400 --> 00:59:32,400
‫و اون‌ها هم تعدادشون زیاد نبود

837
00:59:33,680 --> 00:59:35,360
‫پول زیادی برات نداشتن

838
00:59:35,440 --> 00:59:41,800
‫واسه همین اگه یه آدم پولدار
...نژادپرست تشنه قدرت میومد

839
00:59:43,480 --> 00:59:46,680
...و پول بیشتری برای وارد کردن شوک می‌داد

840
00:59:50,480 --> 00:59:51,880
‫قبول می‌کردی

841
01:00:02,520 --> 01:00:03,520
‫ممنونم

842
01:00:08,040 --> 01:00:09,800
‫دیگه مثل سابقش نبود، مگه نه؟

843
01:00:11,560 --> 01:00:13,680
‫نمُرده بود اما به سختی زنده بود

844
01:00:14,280 --> 01:00:18,040
‫حتی آدم‌های بیمار هم دوست نداشتن
‫یه آدمی که زندگی نباتی داره رو اعدام کنن

845
01:00:20,320 --> 01:00:21,680
‫مگه چه لذتی داشت؟

846
01:00:23,640 --> 01:00:25,880
‫اما یه نفر اومد دیدنش، مگه نه؟

847
01:00:29,360 --> 01:00:30,640
‫اون رو دیدش

848
01:00:33,320 --> 01:00:34,800
‫همین‌جا وایساد

849
01:00:36,280 --> 01:00:37,880
‫دید باهاش چی‌کار کردی

850
01:00:39,840 --> 01:00:40,840
کِلِی»؟»

851
01:00:42,200 --> 01:00:43,920
‫مثل یه حیوان رام‌شده بود

852
01:00:44,840 --> 01:00:46,920
‫خدا می‌دونه اون زن رو شناخت یا نه

853
01:00:49,120 --> 01:00:51,320
‫خدا می‌دونه حتی من رو هم به‌جا بیاره

854
01:01:20,360 --> 01:01:21,360
‫بابا

855
01:01:23,720 --> 01:01:25,040
‫تولدت مبارک

856
01:01:52,960 --> 01:01:55,680
‫چیزی که اون‌ روز مامانم دید
براش قابل هضم نبود

857
01:01:55,760 --> 01:01:58,960
‫تمام مدتی که برای تبرئه نام پدرم جنگید امید داشت
‫اما دیدنش نابودش کرد

858
01:01:59,840 --> 01:02:01,520
‫می‌دونی وقتی اومد خونه چی‌کار کرد؟

859
01:02:01,600 --> 01:02:05,840
‫یه بطری نوشیدنی و کلی قرص خورد
‫خودم پیداش کردم کثافت

860
01:02:07,720 --> 01:02:08,840
‫هی

861
01:02:10,200 --> 01:02:12,080
‫هوا گرم‌ـه؟

862
01:02:12,480 --> 01:02:13,920
‫مرطوب‌ـه. درسته؟ ببخشید

863
01:02:15,840 --> 01:02:17,680
‫تقصیر کولر دیجیتالی کوفتی‌ـه

864
01:02:19,480 --> 01:02:20,480
‫راحت می‌شه هکش کرد

865
01:02:24,640 --> 01:02:26,600
‫هیچ‌وقت از غریبه‌ها نوشیدنی نگیر

866
01:02:30,280 --> 01:02:32,040
‫بابام این رو بهم یاد داد

867
01:02:34,480 --> 01:02:39,440
‫با توجه به رنگ لب‌ـت
می‌شه گفت 30 ثانیه دیگه می‌میری

868
01:02:49,520 --> 01:02:50,800
‫هی، نگران نباش

869
01:02:52,880 --> 01:02:54,720
‫اون‌ور می‌بینیمت

870
01:03:10,600 --> 01:03:11,600
‫هی

871
01:03:13,604 --> 01:03:15,680
‫رایانه می‌گه که به‌هوش اومدی

872
01:03:15,760 --> 01:03:18,760
‫تبریک می‌گم. تو یه پیشگامی

873
01:03:18,840 --> 01:03:20,240
‫چه غلطی کردی؟

874
01:03:20,320 --> 01:03:23,240
‫کاشف به عمل اومد که امکان داره

875
01:03:23,320 --> 01:03:27,600
‫یه خودآگاه جدید رو به
‫داخل خودآگاهی مجازی منتقل کرد

876
01:03:27,680 --> 01:03:29,560
‫بابام بهت جا داده

877
01:03:29,640 --> 01:03:32,244
‫من رو از اینجا بیرون بیار عوضی

878
01:03:32,640 --> 01:03:36,360
‫گمونم الان داد می‌زنی و اسمم رو صدا می‌کنی
‫اما من که خبردار نمی‌شم

879
01:03:36,440 --> 01:03:39,280
...تو -
‫- به لطف تو بابام نمی‌تونه حرف بزنه

880
01:03:39,360 --> 01:03:42,360
‫در غیر این ‌صورت می‌تونست
وصیت‌ـت رو بهم بگه

881
01:03:42,440 --> 01:03:46,040
‫عوضی آشغال، زنیکه آشغال

882
01:03:46,120 --> 01:03:50,840
‫خدمت‌ـت عرض کنم که به‌زودی
‫باز هم اولین نفر خواهی بود

883
01:03:50,920 --> 01:03:53,920
‫اولین کسی که مرگ 2 مرحله‌ای
رو تجربه می‌کنه

884
01:03:54,000 --> 01:03:55,600
‫نه. نه. نه. نه

885
01:03:55,680 --> 01:03:58,840
‫محدودیت 10 ثانیه‌ای بابا رو برداشتم
‫تا نهایت برق بهش وارد بشه

886
01:04:00,520 --> 01:04:02,320
‫اونقدری خواهد بود که آزاد بشه

887
01:04:03,960 --> 01:04:07,040
‫با این‌حال تو

888
01:04:07,960 --> 01:04:10,920
‫آقای «هِینز» چون اون داخل هستی
‫همه رو حس می‌کنی

889
01:04:11,000 --> 01:04:12,480
‫- هی
‫- تمام درد

890
01:04:12,560 --> 01:04:14,640
‫- برو بمیر
‫- رنج تمام و کمال

891
01:04:14,720 --> 01:04:17,600
‫- برو بمیر
‫- منم یه یادگاری گیرم میاد

892
01:04:17,960 --> 01:04:19,240
‫نه. نه. نه. نه

893
01:04:19,320 --> 01:04:21,120
...هی، لطفاً. من

894
01:04:21,200 --> 01:04:22,640
‫همیشه برقرار

895
01:04:23,720 --> 01:04:27,440
‫- همیشه در حال رنج کشیدن
‫- لعنتی...نه، نه، نه

896
01:04:29,680 --> 01:04:30,680
‫خدانگهدار بابایی

897
01:05:18,680 --> 01:05:21,160
‫میمون دوست‌ـت داره

898
01:06:21,360 --> 01:06:22,440
‫کارم چطوره مامانم؟

899
01:06:23,000 --> 01:06:24,040
‫همه چیز ردیف‌ـه؟

900
01:06:25,040 --> 01:06:26,320
‫عالیه عزیزم

901
01:06:26,999 --> 01:06:28,319
‫بهت افتخار می‌کنم

902
01:06:28,640 --> 01:06:30,280
مرسی

903
01:07:03,900 --> 01:07:04,900
[پایان فصل 4]

