﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:01,001
.

2
00:00:06,006 --> 00:00:07,382
‫[برخی از رویدادهای به تصویر کشیده‌شده
[...در این مجموعه

3
00:00:07,382 --> 00:00:08,383
ممکن است دقیقاً با تمام واقعیت‌های تاریخی و مذهبی]
[مطابقت نداشته باشند

4
00:00:08,383 --> 00:00:09,509
‫[با اینکه تلاش کرده‌ایم برخی جنبه‌های تاریخ را
[...به‌درستی نمایش دهیم

5
00:00:09,509 --> 00:00:11,011
برای اهداف داستان‌گویی]
[از خلاقیت‌هایی استفاده شده است

6
00:00:15,473 --> 00:00:17,475
آنچه در "خاندان داوود" گذشت

7
00:00:17,559 --> 00:00:21,062
‫با پنج تا ارتش یکی شده،
‫به جنگ شائول می‌ریم.

8
00:00:21,146 --> 00:00:25,275
‫بین ما کسی نیست که بتونه
‫پنج تا ارتش رو فرماندهی کنه. مطمئناً تو که نیستی.

9
00:00:25,358 --> 00:00:28,194
‫تازه شنیدم قراره با یوآب
‫برم مأموریت.

10
00:00:28,319 --> 00:00:29,446
‫باید مهم باشه.

11
00:00:29,529 --> 00:00:30,655
‫و ما باید چی کار کنیم؟

12
00:00:31,239 --> 00:00:33,575
‫خطر رو از ریشه بکن،
‫هم خودش، هم نسلش رو.

13
00:00:33,658 --> 00:00:35,368
‫هیچ‌کس نباید زنده بمونه.

14
00:00:35,452 --> 00:00:37,996
‫برو! دور شو پسرم. فرار کن!

15
00:00:39,122 --> 00:00:41,833
‫- می‌ترسم داریم خودخواهی می‌کنیم.
‫- میکال، خواهش می‌کنم.

16
00:00:41,916 --> 00:00:43,293
‫من تصمیمم رو گرفتم.

17
00:00:43,752 --> 00:00:45,962
‫این دوازده نفریه که
‫از دست دادیم، داوود.

18
00:00:46,046 --> 00:00:47,922
‫هر کنعانیِ مُرده‌ای یکی از این‌ها داشت.

19
00:00:48,631 --> 00:00:49,632
‫زغال سنگ.

20
00:00:50,550 --> 00:00:52,969
‫تو بهم قول شمشیرهای آهنی
‫به خوبیِ شمشیر جالوت رو دادی.

21
00:00:53,011 --> 00:00:55,930
‫به زمان نیاز دارم، پادشاهم،
و مواد اولیه‌ی بیشتر

22
00:00:56,014 --> 00:01:01,186
‫به عنوان پاداش شجاعتت،
‫فرماندهی هزار نفر رو به تو میدم.

23
00:01:02,437 --> 00:01:05,940
‫واقعاً فکر می‌کنی
‫داوود از پس فرماندهی یه ارتش برمیاد؟

24
00:01:06,024 --> 00:01:06,941
‫استفاده از داوود
‫برای متحد کردن مردم‌مون کار درستیه.

25
00:01:11,196 --> 00:01:13,198
‫[یک سال پس از جالوت]‫

26
00:01:13,239 --> 00:01:17,285
‫[نبردهای کنعان در مناطق بیرونی ادامه می‌یابد]

27
00:01:36,971 --> 00:01:39,432
‫آدم‌های درستکار مثل نخل
‫سرسبز می‌شن.

28
00:01:43,686 --> 00:01:46,356
‫مثل سرو لبنان قد می‌کشن.

29
00:01:52,028 --> 00:01:53,905
‫اون‌ها که تو خونه‌ی خدا کاشته شدن...

30
00:01:58,284 --> 00:02:00,745
‫تو بارگاه خدای ما
‫شکوفا می‌شن.

31
00:02:16,928 --> 00:02:19,722
‫از اینجا می‌فهمم
‫که از من راضی هستی...

32
00:02:24,352 --> 00:02:27,063
‫...چون دشمنانم
‫بهم غلبه نمی‌کنن.

33
00:02:30,692 --> 00:02:35,697
[خاندان داوود]
[فصل دوم - قسمت پنجم]

34
00:02:55,049 --> 00:02:56,843
‫نذار بهم غلبه کنن.

35
00:03:04,184 --> 00:03:05,977
‫جنگجوی بزرگ.

36
00:03:08,479 --> 00:03:11,608
‫- یوناتان.
‫- و هنوزم داری شعر می‌نویسی.

37
00:03:13,067 --> 00:03:15,153
‫این یه سال خیلی زود گذشت.

38
00:03:15,653 --> 00:03:16,988
‫نگاهش کن.

39
00:03:17,071 --> 00:03:20,700
‫این همه مدت گذشته،
‫هنوزم ریش درنیاوردی؟

40
00:03:20,783 --> 00:03:22,535
‫دارم سعی می‌کنم.

41
00:03:23,161 --> 00:03:25,121
‫چطور بودی؟

42
00:03:25,747 --> 00:03:28,208
‫خسته،
‫از بس خبر پیروزی‌هات رو شنیدم.

43
00:03:28,291 --> 00:03:30,460
‫شاید چند باری ببازم
‫تا یه‌کم بارت سبک شه.

44
00:03:30,960 --> 00:03:33,588
‫- اون چطوره؟
‫- میکال؟

45
00:03:37,175 --> 00:03:39,260
‫تا جایی که می‌تونه سر خودش رو گرم می‌کنه.

46
00:03:40,637 --> 00:03:42,180
‫الان به بچه‌ها درس میده.

47
00:03:42,263 --> 00:03:43,264
‫جدی؟

48
00:03:44,891 --> 00:03:45,892
‫بقیه چی؟

49
00:03:47,018 --> 00:03:51,856
‫خونه‌ای که توش اختلاف باشه،
‫خب، جای راحتی نیست.

50
00:03:52,982 --> 00:03:54,400
‫و سارا چی؟

51
00:03:55,109 --> 00:03:58,905
‫هنوزم بهش فکر می‌کنم،
‫حتی بعد این همه وقت.

52
00:04:02,700 --> 00:04:06,204
‫ولی قلبش هنوز
‫درگیر غم از دست دادن برادرشه.

53
00:04:06,913 --> 00:04:08,039
‫نمی‌تونه فراموشش کنه.

54
00:04:11,042 --> 00:04:15,672
‫دردی که پشت سر گذاشتیم،
‫معمولاً جلوی شادیِ آینده رو می‌گیره.

55
00:04:16,339 --> 00:04:19,300
‫خب، چی کار می‌شه کرد؟

56
00:04:22,262 --> 00:04:23,263
‫به جلو نگاه می‌کنیم.

57
00:04:27,850 --> 00:04:28,893
‫کمین!

58
00:04:38,027 --> 00:04:39,988
‫سپردارها وسط، همین الان!

59
00:04:42,031 --> 00:04:44,284
‫سپر! سپر! سپر!

60
00:04:44,367 --> 00:04:45,910
‫- از کجا اومدن؟
‫- از همه طرف!

61
00:04:45,994 --> 00:04:47,620
‫کماندارها با من!

62
00:04:48,162 --> 00:04:49,330
‫به برادرت می‌خوره!

63
00:04:53,793 --> 00:04:55,378
‫وقتی پناه گرفتم دستور بده!

64
00:05:01,843 --> 00:05:02,844
‫بخواب!

65
00:05:02,927 --> 00:05:04,470
‫تیر!

66
00:05:09,142 --> 00:05:11,185
‫برو کنار! ولم کن!

67
00:05:11,686 --> 00:05:12,937
‫مواظب داوود باشید!

68
00:06:08,368 --> 00:06:09,952
‫شمشیرهاشون رو بردارید!

69
00:06:12,080 --> 00:06:13,081
‫یوناتان!

70
00:06:43,277 --> 00:06:46,322
‫برگردید! عقب‌نشینی!

71
00:06:46,406 --> 00:06:51,285
‫عقب‌نشینی! برگردید! عقب‌نشینی!

72
00:06:57,083 --> 00:06:58,459
‫اون کی بود؟

73
00:07:09,595 --> 00:07:11,556
‫اواز، شمشیرت رو بیار بالا.

74
00:07:13,224 --> 00:07:14,434
‫نه.

75
00:07:19,564 --> 00:07:23,985
‫سبکه عین پر،
‫ولی هنوز خیلی محکمه.

76
00:07:24,694 --> 00:07:28,239
‫اون... اون شمشیر من بود.
‫یکی دیگه بهم میدی؟

77
00:07:28,322 --> 00:07:29,657
‫خودت مُرده‌ها رو بگرد.

78
00:07:30,741 --> 00:07:31,868
‫الیاب!

79
00:07:32,910 --> 00:07:34,495
‫دیگه از دستورم سرپیچی نکن.

80
00:07:35,246 --> 00:07:36,622
‫پس تو هم به من دستور نده.

81
00:07:40,835 --> 00:07:41,836
‫این رو ببین.

82
00:07:46,340 --> 00:07:47,383
‫بازم زغال سنگ.

83
00:07:47,383 --> 00:07:51,387
‫آره. زغال سنگ بیشتری که دیگه
‫به کوره‌ی آهنگری کنعانیان نمی‌رسه.

84
00:07:51,471 --> 00:07:52,805
‫این‌ها شمشیرهای شیطانی‌ان.

85
00:07:53,723 --> 00:07:56,559
‫داوود، فکر می‌کنی
‫این شمشیرها نفرین شدن؟

86
00:07:57,727 --> 00:08:00,730
‫- نه، فکر نمی‌کنم.
‫- خوبه.

87
00:08:00,813 --> 00:08:05,151
‫هر بار با این سلاح‌ها روبه‌رو می‌شیم،
‫قوی‌تر و سبک‌ترن.

88
00:08:05,943 --> 00:08:07,862
‫تمام کنعان با این‌ها مسلح شده.

89
00:08:08,362 --> 00:08:09,530
‫خدا تواناست.

90
00:08:12,533 --> 00:08:15,203
‫تازه، من یکی رو در دست داشتم که
‫خیلی بهتر از اینه.

91
00:08:28,174 --> 00:08:29,842
‫سخته.

92
00:08:29,926 --> 00:08:33,471
‫می‌دونم، ولی... مهمه.

93
00:08:36,849 --> 00:08:38,976
‫نوشتن...

94
00:08:39,685 --> 00:08:42,480
‫نوشتن راهیه که یادمون بمونه
‫قبل از ما چی بوده.

95
00:08:43,648 --> 00:08:48,861
‫مثل داستان‌های بزرگ
‫یعقوب، موسی و نوح.

96
00:08:48,945 --> 00:08:53,241
‫کی می‌دونه، شاید یه روزی،
‫تو یه همچین داستانی بنویسی.

97
00:08:54,242 --> 00:08:58,120
‫من داستان
‫«داوود غول‌کش» رو می‌نویسم.

98
00:09:01,290 --> 00:09:03,125
‫داستان خیلی خوبی می‌شه.

99
00:09:07,463 --> 00:09:09,048
‫کاش می‌دونستم آخرش چی می‌شه.

100
00:09:31,571 --> 00:09:35,866
‫شائول هزاران نفر رو کشته،
‫داوود ده‌ها هزار نفر!

101
00:09:40,955 --> 00:09:45,543
‫شائول هزاران نفر رو کشته،
‫داوود ده‌ها هزار نفر!

102
00:09:46,043 --> 00:09:51,090
‫دیگه وقتش گذشته.
‫کی من رو می‌بخشی؟

103
00:09:52,675 --> 00:09:54,635
‫این تو بودی که خونه‌مون رو ترک کردی.

104
00:09:58,723 --> 00:10:00,266
‫حرفی داری بزنی؟

105
00:10:04,020 --> 00:10:08,190
‫مطمئناً اگه حرفی نداشتی، این همه راه رو
‫تا این‌ور قصر نمی‌اومدی.

106
00:10:16,866 --> 00:10:21,746
‫این اسم توئه که باید صدا بزنن،
‫و بعد از تو هم اسم پسرت.

107
00:10:23,789 --> 00:10:25,499
‫اون‌ها دارن اسم من رو صدا می‌زنن.

108
00:10:26,250 --> 00:10:30,921
‫من هزاران نفرم رو کشتم.
‫داوود ده‌ها هزار نفرش رو.

109
00:10:31,005 --> 00:10:32,381
‫آره، داوود.

110
00:10:32,465 --> 00:10:34,050
‫داوود! داوود!

111
00:10:34,091 --> 00:10:35,926
‫داوود...

112
00:10:38,512 --> 00:10:40,389
‫داوود.

113
00:10:41,724 --> 00:10:44,644
‫اگه می‌تونستن، همین امروز اون پسره رو
‫پادشاه می‌کردن.

114
00:10:47,146 --> 00:10:49,273
‫اون بین دخترهات اختلاف انداخته

115
00:10:49,857 --> 00:10:52,443
‫و حالا تو چشم مردم
‫از تو پیشی گرفته.

116
00:10:53,694 --> 00:10:57,073
‫اون یه خطره.
‫چرا نمی‌خوای این رو ببینی؟

117
00:10:57,156 --> 00:10:58,157
‫بس کن.

118
00:11:00,493 --> 00:11:04,455
‫شک تو مثل یه سم می‌مونه برام
‫و برای همه‌ی آدم‌های این قصر.

119
00:11:04,580 --> 00:11:09,210
‫شک من یه سپر برای توئه
‫و برای تخت پادشاهیت.

120
00:11:10,294 --> 00:11:12,380
‫هر چی زودتر این رو بفهمی، بهتره.

121
00:11:25,810 --> 00:11:29,647
‫قهرمان ما برگشته. شنیدم باز هم پیروز شدی.

122
00:11:31,315 --> 00:11:33,776
‫ما، ما باید خیلی حرف بزنیم.

123
00:11:33,859 --> 00:11:36,654
‫بدجوری به یه برنامه‌ریز عروسی نیاز داریم.

124
00:11:36,737 --> 00:11:39,824
‫بله، ولی لطفاً یه وقت دیگه.
‫خیلی دوست دارم استراحت کنم.

125
00:11:40,449 --> 00:11:42,827
‫آره، البته. البته.

126
00:11:57,967 --> 00:11:59,927
‫وقتشه دست از جنگیدن سر زغال سنگ برداریم،

127
00:12:00,720 --> 00:12:03,764
‫و شروع کنیم به ساختن شمشیرهای خودمون
‫که با این‌ها برابری کنن.

128
00:12:04,890 --> 00:12:07,977
‫باید حرارت خیلی زیادی لازم باشه
‫تا سلاح‌هایی با این کیفیت ساخته بشه.

129
00:12:09,145 --> 00:12:12,982
‫وگرنه کنعانیان هیچوقت این همه آدم رو
‫قربانی نمی‌کردن تا به معادن زغال سنگ ما حمله کنن.

130
00:12:18,320 --> 00:12:20,990
‫داوود قسم می‌خوره
‫شمشیر جالوت حتی از اینم قوی‌تره.

131
00:12:22,533 --> 00:12:24,160
‫اگه بخوایم شانسی داشته باشیم،

132
00:12:24,243 --> 00:12:27,580
‫به اون سلاح و دانشِ پشتش نیاز داریم.

133
00:12:28,330 --> 00:12:29,790
‫می‌دونی عاقبتش چی شد؟

134
00:12:55,274 --> 00:13:00,279
‫[نوب]
‫[شهر کاهنان]

135
00:13:02,072 --> 00:13:03,741
‫درود، فرمانده کل.

136
00:13:04,325 --> 00:13:06,660
‫تو شهر کاهنان چی کار می‌کنی؟

137
00:13:07,369 --> 00:13:10,664
‫تو اینجا یه چیزی نگه داشتی،
‫چیزی که پدرت اینجا آورده.

138
00:13:11,540 --> 00:13:12,541
‫باید ببینمش.

139
00:13:13,501 --> 00:13:15,503
‫اون دستور داد به هیچ‌کس نشونش ندم.

140
00:13:15,586 --> 00:13:17,254
‫همونطور که من بهش دستور دادم.

141
00:13:42,446 --> 00:13:44,990
‫داشتم سعی می‌کردم بفهمم
‫چی روش حک شده.

142
00:13:45,616 --> 00:13:46,867
‫نشانه‌های کنعانی؟

143
00:13:47,535 --> 00:13:52,164
‫بیشترش، ولی بعضی‌هاش خیلی قدیمی‌ترن.
‫مصری‌ان، فکر کنم.

144
00:13:54,041 --> 00:13:59,004
‫خدا، شمشیرها. شاید، «خدا و شمشیرها».

145
00:13:59,129 --> 00:14:00,130
‫نه.

146
00:14:01,507 --> 00:14:03,342
‫نه. «خدای شمشیرها».

147
00:14:05,970 --> 00:14:06,929
‫این یه امضاست.

148
00:14:26,949 --> 00:14:27,992
‫ممنونم.

149
00:14:40,462 --> 00:14:42,840
‫بد نیست. داری بهتر می‌شی.

150
00:14:52,016 --> 00:14:53,017
‫خوبه.

151
00:14:53,726 --> 00:14:54,852
‫مثل شیر.

152
00:15:01,317 --> 00:15:03,611
‫می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟

153
00:15:05,112 --> 00:15:10,075
‫چه حسی داره... منصوب شدن؟
(برگزیده شدن توسط خدا)

154
00:15:11,285 --> 00:15:16,081
‫مثل یوشع، سامسون،
‫همونطوری که پدرم بود.

155
00:15:16,707 --> 00:15:19,460
‫هست. پدرت منصوب شده‌ست.

156
00:15:19,960 --> 00:15:21,420
‫نه، لازم نیست توضیح بدی.

157
00:15:21,503 --> 00:15:23,505
‫می‌تونی با من روراست باشی.

158
00:15:24,840 --> 00:15:26,175
‫چه حسی داره؟

159
00:15:32,389 --> 00:15:38,520
‫قدرتمند، مثل آتیش یا یه باد تند.

160
00:15:44,026 --> 00:15:48,030
‫من تبدیل به یه چیز بزرگتر می‌شم.

161
00:15:48,906 --> 00:15:51,116
‫هرچیزی که حس می‌کنم قوی‌تر می‌شه.

162
00:15:51,617 --> 00:15:56,205
‫شور و اشتیاق، شادی، حتی خشم.

163
00:15:59,249 --> 00:16:00,459
‫من رو می‌ترسونه.

164
00:16:02,544 --> 00:16:04,171
‫می‌ترسم کنترلم رو از دست بدم.

165
00:16:06,715 --> 00:16:10,469
‫نمی‌تونم در موردش با کسی حرف بزنم،
‫جز شاید حالا با تو.

166
00:16:12,137 --> 00:16:15,599
‫هیچ‌کس نمی‌فهمه. منم نمی‌فهمم.

167
00:16:18,686 --> 00:16:25,609
‫گاهی حس می‌کنم منصوب شدن
‫یعنی تنها بودن.

168
00:16:28,737 --> 00:16:30,030
‫تو تنها نیستی، داوود.

169
00:16:37,454 --> 00:16:39,873
‫متأسفم که تخت پادشاهی به تو نمی‌رسه،
‫اونطور که باید می‌رسید.

170
00:17:01,270 --> 00:17:02,271
‫سلام، شاهدخت.

171
00:17:05,482 --> 00:17:06,817
‫داوود.

172
00:17:06,900 --> 00:17:11,321
‫شنیدم داری به بچه‌ها خوندن یاد میدی،
‫همونطور که یه زمانی به من یاد دادی.

173
00:17:12,865 --> 00:17:14,825
‫می‌دونی که چقدر عاشق کلمه‌ها هستم.

174
00:17:17,619 --> 00:17:19,371
‫دلم برای شنیدن آواز خوندنت تنگ شده.

175
00:17:20,539 --> 00:17:24,960
‫خیلی وقت‌ها همین‌جا رو بالکن می‌نشستم
‫و به دعاهای صبحگاهیت گوش می‌دادم.

176
00:17:26,462 --> 00:17:28,130
‫خواهرت می‌گه مثل صدای خروسه.

177
00:17:28,213 --> 00:17:32,051
‫آره، خب، اون خوابش رو دوست داره.

178
00:17:34,636 --> 00:17:35,846
‫یه هدیه برات دارم.

179
00:17:43,312 --> 00:17:45,731
‫شروع کردم به نوشتن نغمه‌های خودم،

180
00:17:45,814 --> 00:17:49,902
‫هرچند گاهی حس می‌کنم کلمه‌ها از طرف، اِم...

181
00:17:49,985 --> 00:17:51,111
‫خود خدا هستن.

182
00:17:51,862 --> 00:17:52,863
‫بله.

183
00:17:55,949 --> 00:17:57,284
‫می‌خواستم این مال تو باشه.

184
00:18:09,379 --> 00:18:11,673
‫«خداوند شبان من است،

185
00:18:13,383 --> 00:18:15,969
‫محتاج چیزی نخواهم بود.

186
00:18:17,554 --> 00:18:20,641
‫او مرا در چمنزارهای سرسبز می‌خواباند،

187
00:18:22,101 --> 00:18:24,186
‫مرا کنار آب‌های آرام رهبری می‌کند.

188
00:18:26,480 --> 00:18:28,065
‫او جانم را تازه می‌سازد.»

189
00:18:35,364 --> 00:18:36,573
‫قشنگه، داوود.

190
00:18:37,866 --> 00:18:39,785
‫فکر کردم در مورد یه چوپان بنویسمش.

191
00:18:40,410 --> 00:18:41,495
‫این چیزی‌ـه که می‌شناسم.

192
00:18:47,042 --> 00:18:49,461
‫و یه نغمه‌ی عاشقانه هم
‫برای خواهرم می‌نویسی؟

193
00:18:51,421 --> 00:18:54,967
‫نه. من فقط چیزی که حقیقت داره رو می‌نویسم.

194
00:18:58,053 --> 00:19:01,306
‫زخم‌های من، اون‌ها... هنوز دارن خوب می‌شن.

195
00:19:02,641 --> 00:19:04,309
‫نمی‌خوام دوباره بازشون کنم.

196
00:19:05,185 --> 00:19:08,981
‫- میکال، من...
‫- از دیدنت خوشحال شدم، فرمانده.

197
00:19:11,150 --> 00:19:13,026
‫خدا رو شکر که سالمی.

198
00:19:37,176 --> 00:19:38,260
‫داری از من دوری می‌کنی.

199
00:19:39,469 --> 00:19:43,390
‫میراب، کنعانیان هیچ علاقه‌ای
‫به ازدواج ما ندارن، چه خوب باشه چه بد.

200
00:19:43,432 --> 00:19:44,850
‫جنگ‌های بیشتری هست که باید بجنگم

201
00:19:44,892 --> 00:19:46,643
‫- تا لایق این خاندان باشم.
‫- بس کن، داوود.

202
00:19:46,643 --> 00:19:49,146
‫داری به تأخیر می‌ندازی، داری بهونه میاری.

203
00:19:49,229 --> 00:19:52,566
‫تو فصل‌های زیادی رو برای
‫دفاع در برابر دشمنان‌مون دور بودی.

204
00:19:52,649 --> 00:19:54,234
‫من به اندازه‌ی کافی صبر کردم.

205
00:19:54,860 --> 00:19:59,156
‫ببین، می‌فهمم که هنوز
‫به خواهرم حس داری.

206
00:19:59,865 --> 00:20:00,866
‫می‌بینم.

207
00:20:01,742 --> 00:20:06,246
‫ولی میکال دیگه فراموش کرده. خوشحال‌تره.
‫مسیر خودش رو میره.

208
00:20:06,955 --> 00:20:08,040
‫و تو،

209
00:20:09,625 --> 00:20:13,795
‫تو اونقدر سرباز جسوری هستی که بدونی
‫نمی‌تونی مدام به عقب برگردی.

210
00:20:15,214 --> 00:20:18,717
‫پس، وقتش رسیده که
‫به خواسته‌ی پدرم احترام بذاری.

211
00:20:20,260 --> 00:20:21,970
‫باید یه تاریخی تعیین بشه.

212
00:20:24,473 --> 00:20:25,474
‫موافقی؟

213
00:20:30,187 --> 00:20:31,647
‫من خدمتگزار پادشاهم.

214
00:20:34,233 --> 00:20:35,234
‫عالیه.

215
00:20:40,072 --> 00:20:43,325
‫وقتی تو اِندور بودم، یه...
‫یه مردی اونجا بود.

216
00:20:44,159 --> 00:20:50,165
‫اون یه آهنگر ماهر بود.
‫خودش رو «خدای شمشیرها» صدا می‌زد.

217
00:20:52,084 --> 00:20:54,962
‫اِندور؟ آبنر...

218
00:20:58,131 --> 00:21:01,009
‫جادوگران اونجا،
‫روی سلاح‌هاش ورد می‌خوندن

219
00:21:02,010 --> 00:21:04,763
‫ولی قدرت واقعیش
‫از مهارت ساختش میومد.

220
00:21:06,181 --> 00:21:09,101
‫فکر کنم اون یه فلز
‫کاملاً جدید کشف کرده.

221
00:21:09,685 --> 00:21:12,104
‫فلزی که حتی بهترین برنز رو
‫نابود می‌کنه.

222
00:21:14,773 --> 00:21:16,400
‫پادشاهم، باید این مرد رو پیدا کنیم.

223
00:21:17,859 --> 00:21:21,697
‫فکر کنم بتونم قانعش کنم بهمون یاد بده
‫چطور این سلاح‌ها رو بسازیم.

224
00:21:22,572 --> 00:21:26,076
‫- ارتش من قانعش می‌کنه.
‫- نه. اگه ارتش ما به سمت اِندور بره،

225
00:21:26,159 --> 00:21:29,162
‫اون مرد قبل از اینکه ما
‫از دروازه‌های شهر رد بشیم، غیبش می‌زنه.

226
00:21:29,246 --> 00:21:34,293
‫این کارِ یه ارتش نیست،
‫کارِ یه مشت آدمه.

227
00:21:35,043 --> 00:21:37,045
‫در این صورت، تو نباید یکی از اون‌ها باشی.

228
00:21:38,463 --> 00:21:42,134
‫پادشاهم. شائول.

229
00:21:44,970 --> 00:21:47,097
‫هیچ‌کس دیگه اِندور رو مثل من نمی‌شناسه.

230
00:21:47,681 --> 00:21:51,310
‫آره. ترس منم همینه.

231
00:21:53,020 --> 00:21:55,689
‫اونجا یه جای بی‌قانون و ویران‌شده‌ست.

232
00:21:55,731 --> 00:21:57,399
‫با سابقه‌ای که تو اونجا داری...

233
00:21:57,482 --> 00:22:01,403
‫می‌دونم. همه‌اش مال گذشته‌ست.

234
00:22:01,486 --> 00:22:02,779
‫آبنر...

235
00:22:02,863 --> 00:22:04,364
‫همه‌اش مال گذشته‌ی منه.

236
00:22:07,284 --> 00:22:09,786
‫چیزی که الان مهمه آینده‌ست،

237
00:22:09,911 --> 00:22:12,664
‫و برای تضمینش،
‫باید این «خدای شمشیرها» رو پیدا کنیم.

238
00:23:07,260 --> 00:23:08,470
‫چرا داری من رو نگاه می‌کنی؟

239
00:23:10,305 --> 00:23:15,102
‫جدیداً متوجه شدم به نظر میاد
‫داری با چیزی بیشتر از دشمن می‌جنگی.

240
00:23:15,811 --> 00:23:17,479
‫و دیگه با کی می‌جنگم؟

241
00:23:19,523 --> 00:23:22,609
‫تو با خدا کشتی می‌گیری
‫مثل یعقوب تو داستان‌های قدیمی.

242
00:23:22,651 --> 00:23:23,652
‫خدا؟

243
00:23:24,569 --> 00:23:25,570
‫آره.

244
00:23:27,030 --> 00:23:31,660
‫آره، باهاش می‌جنگیدم
‫اگه می‌تونستم پیداش کنم.

245
00:23:31,743 --> 00:23:34,621
‫الیاب. اون مشخصاً طرفدار داووده.

246
00:23:40,794 --> 00:23:45,632
‫چرا لباس تاجر پوشیدیم؟
فکر کنم ما رو تبدیل به جاسوس کرده

247
00:23:46,591 --> 00:23:49,886
‫- و این مشکلیه؟
‫- آره. من جاسوس خیلی بدی می‌شم.

248
00:24:13,994 --> 00:24:14,995
‫درود.

249
00:24:16,663 --> 00:24:18,915
‫چی شده؟

250
00:24:19,040 --> 00:24:21,585
‫از اون مرد خوشم نمیاد

251
00:24:22,544 --> 00:24:25,130
‫و نمی‌فهمم چرا پدرت بهش اعتماد داره.

252
00:24:25,213 --> 00:24:29,384
‫دوئِگ؟ نه، ما بهش اعتماد نداریم
‫ولی به درد بخوره.

253
00:24:30,010 --> 00:24:35,140
‫هر حیوونی که به نفعت حمله کنه،
‫یه روزی به خودت حمله می‌کنه.

254
00:24:35,223 --> 00:24:38,602
‫من فقط... نگرانم.

255
00:24:38,685 --> 00:24:40,729
‫الان داریم این کار رو می‌کنیم؟

256
00:24:41,271 --> 00:24:42,272
‫چی؟

257
00:24:43,356 --> 00:24:45,150
‫نگران همدیگه بودن.

258
00:24:45,692 --> 00:24:47,194
‫جالبه.

259
00:24:48,695 --> 00:24:49,905
‫این چیه؟

260
00:24:50,989 --> 00:24:52,699
‫- شام.
‫- نه، این.

261
00:24:53,408 --> 00:24:56,036
‫خیلی خوشحال به نظر میاید
خیلی ناراحت‌کننده‌ست

262
00:24:56,870 --> 00:24:58,413
‫شنیدم خودت هم خبرهای خوبی داری.

263
00:24:58,497 --> 00:25:00,290
‫چی هست؟

264
00:25:01,082 --> 00:25:03,001
‫داوود و میراب تاریخ عروسی رو مشخص کردن.

265
00:25:13,720 --> 00:25:15,931
‫- تبریک می‌گم.
‫- ممنونم.

266
00:25:35,200 --> 00:25:36,910
‫شهر اِندور،

267
00:25:37,619 --> 00:25:41,540
‫پناهگاه قاتل‌ها، یاغی‌ها،
فراری‌ها و جنایتکارها

268
00:25:41,581 --> 00:25:43,291
[اِندور، در دامنه‌های موره]

269
00:25:43,291 --> 00:25:44,292
‫آماده باشید.

270
00:26:05,021 --> 00:26:07,440
‫هرچی شنیدید یا دیدید، عادی برخورد کنید.

271
00:26:08,441 --> 00:26:11,987
‫توهین نکنید. باید تا جای ممکن
‫کمترین توجه رو جلب کنیم.

272
00:26:21,705 --> 00:26:25,000
‫من رو ببخشید، فرمانده.
‫ما اینجا چی کار می‌کنیم؟

273
00:26:26,459 --> 00:26:31,047
‫ما تاجرهایی از صیدون هستیم که سعی داریم
‫سود منصفانه‌ای از کالاهامون ببریم.

274
00:26:32,591 --> 00:26:35,051
‫این تمام چیزی‌ـه که باید بدونی
‫و حرف زدن رو به من بسپار.

275
00:27:09,461 --> 00:27:15,050
‫آبنر، شنیدم مُرده بودی.
‫توسط جالوت تو نبرد ایلاه کشته شدی.

276
00:27:16,635 --> 00:27:20,597
‫چی تو رو برگردونده اینجا
‫جایی که هیچ‌کس نمی‌خواد تو رو ببینه؟

277
00:27:20,680 --> 00:27:23,933
‫دنبال یه مرد می‌گردم، یه آهنگر.

278
00:27:23,975 --> 00:27:26,186
‫به اسم «خدای شمشیرها».

279
00:27:27,228 --> 00:27:28,813
‫این نشان سازنده‌اشه.

280
00:27:30,523 --> 00:27:36,154
‫دوست من هر آدم و هر چیز باارزشی
‫رو تو این شهر می‌شناسه.

281
00:27:37,656 --> 00:27:40,408
‫حاضره هر اطلاعاتی رو
‫برای یه سکه‌ی نقره بفروشه.

282
00:27:44,037 --> 00:27:46,247
‫- بیست و پنج.
‫- هفتاد و پنج.

283
00:27:46,373 --> 00:27:50,293
‫پنجاه، و اگه چونه بزنی،
‫زنده نمی‌مونی که دوباره چونه بزنی.

284
00:27:50,335 --> 00:27:53,755
‫می‌بینم که عوض نشدی،
‫آبنر.

285
00:27:54,839 --> 00:27:59,844
‫فرمانده‌ی کل شام.
‫مادرت باید خیلی بهت افتخار کنه.

286
00:28:06,101 --> 00:28:07,769
‫دیگه هیچوقت اسم خانواده‌ام رو نیار.

287
00:28:10,438 --> 00:28:12,273
‫حالا ما رو ببر پیش «خدای شمشیرها»،

288
00:28:12,357 --> 00:28:15,276
‫و همینطور که میری، هرچی
در موردش می‌دونی بهم بگو

289
00:28:17,904 --> 00:28:18,863
‫دنبالم بیاید.

290
00:28:31,000 --> 00:28:36,297
‫یادمه وقتی لباسم رو انتخاب کردم،
‫پارچه‌ها به این گرونی نبودن

291
00:28:36,965 --> 00:28:40,093
‫ولی احساسات
‫نرم‌تر از بهترین ابریشم بود.

292
00:28:46,099 --> 00:28:47,851
‫مطمئنی این چیزی‌ـه که می‌خوای؟

293
00:28:50,353 --> 00:28:52,480
‫البته. چرا نخوام؟

294
00:28:53,314 --> 00:28:57,736
‫ازدواج برای قدرت و مقام

295
00:28:58,236 --> 00:29:01,364
‫بدون احساسات
‫می‌تونه هزینه‌ی سنگینی داشته باشه.

296
00:29:01,406 --> 00:29:03,116
‫به نظر میاد تو به راحتی
داری تحملش می‌کنی

297
00:29:03,158 --> 00:29:04,284
‫به راحتی؟

298
00:29:06,244 --> 00:29:07,370
‫نه به راحتی.

299
00:29:08,455 --> 00:29:09,998
‫می‌دونی، مادر،

300
00:29:10,915 --> 00:29:13,418
‫اگه چیزی از تو یاد گرفته باشم،

301
00:29:13,543 --> 00:29:15,295
‫اینه که عشق...

302
00:29:17,630 --> 00:29:20,383
‫هیچ هدفی نداره جز اینکه آدم رو ضعیف کنه.

303
00:29:22,677 --> 00:29:24,596
‫این هیچوقت درسی نبود
‫که قصد داشتم یادت بدم.

304
00:29:25,680 --> 00:29:27,640
‫خب، من هیچوقت تو گوش کردن خوب نبودم.

305
00:29:29,017 --> 00:29:30,018
‫می‌دونم.

306
00:29:34,439 --> 00:29:36,191
‫می‌خواستم یه چیزی بهت بدم.

307
00:29:47,035 --> 00:29:49,579
‫تا بدونی که من همیشه باهاتم.

308
00:29:52,874 --> 00:29:54,209
‫قشنگه.

309
00:29:54,334 --> 00:29:55,627
‫دوستش داری؟

310
00:29:55,710 --> 00:29:56,836
‫عاشقشم.

311
00:30:00,048 --> 00:30:01,800
‫به تصمیمت احترام می‌ذارم،

312
00:30:03,593 --> 00:30:09,098
‫ولی اگه این انتخاب توئه،
‫باید اراده‌ات محکم باشه.

313
00:30:11,017 --> 00:30:13,603
‫دیگه هیچوقت فرصت اشک ریختن نخواهی داشت.

314
00:30:16,815 --> 00:30:17,857
‫هیچوقت.

315
00:30:28,743 --> 00:30:30,703
‫و من پدرت رو دوست دارم.

316
00:30:32,080 --> 00:30:33,373
‫هنوز؟

317
00:30:35,667 --> 00:30:36,668
‫هنوز.

318
00:30:50,974 --> 00:30:52,433
‫بگو ببینم، عزیز دلم...

319
00:30:55,144 --> 00:30:56,563
‫دخترهام چطورن؟

320
00:30:58,773 --> 00:31:00,275
‫هنوز آشتی نکردن؟

321
00:31:01,818 --> 00:31:03,903
‫دارن راهشون رو پیدا می‌کنن، پادشاهم.

322
00:31:06,364 --> 00:31:08,783
‫هیچ‌کس نمی‌تونه مثل
‫خانواده‌ی خود آدم درد ایجاد کنه.

323
00:31:11,369 --> 00:31:15,039
‫زمان هر زخمی رو التیام میده.

324
00:31:18,793 --> 00:31:20,503
‫مگر اون‌هایی که عفونت کنن.

325
00:31:34,309 --> 00:31:38,354
‫یه سکه بذار رو ترازو
‫و ببین چطور شانست عوض می‌شه.

326
00:31:38,396 --> 00:31:43,359
‫امشب شبی‌ـه که مس به نقره
‫و نقره به طلا تبدیل می‌شه!

327
00:31:44,527 --> 00:31:47,488
‫برادر، این بهترین
‫روز زندگی منه.

328
00:31:50,074 --> 00:31:51,534
‫یه سکه داری؟

329
00:31:51,576 --> 00:31:54,287
‫نه. آخرین باری که شرط‌بندی کردیم،
‫اسب من رو باختی.

330
00:31:54,370 --> 00:31:55,580
‫- برادر!
‫- اواز.

331
00:31:57,373 --> 00:31:59,375
‫اگه شرکت نکنیم تابلو می‌شه.

332
00:32:00,376 --> 00:32:02,670
‫ممنونم، برادر.
‫پولت رو دو برابر می‌کنم.

333
00:32:03,796 --> 00:32:06,674
‫- دیگه پسش نمی‌گیرم، نه؟
‫- قطعاً نه.

334
00:32:07,383 --> 00:32:10,803
‫شرط‌های آخرتون رو ببندید
‫و فاصله‌تون رو حفظ کنید.

335
00:32:12,764 --> 00:32:13,848
‫خودشه.

336
00:32:14,724 --> 00:32:16,976
‫مارها رو آزاد کنید.

337
00:32:22,982 --> 00:32:25,485
‫آره. آره.

338
00:32:25,568 --> 00:32:26,736
‫یالا.

339
00:32:27,528 --> 00:32:28,696
‫نه!

340
00:32:31,950 --> 00:32:36,454
‫شاید حق با تو باشه، اوریا.
‫شاید من ضعیف‌النفس باشم.

341
00:32:39,457 --> 00:32:41,334
‫منم رو همون شرط می‌بستم.

342
00:32:41,376 --> 00:32:43,544
‫نه، نمی‌بستی.

343
00:32:48,216 --> 00:32:51,970
‫خدای شمشیرها، راه زیادی اومدیم
‫تا پیدات کنیم.

344
00:32:52,804 --> 00:32:54,013
‫اینطوره؟

345
00:32:56,849 --> 00:32:58,184
‫شاید بتونی کمک‌مون کنی.

346
00:32:58,267 --> 00:33:01,562
‫شنیدیم تو کار با فلز حتی
‫ماهرتر از کار با مارها هستی.

347
00:33:02,855 --> 00:33:05,274
‫مطمئنی می‌تونی از پس
‫هزینه‌ی این گفتگو بربیای؟

348
00:33:06,359 --> 00:33:09,904
‫دو برابر چیزی که کنعانیان برای
‫شمشیر اون غول بهت دادن، بهت می‌دیم.

349
00:33:10,530 --> 00:33:14,117
‫شمشیر خوبی بود.
‫هیچ‌چیزی مثل اون نیست.

350
00:33:15,410 --> 00:33:16,494
‫واقعاً.

351
00:33:17,328 --> 00:33:18,329
‫با من بیاید.

352
00:33:57,535 --> 00:33:59,287
‫بیا. بیا نزدیک‌تر.

353
00:34:17,305 --> 00:34:21,726
‫آهن. اسمش خودش
‫یعنی سختی و قدرت.

354
00:34:22,643 --> 00:34:24,270
‫چرا اینقدر از برنز قوی‌تره؟

355
00:34:25,104 --> 00:34:30,193
‫به‌خاطر مهارته. حرارت بالاتر
‫فلز قوی‌تری می‌سازه.

356
00:34:33,696 --> 00:34:35,364
‫اگه داری صدها تا از این‌ها می‌سازی،

357
00:34:35,406 --> 00:34:37,617
‫فکر کنم به مقدار زیادی
‫سوخت نیاز داری.

358
00:34:38,868 --> 00:34:39,869
‫زغال سنگ.

359
00:34:41,996 --> 00:34:44,457
‫کنعانیان اسطوره‌های زیادی رو می‌پرستن.

360
00:34:45,458 --> 00:34:47,376
‫مردم ما یه خدا رو می‌پرستن.

361
00:34:49,128 --> 00:34:51,255
‫ولی من فقط این رو می‌پرستم.

362
00:34:51,339 --> 00:34:53,883
‫این چیزی‌ـه
که سرنوشت آدم‌ها رو تعیین می‌کنه

363
00:34:59,013 --> 00:35:01,307
‫می‌خوام با ما بیای جِبعَه،

364
00:35:01,432 --> 00:35:04,894
‫به ما یاد بدی چطور هزاران تا از
‫این سلاح‌های آهنی بسازیم.

365
00:35:04,936 --> 00:35:08,022
‫من همین الانش هم از دست کنعانیان فرار کردم

366
00:35:08,064 --> 00:35:11,567
‫چون علاقه‌ای نداشتم
‫تو زندان‌هاشون حبس بشم.

367
00:35:11,692 --> 00:35:14,445
‫چی باعث می‌شه فکر کنی
‫می‌خوام تو زندان شما حبس بشم؟

368
00:35:15,279 --> 00:35:17,615
‫چون می‌دونم این تیغه
‫تمام چیزی نیست که بهش اهمیت میدی.

369
00:35:21,077 --> 00:35:22,120
‫دخترت.

370
00:35:23,913 --> 00:35:25,998
‫می‌دونم اون یه برده‌ی اَدومیه.

371
00:35:26,624 --> 00:35:27,708
‫اسمش رو می‌دونم.

372
00:35:30,044 --> 00:35:31,504
‫بَت‌شِبَع.

373
00:35:32,964 --> 00:35:36,050
‫اون رو ازت گرفتن
‫تا بدهی‌هات رو صاف کنی.

374
00:35:37,343 --> 00:35:39,137
‫می‌دونم کجا می‌تونی پیداش کنی.

375
00:35:41,013 --> 00:35:46,477
‫با ما برگرد جِبعَه،
‫به ما یاد بده چطور این سلاح‌ها رو بسازیم...

376
00:35:48,563 --> 00:35:50,398
‫و دوباره چهره‌اش رو خواهی دید.

377
00:36:00,116 --> 00:36:01,534
‫نه، نه، نه.

378
00:36:03,327 --> 00:36:04,328
‫دارمش.

379
00:36:15,965 --> 00:36:19,385
‫کمین!

380
00:37:00,843 --> 00:37:04,096
‫یوآب. تو... تو با آبنر نرفتی.

381
00:37:04,764 --> 00:37:06,224
‫اون دستور داد من بمونم.

382
00:37:08,517 --> 00:37:12,813
‫آبنر و من، ما اخیراً
‫یه‌کم اختلاف داشتیم.

383
00:37:14,357 --> 00:37:17,360
‫و همچنین شنیدم که
‫درسِ خوندن می‌دادی.

384
00:37:17,443 --> 00:37:19,904
‫ولی تو که بلدی بخونی.

385
00:37:20,404 --> 00:37:22,406
‫نکته‌ی خوبیه.

386
00:37:23,824 --> 00:37:25,910
‫خب، شاید بگی سفرم رو هدر دادم.

387
00:37:33,209 --> 00:37:34,460
‫چی ناراحتت کرده؟

388
00:37:37,129 --> 00:37:38,172
‫منظورت چیه؟

389
00:37:39,465 --> 00:37:41,342
‫هیچی.

390
00:37:42,510 --> 00:37:43,970
‫نه. منظورت چیه؟

391
00:37:44,053 --> 00:37:46,806
‫من رو ببخشید، شاهدخت،

392
00:37:46,889 --> 00:37:50,184
‫ولی دست‌هات.

393
00:37:52,019 --> 00:37:54,563
‫متوجه شدم وقتی نگرانی این کار رو می‌کنی.

394
00:37:59,694 --> 00:38:03,072
‫تو عادت داری ریز به ریز
‫کارهای مردم رو زیر نظر بگیری؟

395
00:38:03,114 --> 00:38:05,950
‫فقط اون‌هایی که جالبن.

396
00:38:09,662 --> 00:38:11,664
‫موضوع... داووده.

397
00:38:12,999 --> 00:38:14,959
‫هر وقت میره نگرانش می‌شم.

398
00:38:17,169 --> 00:38:20,298
‫می‌دونی که قراره با خواهرت
‫وصلت کنه دیگه؟

399
00:38:20,423 --> 00:38:23,175
‫تاریخ عروسی رو تعیین کردن، مگه نه؟

400
00:38:24,385 --> 00:38:25,928
‫دست خودم نیست.

401
00:38:28,889 --> 00:38:30,308
‫دلم پیش اونه.

402
00:38:31,934 --> 00:38:33,644
‫می‌ترسم همیشه همینطور بمونه.

403
00:38:36,647 --> 00:38:39,775
‫یوآب، یه کاری برام می‌کنی؟

404
00:38:40,359 --> 00:38:41,444
‫هر کاری.

405
00:38:42,903 --> 00:38:43,946
‫مواظبش باش.

406
00:38:47,700 --> 00:38:49,285
‫همین الانش هم هستم.

407
00:39:16,437 --> 00:39:17,897
‫کِزیا.

408
00:39:18,022 --> 00:39:20,232
‫دوئِگ، نباید اینجا باشی.

409
00:39:20,274 --> 00:39:21,984
‫منظورت تو محوطه‌ی خدمتکارهاست؟

410
00:39:22,568 --> 00:39:27,114
‫همه‌مون به یکی خدمت می‌کنیم.
‫هردومون دنبال فرصتیم.

411
00:39:30,242 --> 00:39:34,622
‫حالت خوب به نظر نمیاد.
‫نگهبان خبر کنم؟

412
00:39:35,790 --> 00:39:37,249
‫نه.

413
00:39:37,375 --> 00:39:41,504
‫باید بدونم پادشاه چطور
‫خودش رو از اون نفرین خلاص کرد.

414
00:39:41,545 --> 00:39:43,672
‫و من از کجا باید بدونم؟

415
00:39:43,714 --> 00:39:47,676
‫هیچ رازی تو این قصر نیست
‫که به گوش من نرسه.

416
00:39:50,638 --> 00:39:51,639
‫نمی‌تونم کمکت کنم.

417
00:39:51,764 --> 00:39:54,433
‫نمی‌تونی؟ نمی‌تونی یا نمی‌خوای؟

418
00:39:55,684 --> 00:39:58,979
‫لازمه یادت بندازم من بودم
‫که آوردمت اینجا؟

419
00:39:59,105 --> 00:40:01,273
‫من نجاتت دادم، کزیا.

420
00:40:01,315 --> 00:40:03,359
‫خودم، خودم رو نجات دادم.

421
00:40:05,277 --> 00:40:09,323
‫دوئِگ، دیگه هیچ کاری با تو ندارم.

422
00:40:11,242 --> 00:40:14,703
‫شاید در مورد پچ‌پچ‌هایی که می‌شنوم
‫با پادشاه حرف بزنم.

423
00:40:14,787 --> 00:40:19,375
‫شاید من باید باهاش حرف بزنم
‫و گردن زدنت رو تماشا کنم.

424
00:40:20,334 --> 00:40:23,045
‫من دیگه از کنترل تو خارج شدم، دوئِگ.

425
00:40:23,796 --> 00:40:27,174
‫حالا این تویی که زندگیت
‫به شلاق من بنده.

426
00:40:30,094 --> 00:40:31,554
‫شرم بر تو.

427
00:40:58,205 --> 00:41:00,374
‫زانو بزنید، شامی‌ها.

428
00:41:05,254 --> 00:41:06,255
‫ولم کن!

429
00:41:07,423 --> 00:41:09,049
‫من جلوی خدا زانو می‌زنم، نه جلوی آدم‌ها.

430
00:41:20,352 --> 00:41:21,353
‫نه جلوی آدم‌ها.

431
00:41:22,354 --> 00:41:28,444
‫جلوی کاهنه‌ی اِل، بانوی بَعل،
‫خواهر آشِر.

432
00:41:28,986 --> 00:41:33,199
‫جلوی جادوگر اِندور زانو خواهی زد.

433
00:42:05,189 --> 00:42:08,526
‫و تو گفتی هیچوقت برنمی‌گردی خونه.

434
00:42:12,363 --> 00:42:13,656
‫سلام، مادر.

435
00:42:17,326 --> 00:42:18,494
‫بگو ببینم، آبنر.

436
00:42:19,328 --> 00:42:22,623
‫فکر کردی احترامت رو
‫پیش اون‌ها از دست میدی

437
00:42:23,207 --> 00:42:26,168
‫یا شاید ازت می‌ترسیدن؟

438
00:42:27,670 --> 00:42:31,173
‫دلایل زیادی دارم که بکشمت

439
00:42:32,508 --> 00:42:35,594
‫به خاطر رد کردن پیشکش‌ به اسطوره‌های ما،

440
00:42:36,345 --> 00:42:41,183
‫به خاطر نشستن کنار پادشاه
‫وقتی جادوگری رو ممنوع کرد،

441
00:42:41,976 --> 00:42:48,857
‫یا به خاطر کشتن دختری از اِندور
‫برای سرپوش گذاشتن روی گناهان خاندانت.

442
00:42:50,484 --> 00:42:54,154
‫آره، هرکدوم از این‌ها کافیه.

443
00:42:57,032 --> 00:43:03,247
‫از پسرم بپرس تا بهت بگه
‫چرا مردم واقعاً از من می‌ترسن.

444
00:43:05,833 --> 00:43:08,085
‫من با مُرده‌ها حرف می‌زنم.

445
00:43:09,086 --> 00:43:12,464
‫اون‌ها چیزهای زیادی بهم نشون میدن.

446
00:43:22,600 --> 00:43:26,353
‫من از کلک‌های سطح پایینت نمی‌ترسم.

447
00:43:26,395 --> 00:43:29,732
‫بگو ببینم، پسر یهودا.

448
00:43:31,483 --> 00:43:32,985
‫وجدانت هنوزم داره غرق می‌شه

449
00:43:33,068 --> 00:43:35,613
‫تو خون اون خانواده‌ی بی‌گناهی
‫که قتل عام کردی؟

450
00:43:36,822 --> 00:43:38,699
‫من فریادهاشون رو می‌شنوم.

451
00:43:40,284 --> 00:43:42,786
‫همونایی که شب‌ها به سراغت میان.

452
00:43:56,925 --> 00:43:58,927
‫پسر شائول.

453
00:43:59,428 --> 00:44:01,513
‫ولیعهد شام.

454
00:44:03,724 --> 00:44:06,644
‫با این حال، وقتی به آینده‌ات نگاه می‌کنم،
‫هیچی نمی‌بینم.

455
00:44:07,603 --> 00:44:09,438
‫یه زندگی که کوتاه تموم می‌شه.

456
00:44:10,648 --> 00:44:12,608
‫چه حسی داره، شاهزاده،

457
00:44:12,733 --> 00:44:17,154
‫که بدونی تاجی که برای سر تو بوده
‫رو سر یکی دیگه می‌شینه؟

458
00:44:17,863 --> 00:44:23,327
‫تاج روی سر کسی می‌شینه که لایقشه.
‫همون برام کافیه.

459
00:44:33,879 --> 00:44:35,464
‫چی به اینجا آوردی، آبنر؟

460
00:44:38,258 --> 00:44:39,259
‫تو کی هستی؟

461
00:44:40,177 --> 00:44:41,637
‫تو با مُرده‌ها حرف می‌زنی.

462
00:44:42,346 --> 00:44:44,348
‫من با خالقشون حرف می‌زنم،

463
00:44:45,724 --> 00:44:48,852
‫و اون تو رو از چشم من می‌بینه.

464
00:44:50,437 --> 00:44:51,897
‫اسم من داووده.

465
00:44:54,483 --> 00:44:56,026
‫تو قدرت زیادی داری...

466
00:44:58,278 --> 00:45:00,614
‫ولی یه دروغ ضعیفت کرده.

467
00:45:02,324 --> 00:45:04,702
‫وقتی بالأخره تو حقیقت زندگی کنی،

468
00:45:05,744 --> 00:45:11,083
‫وای به حال جادوگر یا پادشاهی
‫که سعی کنه جلوت وایسه.

469
00:45:13,585 --> 00:45:16,422
‫قدرتت اطرافیانت رو در هم می‌شکنه

470
00:45:17,464 --> 00:45:21,135
‫و خاندانت هیچوقت رنگ آرامش رو نمی‌بینه.

471
00:45:24,555 --> 00:45:26,014
‫بذار برن، همه‌شون.

472
00:45:26,598 --> 00:45:29,977
‫نمی‌خوام خونشون به گردنم بیفته.

473
00:45:37,484 --> 00:45:39,194
‫ولی یه چیز دیگه، آبنر.

474
00:45:41,864 --> 00:45:45,409
‫یه روزی به زودی،
‫خاندان شائول شکست می‌خوره.

475
00:45:46,076 --> 00:45:47,828
‫نه از بیرون.

476
00:45:49,204 --> 00:45:51,582
‫از درون فرو می‌پاشه،

477
00:45:52,666 --> 00:45:55,794
‫و توی بی‌چاره تماشا خواهی کرد

478
00:45:57,004 --> 00:46:00,382
‫همونطور که آخرین نفست رو می‌کشی.

479
00:46:11,477 --> 00:46:13,645
‫[شهر گث]
‫[منطقه کنعان]

480
00:46:24,823 --> 00:46:25,908
‫خیلی تأثیرگذاره.

481
00:46:26,658 --> 00:46:29,244
‫ارتشی با این سلاح‌ها
‫عبرانیان رو له می‌کنه.

482
00:46:29,745 --> 00:46:34,583
‫از روستاهای مرزی فراتر می‌ریم
‫و بعد شام رو تیکه تیکه می‌کنیم.

483
00:46:35,083 --> 00:46:38,504
‫از همین الان داری غنائم پیروزیت رو
‫تقسیم می‌کنی، آکیش؟

484
00:46:38,587 --> 00:46:44,426
‫همونطور که سگ به استفراغش برمی‌گرده،
‫احمق هم حماقتش رو تکرار می‌کنه.

485
00:46:47,054 --> 00:46:51,725
‫تمام کنعان هنوز داره بعد از آخرین
‫قول پیروزیت خونریزی می‌کنه.

486
00:46:52,684 --> 00:46:54,144
‫اون موقع غول‌ها بودن.

487
00:46:54,853 --> 00:46:59,483
‫حالا شمشیرهای بیشتری می‌خوای
‫و هزاران تا ازشون می‌خوای؟

488
00:47:01,068 --> 00:47:02,778
‫همه‌اش به خرج من.

489
00:47:02,903 --> 00:47:04,571
‫خرج مشترکمون.

490
00:47:06,448 --> 00:47:09,284
‫دقیقاً چقدر زمان
‫و نقره لازم داره؟

491
00:47:09,326 --> 00:47:11,495
‫هر چقدر زمان و هر چقدر که لازم باشه.

492
00:47:13,413 --> 00:47:17,584
‫من آهنگرهای خودم رو پیدا می‌کنم
‫و جنگ‌های خودم رو می‌کنم.

493
00:47:19,962 --> 00:47:21,046
‫شاید علیه شما.

494
00:47:24,758 --> 00:47:27,636
‫ممنون بابت این هدیه، ولی من احمق نیستم.

495
00:47:28,345 --> 00:47:31,765
‫نه. تو یه پادشاه بزرگ و دانا هستی...

496
00:47:36,311 --> 00:47:37,688
‫که دورانش گذشته.

497
00:47:46,822 --> 00:47:48,198
‫داگنور!

498
00:47:55,497 --> 00:48:00,669
‫حالا، شاهزاده‌ی جوان، دوست داری
‫به سرنوشت پدرت دچار بشی؟

499
00:48:02,462 --> 00:48:05,132
‫یا به نسل جدیدی از پادشاهان بپیوندی؟

500
00:48:09,469 --> 00:48:12,764
‫من... من بهتون می‌پیوندم.

501
00:48:12,848 --> 00:48:13,849
‫خوبه.

502
00:48:14,725 --> 00:48:20,105
‫پس تخت پدرت مال تو می‌شه
‫و، یک سوم شام.

503
00:48:33,243 --> 00:48:34,703
‫زنده باد پادشاه هانون.

504
00:48:35,537 --> 00:48:37,289
‫زنده باد پادشاه هانون.

505
00:48:45,339 --> 00:48:46,673
‫دیگه با من مخالفت نکن.

506
00:48:47,674 --> 00:48:51,345
‫هردومون پادشاهیم.
‫من فقط یه مانع رو برداشتم.

507
00:48:52,346 --> 00:48:54,056
‫اون یکی از پادشاهان کنعان بود.

508
00:48:54,681 --> 00:48:56,183
‫و حالا دیگه نیست.

509
00:48:58,769 --> 00:49:00,729
‫بیا، آکیش. تو زیادی فکر می‌کنی.

510
00:49:36,264 --> 00:49:39,851
‫فقط بدون اگه در مورد دخترم
‫دروغ گفته باشی،

511
00:49:39,893 --> 00:49:43,814
‫تو، مادرت و آدم‌هات رو می‌کشم،

512
00:49:45,607 --> 00:49:49,152
‫و هزارتا شمشیر کنعانی می‌سازم
‫فقط برای اینکه لج همه‌تون رو در بیارم.

513
00:49:51,488 --> 00:49:53,156
‫هرچیزی که بهت قول داده شده رو می‌گیری.

514
00:49:55,075 --> 00:49:57,202
‫افراد، گوش کنید.

515
00:49:59,621 --> 00:50:03,917
‫هرچیزی که اون جادوگر گفت
‫برای این بود که ذهن‌تون رو آشفته کنه،

516
00:50:05,127 --> 00:50:08,088
‫تا بذر بی‌اعتمادی و آشوب رو
‫تو شام بکاره.

517
00:50:09,715 --> 00:50:11,466
‫هیچوقت یه کلمه هم در موردش به کسی نگید.

518
00:50:20,684 --> 00:50:21,643
‫باید حرف بزنیم.

519
00:50:22,978 --> 00:50:24,146
‫بگو.

520
00:50:24,229 --> 00:50:26,064
‫کی می‌خوای دست از این حماقت برداری؟

521
00:50:27,733 --> 00:50:29,985
‫برادر ما توسط اون پیشگو منصوب شده.

522
00:50:31,236 --> 00:50:33,905
‫اون بارها و بارها خودش رو
‫تو جنگ ثابت کرده.

523
00:50:34,781 --> 00:50:39,036
‫و دیشب، یه جوری، جون همه‌مون رو
‫از دست اون جادوگر نجات داد.

524
00:50:39,119 --> 00:50:42,164
‫برادر ما یه خطره برای خودش
‫و برای بقیه‌ی خانواده‌مون.

525
00:50:42,247 --> 00:50:45,709
‫نه، الیاب. مشکل تو با داوود نیست،
‫با خودته.

526
00:50:48,045 --> 00:50:49,463
‫چشم‌هات رو باز کن.

527
00:50:50,338 --> 00:50:55,093
‫خب دیگه نمی‌تونی قهرمان خانواده‌مون باشی،
‫چه بد.

528
00:50:57,387 --> 00:50:59,806
‫می‌دونی کی داوود رو قهرمان کرد؟

529
00:51:00,849 --> 00:51:01,892
‫خداوند.

530
00:51:10,192 --> 00:51:14,029
‫این کفرگوییه. همین فکر
‫که اون سرنوشت ما رو می‌دونه.

531
00:51:15,113 --> 00:51:17,324
‫و با این حال، اگه تونست حقیقت رو
‫در مورد تو ببینه...

532
00:51:21,119 --> 00:51:24,164
‫اعتراف می‌کنم، نگران آینده‌ی خودم هستم.

533
00:51:24,915 --> 00:51:28,251
‫یوناتان، هیچ‌کدوم‌مون نمی‌دونیم
‫واقعاً چی پیش رومونه.

534
00:51:30,003 --> 00:51:34,883
‫ولی در مورد یه چیز راست می‌گفت،
‫ما باید تو حقیقت خودمون زندگی کنیم.

535
00:51:37,302 --> 00:51:40,555
‫و این یعنی قدر دونستن
‫روشنایی هر روز جدید.

536
00:51:42,849 --> 00:51:44,851
‫خدا هیچ قولی برای روز دیگه‌ای به ما نمیده.

537
00:51:47,312 --> 00:51:50,816
‫و بعد از این همه تاریکی...

538
00:51:55,278 --> 00:51:56,947
‫باید به سمت روشنایی بتازیم.

539
00:52:03,203 --> 00:52:08,458
‫اگه عشقی پیدا بشه،
‫باید تا وقتی می‌تونیم گرامی بداریمش.

540
00:52:09,334 --> 00:52:12,546
‫یوناتان، اینجا چی کار می‌کنی؟

541
00:52:15,590 --> 00:52:16,591
‫پادشاهم.

542
00:52:17,843 --> 00:52:22,013
‫داوود. مأموریت موفقیت‌آمیز بود؟

543
00:52:22,097 --> 00:52:25,142
‫با «خدای شمشیرها» برگشتی؟

544
00:52:25,225 --> 00:52:26,226
‫بله.

545
00:52:27,227 --> 00:52:29,563
‫ولی اول، باید در مورد موضوع دیگه‌ای
‫با شما صحبت کنم.

546
00:52:30,564 --> 00:52:31,565
‫بگو.

547
00:52:32,941 --> 00:52:33,942
‫من نمی‌تونم...

548
00:52:40,532 --> 00:52:43,160
‫من با میراب وصلت نمی‌کنم.

549
00:52:45,871 --> 00:52:49,583
‫نمی‌خوام با شما مخالفت کنم
‫ولی حقیقت رو می‌دونم.

550
00:52:51,042 --> 00:52:55,046
‫اگه اون واقعاً من رو دوست داشت و منم اون رو، پس...
‫از شما اطاعت می‌کردم.

551
00:52:56,631 --> 00:53:00,051
‫ولی تو دلم می‌دونم
‫ما نمی‌تونیم با هم باشیم.

552
00:53:02,762 --> 00:53:05,682
‫و اگه نمی‌خواید که من با میکال باشم،
‫پس باشه.

553
00:53:08,810 --> 00:53:13,607
‫گذشته از این، من کی هستم
‫که داماد پادشاه باشم؟

554
00:53:14,733 --> 00:53:16,484
‫چی داری می‌گی، داوود؟

555
00:53:18,570 --> 00:53:23,783
‫تو انتخاب می‌کنی که از دستور من سرپیچی کنی؟

556
00:53:26,912 --> 00:53:28,872
‫من انتخاب می‌کنم که تو حقیقت زندگی کنم.

557
00:53:33,543 --> 00:53:34,920
‫پادشاه زنده باد.

558
00:53:38,506 --> 00:53:39,549
‫داوود.

559
00:53:48,183 --> 00:53:49,351
‫پسر یَسی.

560
00:53:55,941 --> 00:53:59,653
‫تصمیم‌ها عواقب دارن.

561
00:54:02,030 --> 00:54:03,114
‫دروغ‌ها هم همینطور.

562
00:54:04,616 --> 00:54:07,035
‫خدا سرنوشت آدم رو هدایت می‌کنه.

563
00:54:09,663 --> 00:54:10,622
‫هرکاری لازمه بکنید.
