﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:01,084
.

2
00:00:06,006 --> 00:00:07,882
‫[برخی از رویدادهای به تصویر کشیده‌شده
[...در این مجموعه

3
00:00:07,882 --> 00:00:09,384
ممکن است دقیقاً با تمام واقعیت‌های تاریخی و مذهبی]
[مطابقت نداشته باشند

4
00:00:09,384 --> 00:00:11,011
‫[با اینکه تلاش کرده‌ایم برخی جنبه‌های تاریخ را
[...به‌درستی نمایش دهیم

5
00:00:11,011 --> 00:00:13,013
برای اهداف داستان‌گویی]
[.از خلاقیت‌هایی استفاده شده است

6
00:00:15,223 --> 00:00:17,308
آنچه در "خاندان داوود" گذشت

7
00:00:17,350 --> 00:00:19,185
‫به عنوان پاداش شجاعتت،

8
00:00:19,269 --> 00:00:22,272
‫فرماندهی هزار مرد رو به تو میدم!

9
00:00:26,860 --> 00:00:28,945
‫ما لایقش هستیم. همیشه بودیم.

10
00:00:29,029 --> 00:00:32,240
‫و اگه واقعاً این رو باور داشتی،
‫چه چیزی درخواست می‌کردی؟

11
00:00:32,323 --> 00:00:36,619
‫من دختر زیبایم رو برای ازدواج
‫به تو پیشکش می‌کنم.

12
00:00:36,661 --> 00:00:37,746
‫میراب.

13
00:00:38,872 --> 00:00:40,582
‫تو دختر من رو شرمنده کردی.

14
00:00:40,665 --> 00:00:42,042
‫به دختر این مرد بی‌احترامی کردی؟

15
00:00:42,125 --> 00:00:43,710
‫خب، احتمالاً، من...

16
00:00:43,793 --> 00:00:45,462
‫من تصمیم گرفتم پسرم رو تبعید کنم.

17
00:00:45,545 --> 00:00:47,672
‫اون هرگز نمی‌تونه برگرده
‫مگه اینکه دینش رو ادا کنه.

18
00:00:48,339 --> 00:00:50,341
‫از جادوی سیاه استفاده می‌کردم.

19
00:00:50,425 --> 00:00:51,676
‫اون قانون رو تغییر نمیده.

20
00:00:51,760 --> 00:00:53,386
‫شاید تو مجبور بشی.

21
00:00:53,470 --> 00:00:56,306
‫من و تو تنها دو نفری از
‫خاندان‌مون هستیم که زنده می‌مونیم.

22
00:00:56,389 --> 00:00:57,974
‫باید من رو پادشاه کنی.

23
00:00:58,016 --> 00:00:59,309
‫فعلاً این موضوع بین خودمون بمونه.

24
00:00:59,309 --> 00:01:00,769
‫ما این کار رو از روی ضرورت انجام دادیم.

25
00:01:00,769 --> 00:01:03,646
‫- پیامبر بزرگ.
‫- بفرستین دنبال خانواده‌ی «یَسی».

26
00:01:03,730 --> 00:01:06,941
‫چیزی که من می‌دونم ارزشی
‫بیشتر از طلا داره.

27
00:01:21,039 --> 00:01:23,041
‫با یه سؤال شروع می‌کنم.

28
00:01:24,292 --> 00:01:25,543
‫آیا آدم‌ها می‌تونن تغییر کنن؟

29
00:01:26,795 --> 00:01:28,880
‫می‌تونن از ذاتشون فراتر برن؟

30
00:01:30,090 --> 00:01:34,260
‫زندگی بهم یاد داده
که ما از دل آتیش بیرون میایم

31
00:01:36,971 --> 00:01:38,723
‫ما با رنج کشیدن تغییر می‌کنیم.

32
00:01:41,351 --> 00:01:42,727
‫بذارین داستانم رو براتون بگم.

33
00:01:49,317 --> 00:01:53,029
‫تو اشبعل هستی؟ شاهزاده‌ی شام؟

34
00:01:53,571 --> 00:01:57,075
‫که توسط خانواده‌ی خودش
به «عین دور» تبعید شده. درسته؟

35
00:01:57,784 --> 00:01:59,369
‫بله.

36
00:02:00,453 --> 00:02:01,454
‫خوبه.

37
00:02:08,837 --> 00:02:09,879
‫نمیای؟

38
00:02:39,409 --> 00:02:41,995
‫اگه قصد داری برای آزادیم باج بگیری،
‫خبر ناامیدکننده‌ای برات دارم.

39
00:02:42,954 --> 00:02:45,248
‫من در چشم پدرم هیچ ارزشی ندارم.

40
00:02:45,748 --> 00:02:50,295
‫شاید، من خیلی بیشتر از اون می‌بینم.

41
00:02:51,296 --> 00:02:54,883
‫بیا، دوست من،
‫نیازی به درگیری نیست.

42
00:02:55,967 --> 00:02:59,846
‫من دوست تو یا اسطوره‌هات نیستم.

43
00:03:01,431 --> 00:03:04,392
‫به وقتش یاد می‌گیری.

44
00:03:17,030 --> 00:03:19,866
‫کاری که بهت گفته می‌شه رو انجام بده،
‫تا از شلاق در امان باشی.

45
00:03:23,369 --> 00:03:24,996
‫این یه حقه نیست.

46
00:03:26,164 --> 00:03:27,749
‫هر چقدر می‌خوای بخور.

47
00:03:38,718 --> 00:03:43,973
‫بهم بگو، شاهزاده،
‫تا حالا فیل دیدی؟

48
00:03:46,142 --> 00:03:47,810
‫از من چی می‌خوای؟

49
00:03:48,436 --> 00:03:54,192
‫موجودات عظیم و قدرتمندی هستن،
‫ولی رام کردن‌شون آسونه.

50
00:03:55,026 --> 00:03:59,739
‫وقتی جوون هستن، فقط کافیه
‫اون‌ها رو با یه طناب به یه تیرک ببندی.

51
00:04:00,698 --> 00:04:05,536
‫هر چقدر هم تلاش کنن،
‫نمی‌تونن بندشون رو پاره کنن.

52
00:04:05,620 --> 00:04:10,458
‫مقاومت می‌کنن، می‌جنگن،
‫ولی به مرور زمان تسلیم می‌شن.

53
00:04:15,171 --> 00:04:16,339
‫وقتی بزرگ شدن،

54
00:04:16,381 --> 00:04:22,303
‫اون حیوون غول‌پیکر رو می‌شه با یه
‫نخ ساده به همون تیرک بست.

55
00:04:24,764 --> 00:04:30,103
‫چون در مورد خودش همون چیزی رو فکر می‌کنه
‫که بهش یاد دادن باور کنه.

56
00:04:32,021 --> 00:04:35,775
‫قدرت در ذهن شروع می‌شه،

57
00:04:35,858 --> 00:04:38,361
‫نه در جسم.

58
00:04:40,154 --> 00:04:43,074
‫از من چی می‌خوای؟

59
00:04:44,075 --> 00:04:48,329
‫تو رنج خواهی کشید تا وقتی که
‫بفهمی واقعاً کی هستی.

60
00:05:01,801 --> 00:05:03,052
‫دیگه نه.

61
00:05:04,387 --> 00:05:05,471
‫هر کاری می‌کنم.

62
00:05:09,309 --> 00:05:10,310
‫خواهش می‌کنم.

63
00:05:19,485 --> 00:05:24,157
‫بندهاش رو باز کنین.
‫اون دیگه تهدیدی محسوب نمی‌شه.

64
00:05:31,873 --> 00:05:32,874
‫بشین.

65
00:05:40,423 --> 00:05:41,716
‫بنوش.

66
00:06:02,195 --> 00:06:04,072
‫چرا حالا بهم رحم می‌کنی؟

67
00:06:07,825 --> 00:06:09,911
‫مثل اون فیل، اشبعل...

68
00:06:11,829 --> 00:06:15,708
‫تو از مقاومت در برابر طنابی
‫که جلوت رو گرفته بود دست کشیدی.

69
00:06:17,126 --> 00:06:19,462
‫تو مطیع شدی،

70
00:06:19,545 --> 00:06:24,300
‫اجازه دادی آدم‌های پست‌تر
‫سرنوشتت رو انتخاب کنن،

71
00:06:25,009 --> 00:06:26,094
‫ولی حالا...

72
00:06:29,013 --> 00:06:33,142
‫وقتشه که تو مسیرت رو انتخاب کنی...

73
00:06:35,520 --> 00:06:38,981
‫خودت برای خودت تصمیم بگیری.

74
00:06:41,067 --> 00:06:44,529
‫من به خاندان پدرم،
‫شائول پسر قیس، وفادارم.

75
00:06:45,071 --> 00:06:46,155
‫بنده‌ی هیچ‌کس نیستم.

76
00:06:52,954 --> 00:06:54,122
‫من درنشکستم، پدر.

77
00:06:55,206 --> 00:06:59,210
‫اسیرکننده‌هام رو کشتم،
‫بقیه‌ی زندانی‌ها رو آزاد کردم،

78
00:07:00,336 --> 00:07:02,213
‫و با هم فرار کردیم.

79
00:07:02,296 --> 00:07:06,259
‫داستان جالبیه، اشبعل.

80
00:07:08,302 --> 00:07:10,263
‫من از دل آتیش گذشتم، پدر.

81
00:07:11,889 --> 00:07:13,474
‫به نظرت متفاوت نشدم؟

82
00:07:14,475 --> 00:07:18,020
‫ارزش یه مرد با کارهاش ثابت می‌شه،
‫نه با حرف‌هاش.

83
00:07:19,856 --> 00:07:24,110
‫پس اجازه بده اعتمادت رو
‫به دست بیارم... با صداقت.

84
00:07:26,279 --> 00:07:30,199
‫قبل از اینکه تو پیروزمندانه برگردی،
‫مادر به من تاج پادشاهی داد.

85
00:07:30,241 --> 00:07:32,452
‫ما فکر می‌کردیم
‫شکست خوردی و کشته شدی،

86
00:07:32,952 --> 00:07:36,664
‫که یکی باید قدم پیش می‌ذاشت و باقی‌مونده‌ی
‫مردمون رو رهبری می‌کرد، و من این کار رو کردم.

87
00:07:36,789 --> 00:07:39,959
‫- تو از فرصتت استفاده کردی.
‫- برای محافظت از ملکه‌ام و میراث تو.

88
00:07:40,042 --> 00:07:43,838
‫و با این حال هیچ‌کدومتون تا الان
‫کلمه‌ای در این مورد حرف نزدین...

89
00:07:45,798 --> 00:07:49,427
‫فکر می‌کنی من پچ‌پچ‌ها رو در مورد
‫تاج‌گذاریت نشنیدم؟

90
00:07:51,596 --> 00:07:54,724
‫هیچ رازی نیست
‫که زمان فاشش نکنه، اشبعل.

91
00:07:57,810 --> 00:07:59,562
‫مادر به وقتش بهت می‌گفت.

92
00:08:01,939 --> 00:08:03,399
‫ولی من دارم الان بهت می‌گم.

93
00:08:04,525 --> 00:08:08,112
‫من تو زندگیم بیشتر از اونی که بخوام
‫اعتراف کنم اشتباه کردم،

94
00:08:08,196 --> 00:08:11,741
‫ولی بهت قول میدم
‫که می‌خوام همه‌شون رو جبران کنم.

95
00:08:12,700 --> 00:08:13,910
‫چطوری؟

96
00:08:15,912 --> 00:08:19,040
‫زنی که بهش بی‌احترامی کردم و به خاطرش
‫تبعید شدم،

97
00:08:20,708 --> 00:08:24,879
‫من باهاش ازدواج می‌کنم،
‫طبق قانون موسی.

98
00:08:25,546 --> 00:08:28,216
‫این بار رو از روی دوش خانواده‌مون
‫و پادشاهی برمی‌دارم،

99
00:08:28,799 --> 00:08:29,884
‫همه‌ش برای شکوه تو...

100
00:08:31,552 --> 00:08:32,637
‫پادشاه من.

101
00:08:38,684 --> 00:08:46,067
[خاندان داوود]
[فصل دوم، قسمت سوم]

102
00:08:51,697 --> 00:08:53,366
[قلعه‌ی جبعه]
[پایتخت جدید شام]

103
00:08:53,366 --> 00:08:57,119
‫داوود... داوود.

104
00:09:00,790 --> 00:09:03,876
‫«و یوسف به آن‌ها گفت،
‫نترسید...

105
00:09:07,255 --> 00:09:08,714
‫آیا من در جایگاه خداوند هستم؟

106
00:09:09,799 --> 00:09:14,595
‫شما قصد آسیب رساندن به من را داشتید،
‫اما خداوند آن را برای خیریت به کار برد.

107
00:09:15,388 --> 00:09:18,766
‫- تا...
‫- «تا آنچه را که اکنون در حال انجام است، به سرانجام رساند.»

108
00:09:20,935 --> 00:09:22,144
‫قشنگه.

109
00:09:22,770 --> 00:09:25,690
‫این کلمات، بهم امید میدن.

110
00:09:27,441 --> 00:09:29,193
‫امید...

111
00:09:30,194 --> 00:09:31,946
‫...الان هدیه‌ی خوشایندیه.

112
00:09:32,697 --> 00:09:33,990
‫با میراب حرف زدی؟

113
00:09:34,073 --> 00:09:35,324
‫هنوز نه.

114
00:09:35,408 --> 00:09:41,664
‫باید با پدرم صحبت کنم، ولی خیلی خوب
‫می‌دونم که نتیجه‌اش چی می‌شه.

115
00:09:42,415 --> 00:09:43,708
‫پس بذار من باهاش حرف بزنم.

116
00:09:44,584 --> 00:09:46,627
‫تو اون رو مثل من نمی‌شناسی، داوود.

117
00:09:46,711 --> 00:09:49,005
‫اون... اون لج‌بازه.

118
00:09:49,088 --> 00:09:51,549
‫گوش نمیده.

119
00:09:51,674 --> 00:09:55,720
‫چرا اینقدر سخته؟

120
00:09:56,804 --> 00:09:58,764
‫ما مشکلی نخواهیم داشت، نگران نباش.

121
00:09:58,848 --> 00:10:02,184
‫انگار دنیا دست به یکی کرده
‫تا جلوی ما رو بگیره.

122
00:10:02,768 --> 00:10:05,938
‫مدام ما رو خلاف جریان
‫هل میده.

123
00:10:06,022 --> 00:10:06,063
‫نه.

124
00:10:06,439 --> 00:10:07,815
‫خب، پدر من،

125
00:10:09,025 --> 00:10:10,776
‫به این راحتی‌ها شکست نمی‌خوره.

126
00:10:12,695 --> 00:10:13,821
‫چه خبر، ابنر؟

127
00:10:13,904 --> 00:10:15,531
‫سموئیل از شهر فرار کرده.

128
00:10:15,615 --> 00:10:17,867
‫حتماً برای رد شدن از دیوارها
‫کمک داشته.

129
00:10:17,950 --> 00:10:19,285
‫ما سموئیل رو اسیر کرده بودیم؟

130
00:10:19,994 --> 00:10:23,331
‫برای اینکه بهش کمک کنیم روزهای گذشته رو
‫به یاد بیاره، بله.

131
00:10:23,372 --> 00:10:25,291
‫جاسوس‌هام رو فرستادم دنبالش.

132
00:10:25,708 --> 00:10:27,835
‫هر کار علنی‌تری
‫می‌تونه عواقب داشته باشه...

133
00:10:27,918 --> 00:10:30,338
‫مردم بهش احترام می‌ذارن. منم همینطور.

134
00:10:30,421 --> 00:10:33,883
‫اون مار پیر تو علف‌ها می‌خزه
‫و منتظر فرصتش می‌مونه.

135
00:10:33,966 --> 00:10:35,676
‫مطمئناً تو خیمه‌ی عبادت پیداش می‌شه؟

136
00:10:35,801 --> 00:10:38,095
‫و اونجا انگشتر من رو خواهد بوسید.

137
00:10:38,179 --> 00:10:39,263
‫و اگه امتناع کنه؟

138
00:10:40,348 --> 00:10:41,349
‫نه.

139
00:10:41,432 --> 00:10:43,851
‫تو نمی‌تونی به سموئیل آسیب بزنی، پدر.

140
00:10:43,934 --> 00:10:45,478
‫مردم قیام می‌کنن.

141
00:10:45,561 --> 00:10:47,438
‫پادشاه من.

142
00:10:47,521 --> 00:10:48,981
‫الان وقتش نیست، داوود.

143
00:10:49,023 --> 00:10:50,775
‫چی ناراحتت کرده؟ بیا.

144
00:10:51,484 --> 00:10:53,069
‫یه اشتباه بزرگ رخ داده.

145
00:10:55,154 --> 00:10:57,239
‫من نمی‌تونم با میراب ازدواج کنم...

146
00:10:57,615 --> 00:10:59,784
‫وقتی این میکاله که من دوستش دارم.

147
00:11:00,534 --> 00:11:02,036
‫اون می‌خواد ما با هم باشیم.

148
00:11:02,161 --> 00:11:05,081
‫مطمئناً خواسته‌های اون مهمه،
‫و انتخاب من...

149
00:11:05,122 --> 00:11:07,041
‫- انتخاب؟
‫- باشه، تو باید الان بری.

150
00:11:07,124 --> 00:11:10,086
‫نه، نه، نه، ابنر.
‫بذار یه چیزی در مورد «انتخاب» بهت بگم.

151
00:11:11,295 --> 00:11:15,424
‫مردها وقتی من بهشون دستور میدم
‫به جنگ و به کام مرگ میرن.

152
00:11:15,508 --> 00:11:18,260
‫من به مردمم غذا میدم، وگرنه گرسنگی می‌کشن.

153
00:11:18,594 --> 00:11:24,266
‫اون‌ها آزاد زندگی می‌کنن یا به بردگی گرفته می‌شن
‫چون من یکی از این دو راه رو انتخاب می‌کنم.

154
00:11:24,392 --> 00:11:28,354
‫هیچ‌کس جرأت نمی‌کنه
‫درستی کارهای من رو زیر سؤال ببره.

155
00:11:28,437 --> 00:11:30,731
‫کی به تو این حق رو داده؟

156
00:11:31,732 --> 00:11:35,611
‫- من فقط می‌خوام که تجدید نظر کنین.
‫- تجدید نظر؟

157
00:11:35,653 --> 00:11:38,906
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب. دیگه کافیه.

158
00:11:39,657 --> 00:11:43,285
‫قدردانی پادشاه
‫جامیه که نصیب هر کسی نمی‌شه.

159
00:11:44,537 --> 00:11:45,788
‫سعی کن تو گلوت گیر نکنه.

160
00:11:47,248 --> 00:11:48,332
‫برو.

161
00:11:58,175 --> 00:12:00,010
‫باورت می‌شه؟ چرا باید این کار رو بکنه؟

162
00:12:00,094 --> 00:12:02,847
‫تو که می‌شناسیش چطوریه.
‫مطمئنم دلایل خودش رو داره.

163
00:12:02,930 --> 00:12:08,102
‫چه دلایلی؟ داوود من رو دوست داره
‫و منم اون رو دوست دارم. پدر این رو می‌دونه.

164
00:12:08,644 --> 00:12:11,814
‫هیچ... هیچ دلیل خوبی وجود نداره
‫که بخواد داوود با تو ازدواج کنه.

165
00:12:12,773 --> 00:12:14,525
‫باید بریم.

166
00:12:14,608 --> 00:12:17,611
‫باید بریم و باهاش حرف بزنیم.
‫می‌دونی، با هم.

167
00:12:17,695 --> 00:12:18,821
‫می‌تونیم متقاعدش کنیم،

168
00:12:18,904 --> 00:12:21,282
‫- کاری کنیم که به عقل بیاد...
‫- می‌شه تمیزکاری رو بس کنی؟

169
00:12:23,451 --> 00:12:25,953
‫- پدر تصمیمش رو گرفته.
‫- نه.

170
00:12:26,036 --> 00:12:28,914
‫و من خواهر بزرگترم،
‫پس این منطقیه.

171
00:12:28,998 --> 00:12:30,374
‫میراب.

172
00:12:30,458 --> 00:12:33,753
‫شاید پدر فکر می‌کنه
‫تو برای داوود زیادی دل‌رحمی،

173
00:12:33,836 --> 00:12:36,046
‫برای چیزی که اون باید بشه.

174
00:12:36,881 --> 00:12:39,341
‫- دل‌رحم؟
‫- نه، آروم باش.

175
00:12:39,383 --> 00:12:41,093
‫قصد توهین نداشتم.

176
00:12:41,844 --> 00:12:43,512
‫مطمئنم تو هم نداشتی.

177
00:12:44,722 --> 00:12:45,723
‫درسته.

178
00:12:55,733 --> 00:12:57,943
‫من نمی‌تونم با میراب ازدواج کنم. ابداً.

179
00:12:58,944 --> 00:13:00,613
‫داوود.

180
00:13:00,696 --> 00:13:02,948
‫نمی‌تونی بذاری سرخوردگی حواست رو پرت کنه.

181
00:13:07,369 --> 00:13:11,123
‫دیدی؟ حواس‌پرت.

182
00:13:16,420 --> 00:13:17,755
‫شما فرمانده‌ی جدید ما هستین؟

183
00:13:18,339 --> 00:13:21,050
‫- من داوود هستم.
‫- بله، بله، می‌دونم شما کی هستین.

184
00:13:22,134 --> 00:13:24,220
‫باعث افتخاره که زیر دست شما خدمت کنم.

185
00:13:25,179 --> 00:13:26,639
‫اورایا.

186
00:13:27,890 --> 00:13:29,266
‫اورایا.

187
00:13:29,350 --> 00:13:31,894
‫و من اُواز هستم.

188
00:13:31,977 --> 00:13:33,354
‫اُواز.

189
00:13:33,437 --> 00:13:34,980
‫از دیدن هر دوتون خوشوقتم.

190
00:13:35,064 --> 00:13:36,649
‫ممنون بابت کمکت، اورایا.

191
00:13:36,774 --> 00:13:38,359
‫شماها همه وظیفه‌ای ندارین؟

192
00:13:39,068 --> 00:13:40,820
‫شاهزاده‌ی من.

193
00:13:43,364 --> 00:13:45,658
‫- داری بهتر می‌شی.
‫- واقعاً؟

194
00:13:46,283 --> 00:13:47,868
‫نه.

195
00:13:47,993 --> 00:13:51,914
‫منم وقتی داشتم یاد می‌گرفتم،
‫بیشتر از چند بار خلع سلاح و تحقیر شدم.

196
00:13:51,997 --> 00:13:55,668
‫بله، خب، تو یه پسر بودی،
‫نه یه فرمانده.

197
00:13:55,793 --> 00:13:57,545
‫همه‌ی ما قادریم که بهتر بشیم.

198
00:14:00,965 --> 00:14:02,383
‫شمشیرت رو بردار.

199
00:14:04,093 --> 00:14:06,345
‫کمتر تمرین مبارزه، بیشتر حرکت پا...

200
00:14:07,847 --> 00:14:08,848
‫و تعادل.

201
00:14:09,473 --> 00:14:10,516
‫می‌بینی؟

202
00:14:12,142 --> 00:14:14,144
‫یه سرباز فقط نیروی بی‌رحمانه نیست.

203
00:14:15,437 --> 00:14:16,647
‫اون ظرافته.

204
00:14:17,231 --> 00:14:18,899
‫تو امتحان کن.

205
00:14:21,068 --> 00:14:23,529
‫وزنت رو پایین نگه دار، پاهات رو سبک.

206
00:14:24,405 --> 00:14:25,489
‫با اعتماد به نفس.

207
00:14:25,573 --> 00:14:27,783
‫باید باور داشته باشی که لایق این هستی.

208
00:14:27,825 --> 00:14:29,910
‫ببین، پدرم خیلی وقت پیش بهم یاد داد...

209
00:14:31,453 --> 00:14:33,747
‫یه رهبر باید باور داشته باشه
‫که از اون جنس ساخته شده.

210
00:14:34,373 --> 00:14:36,333
‫چه از ابریشم اعلا شروع شده باشه یا از پشم،

211
00:14:37,334 --> 00:14:39,044
‫یه پادشاه رو می‌شه از هر دوش ساخت.

212
00:14:43,173 --> 00:14:45,426
‫کی بهت گفت وایسی؟
‫به حرکت ادامه بده.

213
00:14:45,509 --> 00:14:47,303
‫- بله.
‫- دوباره.

214
00:14:47,386 --> 00:14:49,388
‫بله. بذار روان باشه.

215
00:14:50,264 --> 00:14:51,348
‫از لگنت استفاده کن.

216
00:14:51,473 --> 00:14:52,433
‫قوی باش.

217
00:14:53,601 --> 00:14:54,977
‫بزن بریم.

218
00:14:55,644 --> 00:14:56,645
‫دوباره.

219
00:14:56,729 --> 00:14:58,731
‫تعادل.

220
00:15:09,825 --> 00:15:11,410
‫- آماده‌ای؟
‫- حتماً.

221
00:15:13,829 --> 00:15:15,873
‫بهتر شد.

222
00:15:21,879 --> 00:15:24,423
‫همیشه به سمت دشمنت
‫اشاره کن. خوبه.

223
00:15:26,926 --> 00:15:29,887
‫و با همون پا به جلو، ضربه بزن.

224
00:15:47,446 --> 00:15:49,156
‫خوبه.

225
00:16:01,335 --> 00:16:02,920
‫این پسر یه استعداد ذاتیه.

226
00:16:04,004 --> 00:16:05,464
‫یه قهرمان در حال ساخت.

227
00:16:05,547 --> 00:16:06,590
‫بله.

228
00:16:07,925 --> 00:16:12,763
‫ولی اگه بیش از حد بدرخشه
‫حتی یه پادشاه هم ممکنه کور بشه.

229
00:16:13,514 --> 00:16:15,099
‫می‌دونم دارم چی کار می‌کنم.

230
00:16:17,559 --> 00:16:20,145
‫و با این حال تو هرج و مرج رو
به خونه‌مون دعوت کردی

231
00:16:20,229 --> 00:16:21,397
‫دختران ما...

232
00:16:23,273 --> 00:16:27,403
‫چرا باید این تصمیم‌ها رو
‫بدون مشورت با من بگیری؟

233
00:16:28,070 --> 00:16:29,113
‫یادت باشه.

234
00:16:29,697 --> 00:16:31,073
‫حق با توئه.

235
00:16:32,783 --> 00:16:34,910
‫بخشی از عشق، اعتماد و صداقته.

236
00:16:35,619 --> 00:16:40,249
‫یه زن و شوهر نباید
‫هیچ رازی از هم داشته باشن.

237
00:16:41,583 --> 00:16:42,710
‫موافقی؟

238
00:16:48,507 --> 00:16:49,508
‫کی بهت گفت؟

239
00:16:51,969 --> 00:16:53,137
‫فرقی هم می‌کنه؟

240
00:16:53,804 --> 00:16:57,433
‫قصد داشتم خودم بهت بگم
‫وقتی زمانش مناسب بود.

241
00:16:58,058 --> 00:16:59,560
‫و با این حال، نگفتی.

242
00:17:01,854 --> 00:17:03,313
‫می‌فهمم.
‫کاری رو کردی که حس می‌کردی باید بکنی.

243
00:17:03,313 --> 00:17:05,357
‫ذخایر سنگ معدن کمه.

244
00:17:06,233 --> 00:17:07,943
‫باید این رو یه وقت دیگه ادامه بدیم.

245
00:17:10,029 --> 00:17:12,072
‫- چند روز به ما فرصت بدین.
‫- بله.

246
00:17:14,616 --> 00:17:15,993
‫ما رو احضار کردین، پدر؟

247
00:17:16,035 --> 00:17:18,078
‫مسائل زیادی برای حل شدن هست.

248
00:17:18,203 --> 00:17:20,080
‫که کم‌اهمیت‌ترینش بازگشت اشبعل نیست.

249
00:17:20,164 --> 00:17:23,000
‫پس چطور اختلاف با یاهیر
‫رو حل می‌کنیم؟

250
00:17:23,083 --> 00:17:27,046
‫اشبعل با دینا، دختر
‫یاهیر از قبیله‌ی دان، ازدواج خواهد کرد.

251
00:17:29,423 --> 00:17:30,466
‫این تصمیم من بود.

252
00:17:30,549 --> 00:17:33,594
‫به قانون موسی احترام گذاشته خواهد شد.

253
00:17:33,677 --> 00:17:35,888
‫پادشاهی با این کار قوی‌تر خواهد شد.

254
00:17:36,972 --> 00:17:39,933
‫تو و مردانت برادرت رو
‫برای مذاکره همراهی خواهید کرد.

255
00:17:39,975 --> 00:17:41,894
‫عاقل و محترم باشین.

256
00:17:42,436 --> 00:17:44,730
‫به یاهیر نشون بدین که اون رو جدی می‌گیریم.

257
00:17:45,939 --> 00:17:47,357
‫داوود باید رهبری کنه.

258
00:17:49,109 --> 00:17:51,653
‫بله، بهش یاد بده.

259
00:17:51,695 --> 00:17:53,614
‫یه رهبر مردان
‫بیشتر از فقط یه جنگجوئه.

260
00:17:54,573 --> 00:17:57,618
‫تو باید قادر به
‫برقراری صلح هم باشی.

261
00:17:58,327 --> 00:17:59,745
‫ممنونم، پادشاه من.

262
00:18:01,205 --> 00:18:02,664
‫دستورهاتون رو گرفتین.

263
00:18:08,712 --> 00:18:10,672
‫واقعاً می‌خوای باهاش ازدواج کنی؟

264
00:18:11,173 --> 00:18:13,425
‫فکر کردم گفتی کمرش قوز داره.

265
00:18:13,509 --> 00:18:15,928
‫راستش، یادم نمیاد.

266
00:18:25,646 --> 00:18:28,107
‫شاید بخوای حواست بیشتر بهش باشه.

267
00:18:32,569 --> 00:18:34,363
‫موفق باشی تو ماجراجویی کوچیکت.

268
00:18:35,114 --> 00:18:38,450
‫وقتی برگشتی،
‫می‌تونیم شروع کنیم به آماده کردن مقدمات.

269
00:18:39,076 --> 00:18:42,037
‫نمی‌تونیم بذاریم اشبعل
‫اولین کسی باشه که ازدواج می‌کنه، می‌تونیم؟

270
00:18:44,331 --> 00:18:45,916
‫من باید برم.

271
00:18:53,590 --> 00:18:54,591
‫سلام.

272
00:19:11,441 --> 00:19:12,568
‫ملکه‌ی من.

273
00:19:16,947 --> 00:19:18,157
‫دوست من.

274
00:19:18,240 --> 00:19:20,909
‫پادشاه بازگشته.

275
00:19:23,036 --> 00:19:27,082
‫حالا زمانیه که جادو و جادوگری
‫باید به سایه‌ها برگردن.

276
00:19:31,211 --> 00:19:35,007
‫متأسفانه دیگه موندن تو
‫اینجا تو «جِبعه» برات امن نیست.

277
00:19:35,757 --> 00:19:37,467
‫پس قراره تبعید بشم؟

278
00:19:37,551 --> 00:19:40,721
‫نه. نه، این یه مجازات نیست.

279
00:19:41,597 --> 00:19:43,348
‫من دارم از هر دومون محافظت می‌کنم.

280
00:19:45,142 --> 00:19:47,686
‫من به تو مدیونم...

281
00:19:48,979 --> 00:19:50,606
‫برای دوستیت...

282
00:19:51,773 --> 00:19:52,983
‫و رازداریت.

283
00:19:56,570 --> 00:19:58,447
‫اگه دوباره بهم احتیاج پیدا کردی...

284
00:20:00,157 --> 00:20:01,867
‫پیدات می‌کنم.

285
00:21:33,333 --> 00:21:35,127
‫اتاق قبلاً تمیز شده.

286
00:21:36,086 --> 00:21:38,755
‫جواهرساز گردنبندتون رو تعمیر کرده.

287
00:21:38,797 --> 00:21:40,048
‫داشتم برش می‌گردوندم.

288
00:21:43,010 --> 00:21:45,971
‫وظایف تو با شاهزاده‌هاست.
‫به اون‌ها رسیدگی کن.

289
00:21:46,096 --> 00:21:47,556
‫بله، ملکه‌ی من.

290
00:21:53,186 --> 00:21:56,940
‫مطمئن باشم که هر گوشه‌ای رو
‫برای عقرب‌ها چک کردی؟

291
00:21:57,566 --> 00:21:59,192
‫عقرب، ملکه‌ی من؟

292
00:21:59,776 --> 00:22:02,738
‫بله، موجودات کوچولوی گریزان.

293
00:22:03,947 --> 00:22:06,283
‫از کوچکترین شکاف می‌خزن،

294
00:22:07,159 --> 00:22:10,162
‫به امید اینکه شکارشون رو غافلگیر کنن.

295
00:22:10,746 --> 00:22:15,417
‫باید مراقب باشیم تا لهشون کنیم
‫قبل از اینکه بتونن آسیبی برسونن.

296
00:22:18,420 --> 00:22:19,588
‫دارید اذیتم می‌کنید.

297
00:22:30,307 --> 00:22:34,394
‫مردم از وصلت داوود
‫با هر کدوم از شاهدخت‌ها استقبال می‌کنن.

298
00:22:34,478 --> 00:22:35,771
‫چرا من نباشم؟

299
00:22:35,854 --> 00:22:39,024
‫حتی در پیروزی هم
‫هنوز گرگ‌ها دم در خونه‌م هستن.

300
00:22:39,983 --> 00:22:42,694
‫من به غول‌کش کنارم احتیاج دارم.

301
00:22:43,362 --> 00:22:45,197
‫اون نماد اعتماد خدا به منه.

302
00:22:45,280 --> 00:22:47,074
‫و من می‌تونستم خوشحالش کنم.

303
00:22:47,657 --> 00:22:50,577
‫این در مورد
‫خوشحال کردن اون نیست.

304
00:22:51,203 --> 00:22:56,249
‫این در مورد شکل دادنش به مردیه
‫که باید بشه تا در خدمت اراده‌ی من باشه.

305
00:22:56,333 --> 00:22:58,043
‫- ولی، پدر...
‫- میکال.

306
00:22:58,752 --> 00:23:02,047
‫من تو رو به اندازه‌ی
‫نور هزاران ستاره دوست دارم.

307
00:23:05,092 --> 00:23:06,927
‫ولی خواهرت راست می‌گه.

308
00:23:07,010 --> 00:23:09,137
‫اون انتخاب بهتریه.

309
00:23:11,264 --> 00:23:14,518
‫میراب این رو ازت خواست؟

310
00:23:14,559 --> 00:23:15,727
‫آره.

311
00:23:17,312 --> 00:23:19,648
‫این چیزی‌ـه که به بهترین شکل
به ملت ما خدمت می‌کنه

312
00:23:20,440 --> 00:23:22,442
‫میـ... میکال.

313
00:23:28,698 --> 00:23:30,534
‫- میراب.
‫- میکال؟

314
00:23:33,078 --> 00:23:37,457
‫فقط... مردها نیستن
‫که برای رسیدن به جاه‌طلبی‌شون از نردبون بالا میرن.

315
00:23:38,667 --> 00:23:40,377
‫خواهرهای حقیر هم هستن.

316
00:23:55,434 --> 00:23:56,977
‫چقدر دیگه تا «دان» مونده؟

317
00:23:58,728 --> 00:24:01,398
‫اسب‌سواری برات ناخوشاینده، برادر؟

318
00:24:02,607 --> 00:24:05,569
‫همیشه می‌تونیم یه
‫الاغ برات ترتیب بدیم.

319
00:24:06,570 --> 00:24:08,113
‫یا می‌تونی فقط پیاده بیای.

320
00:24:12,367 --> 00:24:15,287
‫برادرت حسادتش رو
‫خوب پنهان نمی‌کنه.

321
00:24:16,913 --> 00:24:18,790
‫من نخواستم که فرمانده‌اش باشم.

322
00:24:19,458 --> 00:24:21,460
‫فقط می‌خوام فکر کنه من لایقش هستم.

323
00:24:23,336 --> 00:24:25,797
‫خب، اگه پیش کسایی دنبال احترام می‌گردی
‫که بهت نشونش نمیدن،

324
00:24:27,007 --> 00:24:29,301
‫این بیشتر ایراد تو رو نشون میده تا اون‌ها.

325
00:24:33,472 --> 00:24:36,558
‫خب، می‌دونی چقدر دیگه تا «دان» مونده؟

326
00:24:44,357 --> 00:24:48,820
‫راه رو برای شاهزاده‌های شام،
‫یوناتان و اشبعل، باز کنین.

327
00:24:49,863 --> 00:24:50,989
‫به چه علت؟

328
00:24:51,072 --> 00:24:53,742
‫ملاقات با سرورتون، یاهیر از قبیله‌ی دان.

329
00:24:57,704 --> 00:24:59,831
‫اون رو تو دربارش پیدا نمی‌کنین.

330
00:24:59,956 --> 00:25:01,208
‫اون تو جنگل‌های اون طرفه.

331
00:25:19,809 --> 00:25:22,270
‫هر اتفاقی افتاد، عصبانی نشو.

332
00:25:22,354 --> 00:25:24,648
‫مگه من کی عصبانی شدم، شاهزاده‌ی من؟

333
00:25:29,277 --> 00:25:30,237
‫یاهیر از دان.

334
00:25:30,779 --> 00:25:33,907
‫شنیدم که یه سگ کوچولو
‫دوباره ول شده.

335
00:25:33,949 --> 00:25:35,951
‫اومدی به پام بیوفتی؟

336
00:25:36,034 --> 00:25:38,328
‫ما به دستور
‫پادشاهت اینجا هستیم.

337
00:25:38,411 --> 00:25:41,498
‫همون پادشاهی که زنش
‫دستور تبعید پسرش رو داد

338
00:25:41,581 --> 00:25:42,832
‫به خاطر گناهانش علیه خاندان من؟

339
00:25:42,958 --> 00:25:44,417
‫با این حال اون اینجاست.

340
00:25:44,501 --> 00:25:45,877
‫ما فقط می‌خوایم حرف بزنیم.

341
00:25:46,461 --> 00:25:47,671
‫ما حرف نمی‌زنیم.

342
00:25:48,421 --> 00:25:49,422
‫ما شکار می‌کنیم.

343
00:25:50,131 --> 00:25:51,466
‫شکار چی؟

344
00:25:52,217 --> 00:25:53,593
‫گراز وحشی.

345
00:25:54,094 --> 00:25:55,387
‫گراز حرامه.

346
00:25:56,972 --> 00:26:00,600
‫تو برای من از قانون حرف می‌زنی در حالی که
‫کنار برادرت که اون رو شکسته وایسادی؟

347
00:26:01,601 --> 00:26:03,103
‫با این حال، ما نمی‌خوریمش،

348
00:26:03,687 --> 00:26:07,732
‫ولی کنعانی‌ها می‌خورن،
‫و اون‌ها برای معامله باهاش فلز دارن.

349
00:26:07,857 --> 00:26:08,817
‫برادر.

350
00:26:10,777 --> 00:26:12,654
‫من چیزی رو پیشنهاد میدم
که اول درخواست کردید

351
00:26:13,822 --> 00:26:16,866
‫یه وصلت از طریق ازدواج بین دو خاندان‌مون.

352
00:26:19,661 --> 00:26:24,541
‫نه، من علاقه‌ای به
‫پاک کردن ننگ تو ندارم.

353
00:26:25,417 --> 00:26:27,711
‫به شاهزاده‌ات پشت نکن.

354
00:26:29,879 --> 00:26:31,881
‫شاید، من بتونم با دینا صحبت کنم.

355
00:26:33,717 --> 00:26:36,761
‫- نظرش رو بپرسم؟
‫- از کی تا حالا نظر اون مهم شده؟

356
00:26:38,138 --> 00:26:41,141
‫فکر کنم راه زیادی رو
‫برای هیچی اومدین.

357
00:26:41,224 --> 00:26:43,268
‫بهتره راهتون رو بکشین و برین.

358
00:26:48,648 --> 00:26:51,318
‫تو همونی هستی که
‫غول‌کش صدات می‌کنن؟

359
00:26:52,402 --> 00:26:54,112
‫در واقع، غول‌کُشه.

360
00:26:54,863 --> 00:26:57,532
‫بله، من داوود هستم.

361
00:26:57,657 --> 00:27:01,077
‫کنجکاوم بدونم با شمشیر هم به اندازه‌ی
‫قلاب‌سنگت سریع هستی یا نه؟

362
00:27:02,287 --> 00:27:03,747
‫فقط یه راه برای فهمیدنش هست.

363
00:27:05,206 --> 00:27:06,207
‫بهم ملحق شو.

364
00:27:06,708 --> 00:27:08,627
‫من حیوون حرام شکار نمی‌کنم.

365
00:27:10,337 --> 00:27:11,463
‫بسیار خب.

366
00:27:12,380 --> 00:27:14,257
‫ولی راه که میری، مگه نه؟

367
00:27:18,011 --> 00:27:19,387
‫بیا.

368
00:27:19,471 --> 00:27:20,597
‫بریم شکار!

369
00:27:25,560 --> 00:27:26,728
‫حالا ساکت.

370
00:27:27,562 --> 00:27:29,689
‫گرازها حیوون‌های باهوشی هستن.

371
00:27:31,107 --> 00:27:32,901
‫خطرناک هم هستن، وقتی گیر بیوفتن.

372
00:27:33,068 --> 00:27:34,653
‫خیلی شبیه پادشاه.

373
00:28:14,109 --> 00:28:15,944
‫با شمشیر من کشته شد!

374
00:28:19,280 --> 00:28:20,407
‫دینا،

375
00:28:20,907 --> 00:28:23,243
‫ما مهمون سلطنتی داریم.

376
00:28:24,577 --> 00:28:27,038
‫اومدن برای قلب ظریفت التماس کنن.

377
00:28:31,668 --> 00:28:33,211
‫من رو یادت نمیاد؟

378
00:28:37,424 --> 00:28:39,551
‫خب، پادشاه به یه
‫پیروزی بزرگ دست پیدا کرده.

379
00:28:39,634 --> 00:28:43,430
‫رهبرانی که تو لحظه‌ی نیاز ازش
‫حمایت نکردن، با عواقبش روبه‌رو می‌شن.

380
00:28:45,348 --> 00:28:46,808
‫داری من رو تهدید می‌کنی؟

381
00:28:48,893 --> 00:28:50,562
‫ما داریم بهت یه فرصت می‌دیم.

382
00:28:50,687 --> 00:28:54,232
‫ازدواج اشبعل و دینا
‫می‌تونه به نفع هر دو طرف باشه.

383
00:28:57,569 --> 00:29:00,113
‫بعد از یه جنگ، یه پادشاه بدهی‌هایی داره.

384
00:29:00,697 --> 00:29:03,658
‫چه راهی بهتر از تکیه کردن به
‫ثروتمندترین رهبر کل سرزمین برای پرداخت‌شون؟

385
00:29:05,118 --> 00:29:08,371
‫و با این حال مادر تو...

386
00:29:09,456 --> 00:29:10,707
‫...بهم بی‌احترامی ‌کرد.

387
00:29:10,790 --> 00:29:13,376
‫آره، اشتباهی که ازش پشیمونه.
بهتون اطمینان میدم

388
00:29:16,463 --> 00:29:19,132
‫تو چی، غول‌کش؟

389
00:29:19,257 --> 00:29:21,050
‫چه حکمتی برای من داری؟

390
00:29:26,931 --> 00:29:28,558
‫قبلاً از بی‌احترامی حرف زدی.

391
00:29:29,893 --> 00:29:31,478
‫این حسیه که من خوب می‌شناسم.

392
00:29:32,937 --> 00:29:38,401
‫تمام زندگیم، خیلی صداها بهم می‌گفتن
‫من کمتر از اونی‌ام که می‌دونم هستم.

393
00:29:39,152 --> 00:29:42,989
‫ولی من انتخاب کردم که از حرف‌هاشون
‫قدرت بگیرم، و ازشون زخمی نشم.

394
00:29:44,407 --> 00:29:45,617
‫که فراتر برم.

395
00:29:49,788 --> 00:29:50,747
‫خوب گفتی.

396
00:29:52,457 --> 00:29:56,169
‫می‌تونید پیشنهاد پادشاه رو رد کنید،
‫و هیچی به دست نیارید.

397
00:29:57,962 --> 00:30:00,882
‫یا می‌تونید قدرت نشون بدید
‫و ببینید چی برای به دست آوردن هست.

398
00:30:04,427 --> 00:30:06,387
‫مطمئناً، سود زخم‌های زیادی رو شفا میده.

399
00:30:11,476 --> 00:30:13,561
‫مثل یه مرد واقعی دنیای تجارت حرف زدی.

400
00:30:14,562 --> 00:30:15,647
‫من باشم، مواظب می‌بودم.

401
00:30:16,648 --> 00:30:19,067
‫این یکی بیشتر از اون چیزی که هنوز
‫می‌فهمه یه رهبره.

402
00:30:39,712 --> 00:30:41,172
‫تو این کار خیلی ماهری.

403
00:30:44,926 --> 00:30:46,010
‫برای یه زن؟

404
00:30:46,636 --> 00:30:47,637
‫برای هر کسی.

405
00:30:49,097 --> 00:30:50,807
‫تو به جشن ملحق نشدی؟

406
00:30:52,308 --> 00:30:54,143
‫بالأخره شکار تو بود.

407
00:30:54,227 --> 00:30:56,521
‫پدرم که اینطور تعریف نمی‌کنه.

408
00:31:03,653 --> 00:31:05,196
‫متأسفم، دینا...

409
00:31:07,991 --> 00:31:09,868
‫برای تمام شرمی که برات به بار آوردم.

410
00:31:13,037 --> 00:31:14,122
‫مراقب باش، اشبعل...

411
00:31:16,666 --> 00:31:18,668
‫امروز شکم یه گراز رو پاره کردم.

412
00:31:22,338 --> 00:31:25,341
‫داستان‌هایی در مورد رفتار پدرت
‫با تو شنیدم.

413
00:31:26,968 --> 00:31:28,511
‫من پسری نبودم که اون می‌خواست.

414
00:31:29,554 --> 00:31:33,808
‫من نماد پایدار
‫شکست‌هاش هستم.

415
00:31:34,767 --> 00:31:35,894
‫خب، تو این یکی مشترکیم.

416
00:31:39,022 --> 00:31:40,940
‫شاید با هم بتونیم تغییرش بدیم؟

417
00:31:41,816 --> 00:31:45,069
‫من باهات ازدواج نمی‌کنم، اشبعل،
‫فقط برای اینکه تو از قانون موسی فرار کنی.

418
00:31:45,069 --> 00:31:47,196
‫نه، این یه فرار برای هر دومون خواهد بود.

419
00:31:48,406 --> 00:31:51,284
‫از من خوشت نمیاد. منصفانه‌‌ست.

420
00:31:51,367 --> 00:31:54,162
‫ولی ازدواج لازم نیست برای عشق باشه.

421
00:31:54,287 --> 00:31:59,667
‫- در گوشم نجوا کن، شاهزاده‌ی شیرین.
‫- دینا.

422
00:32:00,209 --> 00:32:05,673
‫دینا، من دارم بهت شانس
‫آزادی از این مکان رو میدم.

423
00:32:07,300 --> 00:32:08,301
‫قبولش کن.

424
00:32:18,061 --> 00:32:19,687
‫من برات وارثی به دنیا نمیارم.

425
00:32:20,563 --> 00:32:22,231
‫و یه اسب نر می‌خوام،

426
00:32:22,357 --> 00:32:25,568
‫همراه با لطف پادشاه
‫برای اینکه هر چقدر دوست دارم برم شکار.

427
00:32:25,610 --> 00:32:27,278
‫این‌ها شرایط من هستن.

428
00:32:29,489 --> 00:32:30,740
‫البته.

429
00:32:38,581 --> 00:32:39,791
‫و، اشبعل...

430
00:32:41,626 --> 00:32:43,378
‫تظاهر به دوست داشتنت نمی‌کنم.

431
00:32:45,588 --> 00:32:47,048
‫تو وجودم نیست.

432
00:33:03,898 --> 00:33:06,567
‫ابنر...

433
00:33:10,029 --> 00:33:11,406
‫کار به اینجا کشید؟

434
00:33:13,658 --> 00:33:15,118
‫کاش راه دیگه‌ای بود.

435
00:33:16,244 --> 00:33:18,413
‫پس تو فقط یه خنجر دیگه برای پادشاهی؟

436
00:33:19,747 --> 00:33:23,209
‫ابزاری برای خشم بی هدفش؟

437
00:33:24,210 --> 00:33:25,211
‫من قسم خوردم.

438
00:33:26,337 --> 00:33:30,466
‫ما فامیلیم، ابنر.
‫خون از قسم مهم‌تره.

439
00:33:32,468 --> 00:33:34,887
‫تو قبلاً نجیب بودی.

440
00:33:35,680 --> 00:33:38,516
‫خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم، ابنر.

441
00:33:42,478 --> 00:33:45,356
‫از اینجا برو بیرون. از شام برو.

442
00:33:45,898 --> 00:33:49,402
‫به هیچ‌کس کلمه‌ای نگو،
‫وگرنه پیدات می‌کنم و می‌کشمت.

443
00:33:50,403 --> 00:33:51,446
‫برو!

444
00:33:52,864 --> 00:33:55,408
‫خداحافظ، ابنر.

445
00:34:39,869 --> 00:34:41,037
‫نوشیدنی بیشتر.

446
00:35:05,895 --> 00:35:09,690
‫به نظر می‌رسه دیگه چیزی
‫برای گرفتن نمونده، خواهر.

447
00:35:25,289 --> 00:35:27,375
‫من این کار رو می‌کنم. ممنون.

448
00:35:32,255 --> 00:35:33,631
‫پدرت کجاست؟

449
00:35:34,298 --> 00:35:35,716
‫مطمئن نیستم.

450
00:35:45,560 --> 00:35:49,856
‫کاش می‌تونستم کارها رو
‫برات راحت‌تر کنم، ولی...

451
00:35:53,025 --> 00:35:54,610
‫همه‌ی ما تعهداتی داریم.

452
00:35:55,236 --> 00:35:59,574
‫خواهش می‌کنم، مادر، احتیاجی ندارم یه نفر
‫دیگه هم بهم بگه با این قضیه کنار بیام.

453
00:35:59,615 --> 00:36:02,451
‫این خیلی فراتر از اونه.

454
00:36:02,535 --> 00:36:06,414
‫تو پدرت رو قبل از نبرد دیدی؟
‫که چقدر سقوط کرده؟

455
00:36:07,790 --> 00:36:10,376
‫و بخشی از عذابش
‫کار تو بود.

456
00:36:11,085 --> 00:36:13,880
‫- طلسم و جادوگری...
‫- ساکت باش حالا.

457
00:36:14,005 --> 00:36:17,550
‫حتی قانونی هم نبودن،
‫ولی تو صلاح دیدی که اون رو تغییر بدی،

458
00:36:17,675 --> 00:36:18,885
‫مگه نه؟

459
00:36:20,178 --> 00:36:21,345
‫این رو از کجا شنیدی؟

460
00:36:21,429 --> 00:36:24,390
‫اخیملک. اون...

461
00:36:24,515 --> 00:36:27,226
‫ما رو تنها بذار.

462
00:36:31,189 --> 00:36:35,276
‫تو دیگه هیچوقت در این مورد
‫با هیچ‌کس حرف نمی‌زنی.

463
00:36:36,277 --> 00:36:38,571
‫می‌دونم چی کار کردی، مادر.

464
00:36:38,696 --> 00:36:42,158
‫و اخیملک بیچاره مجبور شد
‫گناه تو رو رونویسی کنه.

465
00:36:45,119 --> 00:36:48,706
‫یه روزی تو هم می‌فهمی
‫چه حسی داره

466
00:36:49,540 --> 00:36:54,337
‫که برای نجات دادن کسایی که دوستشون داری
‫تصمیم‌های وحشتناکی بگیری.

467
00:36:56,297 --> 00:36:58,007
‫تو به این خانواده ‌اهمیت میدی؟

468
00:37:01,010 --> 00:37:02,178
‫معلومه که میدم.

469
00:37:03,346 --> 00:37:07,099
‫پس به تصمیم پدرت
‫احترام می‌ذاری...

470
00:37:09,518 --> 00:37:11,103
‫و این قضیه رو رها می‌کنی.

471
00:37:14,315 --> 00:37:15,316
‫باشه.

472
00:37:30,748 --> 00:37:32,541
‫خوب مدیریت کردی، داوود.

473
00:37:33,876 --> 00:37:36,003
‫اگه تو نبودی، یاهیر
‫ما رو رد می‌کرد.

474
00:37:36,045 --> 00:37:37,338
‫من فقط حقیقت رو بهش گفتم.

475
00:37:37,421 --> 00:37:42,385
‫نه. نه، تو بهش یه راه حل دیگه پیشنهاد دادی.
‫یه راه میانه پیدا کردی.

476
00:37:42,468 --> 00:37:46,389
‫فکر کنم این رو از مادرم یاد گرفتم.
‫اون زن صبوری بود.

477
00:37:46,514 --> 00:37:49,308
‫شاید، ولی تو یه چیزی داری
‫که نمی‌شه یادش داد.

478
00:37:50,935 --> 00:37:52,061
‫باور و اعتقاد.

479
00:37:53,479 --> 00:37:57,149
‫ببین، سربازها، اون‌ها بدون احترام به
‫رهبرشون از دستورات پیروی می‌کنن.

480
00:37:58,234 --> 00:38:01,779
‫ولی اگه بتونی متقاعدشون کنی که
‫به همون اندازه که برای هدف خودت حاضری بمیری

481
00:38:01,904 --> 00:38:03,155
‫برای هدف اون‌ها هم حاضری،

482
00:38:03,906 --> 00:38:06,617
‫اون مردها تا آتش جهنم هم
‫دنبالت میان.

483
00:38:25,428 --> 00:38:29,473
‫فکر کردم برای صبحانه دعوتم کردی،
‫فقط ما دو نفر.

484
00:38:30,099 --> 00:38:32,226
‫مگه توافق نکردیم دیگه رازی نباشه؟

485
00:38:33,644 --> 00:38:37,815
‫و با این حال تو انگشتر خاتم من رو
‫وقتی در رنج بودم از انگشتم درآوردی.

486
00:38:37,898 --> 00:38:40,526
‫قانون من رو بدون رضایت تغییر دادی!

487
00:38:46,407 --> 00:38:50,995
‫هیچ انتخاب دیگه‌ای نداشتم.
‫داشتم ازت محافظت می‌کردم.

488
00:38:51,579 --> 00:38:55,791
‫بهت گفتم بهم دروغ نگو،
‫و با این حال دوباره اینجاییم.

489
00:38:57,168 --> 00:39:00,629
‫تو احمق بودی که فرض کردی
‫کسی حقیقت رو برام فاش نمی‌کنه.

490
00:39:06,010 --> 00:39:09,430
‫بالأخره... یه عقرب.

491
00:39:13,351 --> 00:39:14,769
‫شائول...

492
00:39:16,020 --> 00:39:17,480
‫همین الان!

493
00:39:20,691 --> 00:39:21,692
‫کِزیا.

494
00:39:24,445 --> 00:39:25,529
‫تو بمون.

495
00:39:58,938 --> 00:40:01,482
‫هی، هی، هی.

496
00:40:08,155 --> 00:40:09,156
‫چیه؟

497
00:40:09,782 --> 00:40:11,700
‫چرا نگهبان‌ها دیگه
‫پاسبانی نمیدن؟

498
00:40:42,356 --> 00:40:45,067
‫سلاح بردارین! سلاح بردارین!

499
00:41:12,386 --> 00:41:13,596
‫ابی، نگه‌ش دار!

500
00:41:40,748 --> 00:41:43,250
‫یوناتان! بیارش پایین!

501
00:44:11,231 --> 00:44:12,358
‫فکر کنم یه مشکلی هست.

502
00:44:12,441 --> 00:44:15,319
‫شاهزاده‌ی من، اسم من ساراست.
‫من یه درمانگرم. می‌تونم کمک کنم.

503
00:44:22,076 --> 00:44:23,661
‫میکال، کمکم کن.

504
00:44:25,621 --> 00:44:26,622
‫همین‌جا.

505
00:44:28,707 --> 00:44:30,125
‫سارا...

506
00:44:31,210 --> 00:44:32,670
‫زخمی شدی؟

507
00:44:32,795 --> 00:44:33,837
‫این بار نه.

508
00:44:34,922 --> 00:44:37,257
‫پس به ما کمک کن. بیا.

509
00:44:39,426 --> 00:44:42,513
‫کی اینقدر جرأت داره که
‫به یه کاروان سلطنتی حمله کنه؟

510
00:44:42,638 --> 00:44:44,223
‫اون‌ها کنعانی نبودن.

511
00:44:44,348 --> 00:44:46,100
‫بیشتر شبیه یه گروه راهزن بودن.

512
00:44:46,225 --> 00:44:47,768
‫با چه قصدی؟

513
00:44:47,851 --> 00:44:48,977
‫کشتن یه شاهزاده.

514
00:44:49,520 --> 00:44:51,689
‫دزدیدن از یکی از ثروتمندترین
‫لُردهای پادشاهی.

515
00:44:51,772 --> 00:44:53,440
‫هر چی که می‌خواستن،

516
00:44:53,941 --> 00:44:55,609
‫یاهیر اونیه که مُرده.

517
00:44:55,693 --> 00:44:57,736
‫و با اون متهم‌کننده‌ی تو هم می‌میره، اشبعل.

518
00:44:58,737 --> 00:45:00,072
‫من جواب می‌خوام، ابنر.

519
00:45:00,698 --> 00:45:04,410
‫وگرنه، متحدان یاهیر شک می‌کنن
‫که من تو این قضیه دست داشتم.

520
00:45:05,077 --> 00:45:06,787
‫- برو.
‫- بله، قربان.

521
00:45:10,207 --> 00:45:12,418
‫پادشاه من، می‌تونم
یه لحظه وقت‌تون رو بگیرم؟

522
00:45:12,501 --> 00:45:15,921
‫خواهش می‌کنم، دوباره نخواه
‫که با میکال ازدواج کنی.

523
00:45:16,046 --> 00:45:18,006
‫نه، پادشاه من، من با
‫یه درخواست دیگه اومدم.

524
00:45:19,591 --> 00:45:24,555
‫اگه قراره به خانواده‌ی شما بپیوندم،
‫می‌خوام که بهم زمان بدین.

525
00:45:25,889 --> 00:45:29,601
‫مثل هر پسر خوبی، آرزو دارم پدرم
‫اینجا باشه تا وصلت‌مون رو تبرک کنه.

526
00:45:30,227 --> 00:45:34,189
‫ولی اون و خانواده‌ام هنوز دارن برای
‫از دست دادن برادرم ناتانائیل سوگواری می‌کنن.

527
00:45:34,273 --> 00:45:36,608
‫یاد اون رو با افتخار گرامی می‌داریم.

528
00:45:39,570 --> 00:45:41,196
‫بیشتر از این،

529
00:45:41,280 --> 00:45:44,742
‫می‌دونم که میکال و میراب در مورد
‫این ازدواج احساسات متفاوتی دارن.

530
00:45:44,867 --> 00:45:48,036
‫و نباید برای پذیرفتن
‫درستی انتخاب شما عجله کنن.

531
00:45:50,330 --> 00:45:52,958
‫و من... من به زمان احتیاج دارم

532
00:45:53,792 --> 00:45:57,087
‫تا تبدیل به یه فرمانده و شاهزاده‌ی
‫لایق برای خاندان شما بشم.

533
00:45:59,298 --> 00:46:03,135
‫جذبه‌ات روی یاهیر کار کرد،
‫ولی من به این راحتی‌ها نیستم.

534
00:46:03,177 --> 00:46:06,096
‫این رو یه مصالحه در نظر بگیرید.

535
00:46:06,597 --> 00:46:07,806
‫یه راه میانه.

536
00:46:09,391 --> 00:46:11,852
‫چیزی که من می‌خوام منصفانه و دلسوزانه‌ست.

537
00:46:12,936 --> 00:46:14,938
‫مطمئناً، در وجود یه پادشاه بزرگ
هر دوتاش هست

538
00:46:16,732 --> 00:46:17,858
‫بسیار خب.

539
00:46:20,277 --> 00:46:24,239
‫به خاطر همه،
‫برای عروسی وقت می‌ذاریم.

540
00:46:25,783 --> 00:46:28,619
‫ممنونم. ممنونم، پادشاه من.

541
00:46:31,038 --> 00:46:32,080
‫ولی این رو بدون.

542
00:46:34,458 --> 00:46:37,419
‫تو هنوز خیلی چیزها برای یاد گرفتن داری.

543
00:46:45,552 --> 00:46:50,098
‫مال مادرمه، پس به هیچ‌کس نگو.

544
00:46:52,059 --> 00:46:53,101
‫عالیه.

545
00:46:59,650 --> 00:47:01,527
‫می‌ذارم تو حرف بزنی.

546
00:47:02,653 --> 00:47:03,612
‫ممنونم.

547
00:47:04,530 --> 00:47:05,572
‫دینا...

548
00:47:08,784 --> 00:47:09,785
‫خواهش می‌کنم.

549
00:47:17,000 --> 00:47:22,840
‫واقعاً متأسفم که نتونستیم از
‫پدرت محافظت کنیم، ولی با مرگ اون...

550
00:47:24,216 --> 00:47:26,009
‫برگشتن به خونه
‫برات امن نخواهد بود.

551
00:47:27,094 --> 00:47:30,472
‫بدون یه وارث مرد، بقیه‌ی نجیب‌زادگان
‫قبیله‌ات حتماً ادعای رهبری می‌کنن.

552
00:47:30,514 --> 00:47:32,599
‫هیچ مرد نجیبی بین‌شون نیست.

553
00:47:32,683 --> 00:47:33,934
‫و تو طعمه‌ی آسونی خواهی بود.

554
00:47:34,017 --> 00:47:35,811
‫نه به این آسونی، و اون‌ها این رو می‌دونن.

555
00:47:35,853 --> 00:47:41,692
‫دینا، ما هر دو می‌دونیم که
‫یه غول به دست یه مرد ضعیف‌تر افتاد.

556
00:47:42,442 --> 00:47:44,152
‫تو باید اینجا بمونی.

557
00:47:44,236 --> 00:47:48,782
‫پادشاه به زودی از همراهی من خسته می‌شه.
‫اون هیچ وظیفه‌ای در قبال من نداره.

558
00:47:49,283 --> 00:47:51,451
‫در قبال دختر یه لُرد کشته شده، نه.

559
00:47:52,202 --> 00:47:53,620
‫ولی در قبال همسر یه شاهزاده؟

560
00:47:54,204 --> 00:47:56,874
‫من نیازی به صدقه‌ی تو ندارم، اشبعل.

561
00:47:56,957 --> 00:48:00,961
‫نه، این...
‫...این بیشتر از اونه. من...

562
00:48:03,714 --> 00:48:05,090
‫من تو رو...

563
00:48:10,262 --> 00:48:11,430
‫جذاب می‌بینم.

564
00:48:23,317 --> 00:48:24,359
‫می‌دونی...

565
00:48:26,862 --> 00:48:28,655
‫تو اون زمان بهم بی‌احترامی نکردی.

566
00:48:31,325 --> 00:48:34,369
‫جوان و نادان بودی، پر از غرور.

567
00:48:35,037 --> 00:48:37,456
‫ولی سخن ناشایستی نزدی.

568
00:48:39,791 --> 00:48:42,961
‫ولی پدرت، اون...
‫اون کل ادعاش همین بود.

569
00:48:43,045 --> 00:48:48,842
‫آره، چون اون باور داشت که اتفاق افتاده
‫حتی با اینکه بهش گفتم نیوفتاده.

570
00:48:50,344 --> 00:48:54,765
‫تو بهش یه فرصت دادی تا از شر
‫من خلاص بشه و از پادشاه باج بگیره.

571
00:48:57,684 --> 00:48:58,727
‫اشبعل...

572
00:49:00,520 --> 00:49:01,980
‫تو هیچ دینی به من نداری.

573
00:49:07,402 --> 00:49:08,278
‫صبر کن.

574
00:49:08,278 --> 00:49:09,821
‫پس ما به خودمون مدیونیم،

575
00:49:11,406 --> 00:49:13,450
‫که بیشتر از اون چیزی
که پدران‌مون انتظار داشتن

576
00:49:13,992 --> 00:49:16,036
‫با هم می‌تونیم یه شانس دوباره داشته باشیم.

577
00:49:17,037 --> 00:49:18,497
‫فردا ازدواج می‌کنیم.

578
00:49:19,247 --> 00:49:23,126
‫با توجه به شرایط،
‫نیازی به مراسم نداریم.

579
00:49:24,086 --> 00:49:25,629
‫این چیزی‌ـه که من پیشنهاد میدم.

580
00:49:35,347 --> 00:49:36,556
‫می‌تونم پانسمانش کنم؟

581
00:49:38,976 --> 00:49:41,019
‫این رو تازه جوشوندم. تمیزتره.

582
00:49:49,820 --> 00:49:51,405
‫به نظر میاد داره خوب خوب می‌شه.

583
00:49:51,446 --> 00:49:53,615
‫خب، توسط یه درمانگر
‫عالی بهش رسیدگی شده.

584
00:49:54,866 --> 00:49:55,867
‫بهم بگو.

585
00:49:57,661 --> 00:50:00,038
‫عاقل، و در عین حال سرکش.

586
00:50:01,707 --> 00:50:04,126
‫شاید هنوز به درستی ارزشش
‫دیده نشده.

587
00:50:09,297 --> 00:50:10,465
‫زیبا.

588
00:50:13,927 --> 00:50:15,971
‫دوست دارم این درمانگر رو ببینم.

589
00:50:16,096 --> 00:50:17,639
‫خب، باید ببینی.

590
00:50:20,517 --> 00:50:21,977
‫چرا تصمیم گرفتی بیای؟

591
00:50:23,520 --> 00:50:27,816
‫برادرت از طرف تو
‫پیام‌ها و هدایایی فرستاد.

592
00:50:27,858 --> 00:50:30,318
‫واقعاً بی‌وقفه.

593
00:50:31,194 --> 00:50:36,491
‫ولی در حقیقت، نمی‌تونستم از فکر کردن به اینکه
‫بهبود پیدا کردی یا نه دست بردارم.

594
00:50:37,909 --> 00:50:39,911
‫پس، فکر کردم بیام خودم ببینم.

595
00:50:42,122 --> 00:50:43,165
‫پاشو.

596
00:50:53,967 --> 00:50:56,053
‫به نظر میاد که بهبود پیدا کردی.

597
00:51:16,573 --> 00:51:20,160
‫جنگجوی بی‌رحم.

598
00:51:20,660 --> 00:51:23,538
‫من برای پادشاه اینجا هستم.

599
00:51:24,164 --> 00:51:26,458
‫و با پادشاه چه کاری داری؟

600
00:51:26,500 --> 00:51:31,630
‫من در ازای بخشش اون
‫اطلاعاتی رو پیشنهاد میدم. حالا برو کنار.

601
00:51:34,049 --> 00:51:39,721
‫تو در میدان نبرد
‫قصد شورش داشتی، خائن.

602
00:51:40,680 --> 00:51:44,851
‫هر چی که می‌خوای به پادشاه بگی،
‫اول به من خواهی گفت.

603
00:51:55,320 --> 00:51:59,741
‫پادشاه من، آدریل خبر مهمی آورده.

604
00:51:59,825 --> 00:52:02,077
‫پادشاه من، خواهش می‌کنم...

605
00:52:02,953 --> 00:52:07,290
‫من به پاتون می‌افتم
تا برای رحمت‌تون التماس کنم

606
00:52:10,001 --> 00:52:11,002
‫پادشاه من.

607
00:52:29,479 --> 00:52:30,480
‫خواهش می‌کنم.

608
00:52:32,149 --> 00:52:35,110
‫تو مجازات خائن‌ها رو خوب می‌دونی.

609
00:52:35,152 --> 00:52:37,863
‫ولی اگه من اطلاعاتی داشته باشم
‫که وفاداریم رو ثابت کنه چی؟

610
00:52:37,988 --> 00:52:39,823
‫اطلاعات از چه نوعی؟

611
00:52:40,699 --> 00:52:43,243
‫من سموئیل رو دیدم که به بیت‌لحم اومد.

612
00:52:43,869 --> 00:52:46,163
‫می‌دونم به کدوم خونه سر زد.

613
00:52:49,958 --> 00:52:54,963
‫پادشاه من، من می‌دونم اون کی رو منصوب کرد.
