﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:01,000
.

2
00:00:11,791 --> 00:00:13,291
‫روکسان.

3
00:00:13,375 --> 00:00:16,875
‫هر ارجاع و اشاره‌ای که در مورد
‫بی‌جی3 پیدا می‌کنی رو بیار بالا.

4
00:00:17,000 --> 00:00:20,166
‫با داده‌هایی که از فالکوم و
‫شرکت‌های فالکوم داری مطابقت بده.

5
00:00:20,250 --> 00:00:23,791
‫با داده‌های مربوط به گیلرمو فالکون،
‫کارمندهاش، همه چیز.

6
00:00:24,750 --> 00:00:27,125
‫در حال جستجوی موارد مطابق با بی‌جی3.

7
00:00:27,625 --> 00:00:29,500
‫ما سخت‌ترین قسمت کار رو با موفقیت انجام داده بودیم.

8
00:00:29,541 --> 00:00:32,666
‫مهندسی پناهگاه،
‫شبیه‌سازی آخرالزمان.

9
00:00:32,750 --> 00:00:37,041
‫ما یه تیم دو نفره از کاوشگرها رو
‫به یه سرزمین بایر رادیواکتیوی فرستاده بودیم.

10
00:00:37,125 --> 00:00:40,750
‫یه پناهگاه پر از میلیاردر داشتیم
‫که باور کرده بودن دنیای بیرون...

11
00:00:40,791 --> 00:00:42,666
‫...داره روی سرشون خراب می‌شه.

12
00:00:43,416 --> 00:00:46,750
‫و کل نقشه‌مون داشت به خاطر
‫یه سرنخ گمشده از هم می‌پاشید.

13
00:00:46,791 --> 00:00:49,041
‫یه جوابی که نمی‌تونستیم پیدا کنیم.

14
00:00:49,125 --> 00:00:50,916
‫بی‌جی3 چی بود؟

15
00:00:51,916 --> 00:00:55,375
‫دنیام داشت دور سرم می‌چرخید
‫و زمین زیر پام خالی می‌شد.

16
00:00:56,833 --> 00:00:59,625
‫و همین‌طور که داشتم
‫به اعماق پناهگاه سقوط می‌کردم...

17
00:00:59,666 --> 00:01:01,875
‫...یادم اومد که همه این‌ها چطور شروع شد.

18
00:01:02,875 --> 00:01:05,666
‫من 12 سالم بود و زیرو 6 سالش.

19
00:01:06,875 --> 00:01:08,125
‫مثل هر روز،

20
00:01:08,166 --> 00:01:10,750
‫رفتم دنبالش بعد از کلاس
‫تا نذارم کسی اذیتش کنه.

21
00:01:11,375 --> 00:01:15,166
‫اون روز، حرف «ط» رو
‫پشت یونیفرمش نقاشی کرده بودن.

22
00:01:15,250 --> 00:01:17,125
‫ط برای طرد شده.

23
00:01:20,541 --> 00:01:23,416
‫حرف تو چیه؟
‫ا برای احمق یا م برای مُرده؟

24
00:01:23,500 --> 00:01:25,916
‫ا... ا برای احمق!
‫احمق، لطفاً! ببخشید!

25
00:01:26,000 --> 00:01:27,750
‫مامان؟

26
00:01:29,625 --> 00:01:31,875
‫وقتی رسیدیم خونه، مامانمون نبود.

27
00:01:32,000 --> 00:01:34,041
‫با خودم گفتم: «برمی‌گرده.»

28
00:01:34,750 --> 00:01:38,875
‫برای شام، تخم مرغ آب‌پز درست کردم
‫و مامان خونه نیومد.

29
00:01:39,333 --> 00:01:41,875
‫از اون موقع به بعد
از تخم مرغ آب‌پز متنفر شدم

30
00:01:42,875 --> 00:01:45,000
‫دو روز طول کشید تا یادداشتش رو پیدا کنم.

31
00:01:45,541 --> 00:01:47,166
‫زیر یه آهنربای یخچال چسبونده بودش.

32
00:01:47,250 --> 00:01:50,625
‫همراه با یه لیست خرید
‫که هیچ‌وقت قرار نبود بخره.

33
00:01:51,291 --> 00:01:55,750
‫نوشته بود: «متأسفم،
‫ولی من به درد مادر بودن نمی‌خورم.»

34
00:01:56,375 --> 00:02:00,250
‫بعدها، خدمات اجتماعی اومد دنبالمون
‫و ما رو به یه یتیم‌خونه برد.

35
00:02:00,291 --> 00:02:02,250
‫یه نکته خیلی جالب.

36
00:02:02,375 --> 00:02:05,000
‫روانشناس مقیم اونجا
‫می‌خواست ما رو از هم جدا کنه.

37
00:02:05,416 --> 00:02:09,791
‫می‌گفت برادرم یه نوع
‫اختلال رفتاری داره.

38
00:02:10,375 --> 00:02:13,875
‫برون‌هراسی.
‫و یه چیز دیگه که یادم نمیاد.
(آگورافوبیا)

39
00:02:15,041 --> 00:02:19,375
‫ما ماشینش رو تبدیل به آکواریوم کردیم
‫و اونم نظرش عوض شد.

40
00:02:19,416 --> 00:02:22,291
‫بعد از اون، تصمیم گرفت
‫اجازه بده ما با هم بمونیم.

41
00:02:22,375 --> 00:02:25,875
‫چون ما دو نفر بودیم،
‫و عجیب و غریب و یه‌کم سرسخت بودیم،

42
00:02:25,916 --> 00:02:29,250
‫هیچ‌وقت با عکس‌های خانوادگی
‫سنتی کریسمس جور درنمی‌اومدیم.

43
00:02:30,291 --> 00:02:33,250
‫وقتی 13 سالم بود،
‫فهمیدم چه آینده‌ای در انتظارمونه.

44
00:02:33,375 --> 00:02:35,125
‫ما مطرود جامعه می‌شدیم.

45
00:02:35,250 --> 00:02:37,666
‫فقط یه راه برای
‫نجات خودمون وجود داشت.

46
00:02:37,750 --> 00:02:39,875
‫باید جوری درس می‌خوندیم
‫که انگار فردایی وجود نداره.

47
00:02:40,000 --> 00:02:42,000
‫و بورسیه‌ها یکی پس از دیگری
از راه می‌رسیدن

48
00:02:42,041 --> 00:02:44,875
‫تا 24 سالگی، زیرو سه تا مدرک گرفته بود.

49
00:02:45,000 --> 00:02:47,875
‫مهندسی سیستم‌ها،
‫فیزیک و ریاضیات.

50
00:02:47,916 --> 00:02:51,125
‫من دو تا مدرک داشتم،
‫معماری و مهندسی عمران.

51
00:02:52,125 --> 00:02:54,750
‫تخصصم در سازه‌های غول‌پیکر بود.

52
00:02:54,875 --> 00:02:57,791
‫هشت سال با یه شرکت ساختمانی
‫کار کردم.

53
00:02:57,875 --> 00:03:00,291
‫روگذر و تونل‌های زیر آب ساختم.

54
00:03:00,375 --> 00:03:04,416
‫ماهی 5,918 یورو درآمد داشتم.

55
00:03:04,500 --> 00:03:07,000
‫تا وقتی که یه سیستم قطار
‫سریع‌السیر تو بیابون نساختم...

56
00:03:07,125 --> 00:03:08,666
‫...حقیقت رو نفهمیده بودم.

57
00:03:09,166 --> 00:03:12,875
‫اون پروژه برای شرکت ساختمانی
‫سودی بیش از یک میلیارد یورو داشت.

58
00:03:12,916 --> 00:03:17,666
‫من یه سیستم ریلی سریع‌السیر ساخته بودم
‫که می‌تونست در برابر طوفان‌های بیابانی مقاومت کنه.

59
00:03:17,666 --> 00:03:21,791
‫یه سکوی ریلی مرتفع ساخته بودم
‫و موانع شنی مهندسی کرده بودم.

60
00:03:21,875 --> 00:03:25,166
‫و برای این کار،
‫یه پاداش 23,000 یورویی گرفتم.

61
00:03:25,250 --> 00:03:27,916
‫اونجا بود که فهمیدم
‫مهم نیست چقدر با استعدادم،

62
00:03:28,000 --> 00:03:30,291
‫من همیشه جزو طبقه متوسط باقی می‌مونم.

63
00:03:30,375 --> 00:03:32,791
‫و تمام زندگیم رو
‫صرف پرداخت قسط خونه‌م می‌کنم.

64
00:03:32,875 --> 00:03:37,625
‫اونجا بود که بهترین ایده‌ی عمرم به ذهنم رسید.
‫یه پناهگاه برای میلیاردرها.

65
00:03:37,666 --> 00:03:41,000
‫یه نقشه‌ی جنون‌آمیز و بزرگ‌اندیشانه
‫که این قشر مرفه و ممتاز...

66
00:03:41,125 --> 00:03:43,250
‫...هر کدوم بین 40 تا 80 میلیون
پرداخت می‌کردن

67
00:03:43,291 --> 00:03:45,000
‫ولی این بهترین قسمتش نبود.

68
00:03:45,041 --> 00:03:48,000
‫فهمیدم که می‌تونم
‫ثروتمندترین آدم‌های اروپا رو حبس کنم...

69
00:03:48,041 --> 00:03:49,916
‫...و اون‌ها رو از دنیای بیرون جدا کنم،

70
00:03:50,000 --> 00:03:52,541
‫و می‌تونستم حتی
‫پول بیشتری ازشون بگیرم.

71
00:03:52,625 --> 00:03:54,125
‫و خنده‌دارترین قسمتش این بود...

72
00:03:54,166 --> 00:03:56,791
‫...که می‌تونستم کاری کنم هزینه‌ی کل
‫این کلاهبرداری رو خودشون بدن.

73
00:03:56,791 --> 00:04:00,125
‫ولی الان، کل نقشه‌مون
‫داشت از هم می‌پاشید...

74
00:04:00,166 --> 00:04:03,166
‫...به خاطر دو تا حرف
‫و یه عدد: بی‌جی3.

75
00:04:05,041 --> 00:04:06,041
[بی‌جی3]

76
00:04:09,791 --> 00:04:12,125
[تماس ورودى: اسوالدو فرناندز]

77
00:04:14,500 --> 00:04:15,750
‫روکسان یه چیزی پیدا کرده.

78
00:04:16,500 --> 00:04:18,666
‫یه حق ثبت اختراع الکترونیکی،
بوستون و جکسون

79
00:04:25,541 --> 00:04:27,166
‫بوستون و جکسون...

80
00:04:27,875 --> 00:04:29,750
‫و مثل خیلی از معجزه‌های دنیا...

81
00:04:29,875 --> 00:04:31,250
‫یه حق ثبت اختراع الکترونیکی...

82
00:04:32,000 --> 00:04:34,416
‫...درست وقتی اتفاق می‌افتن که فکر می‌کردی
‫همه چیز رو باختی.

83
00:04:37,375 --> 00:04:40,750
‫در آخرین لحظه،
‫روکسان یه چیز دیگه پیدا کرد.

84
00:04:40,875 --> 00:04:43,541
‫من موارد دیگه‌ای رو پیدا کردم
‫که با بی‌جی3 مطابقت دارن.

85
00:04:43,625 --> 00:04:46,625
‫این مورد از اطلاعاتی که من از
‫گوشی مکس وارلا دانلود کردم به دست اومده.

86
00:04:46,750 --> 00:04:49,666
‫تو یکی از ویدیوهاش،
‫به عبارت «بی‌جی3» اشاره می‌شه.

87
00:04:50,250 --> 00:04:51,375
‫پخشش کن رو صفحه.

88
00:04:52,375 --> 00:04:54,250
‫یالا. بیا اینجا پسر.

89
00:04:54,291 --> 00:04:56,875
‫بیا اینجا! یالا. یالا.

90
00:04:57,000 --> 00:05:01,125
‫خب، مثل اینکه اسب
‫از صاحبش اطاعت نمی‌کنه.

91
00:05:02,750 --> 00:05:04,750
‫بابا، فقط صبر کن و ببین.

92
00:05:04,791 --> 00:05:07,291
‫بی‌جی...

93
00:05:07,375 --> 00:05:09,250
‫یالا. یالا.

94
00:05:09,375 --> 00:05:10,625
‫همینه!

95
00:05:10,666 --> 00:05:12,500
‫مثل پدربزرگش بدقلقه.

96
00:05:12,625 --> 00:05:13,625
‫مگه نه، بی‌جی؟

97
00:05:18,166 --> 00:05:19,333
‫بی‌جی3 می‌تونه لقب...

98
00:05:19,416 --> 00:05:22,041
‫...یه اسب اصیل انگلیسی
‫با اصل و نسب معروف باشه.

99
00:05:22,041 --> 00:05:24,583
‫که در حال حاضر
‫‏40 میلیون یورو ارزش داره.

100
00:05:24,625 --> 00:05:27,708
‫چهار بار برنده جایزه بزرگ ملی انگلیس،

101
00:05:27,750 --> 00:05:29,500
‫اسم پدربزرگش بلک‌جک بود.

102
00:05:29,583 --> 00:05:32,875
‫اون اسبی بود که نسل‌هایی
‫از اسب‌های مسابقه معروف رو به وجود آورد.

103
00:05:32,916 --> 00:05:34,625
‫اسم این اسب نر «فیِرو» هست.

104
00:05:34,666 --> 00:05:39,000
‫ولی مثل اینکه دختر فالکون از حروف اول
‫اسم پدربزرگ معروفش استفاده می‌کنه.

105
00:05:39,041 --> 00:05:41,916
‫«بی‌جی» و «3» برای نسل سوم.

106
00:05:42,041 --> 00:05:43,166
‫بی‌جی3.

107
00:05:43,333 --> 00:05:45,041
‫بی‌جی نمی‌تونه یه اسب باشه، مینروا.

108
00:05:45,166 --> 00:05:48,166
‫ارزش معامله تجاری
‫‏1.4 میلیارد یورو هست.

109
00:05:48,291 --> 00:05:50,208
‫چرا باید نگران
یه اسب 40 میلیون دلاری باشیم؟

110
00:05:50,291 --> 00:05:51,916
‫باید همون حق ثبت اختراع‌ها باشه.

111
00:05:51,958 --> 00:05:53,916
‫روکسان، چقدر احتمال داره
‫که اون مکزیکیه بخواد...

112
00:05:53,958 --> 00:05:55,541
‫...بوستون و جکسون رو بخره؟

113
00:05:55,583 --> 00:05:56,833
‫‏80 درصد.

114
00:05:57,250 --> 00:05:58,458
‫نتایج دقیق‌تر؟

115
00:05:58,541 --> 00:06:02,041
‫اوردونیا مالک
‫‏344 حق ثبت اختراع الکترونیکی پیشرفته‌ست.

116
00:06:02,083 --> 00:06:04,458
‫و استراتژی خرید
‫حق ثبت اختراع رو ادامه داده...

117
00:06:04,541 --> 00:06:05,750
‫...در طول پنج سال گذشته.

118
00:06:05,791 --> 00:06:07,416
‫هیچ ارتباطی با اسب داره؟

119
00:06:07,458 --> 00:06:09,083
‫خیلی کم. برادرزاده‌ش آلوارو...

120
00:06:09,166 --> 00:06:11,291
‫...گهگاهی در مسابقات
‫پرش با اسب شرکت می‌کنه.

121
00:06:11,416 --> 00:06:14,291
‫احتمال اینکه اوردونیا بخواد
‫یه اسب نر اصیل بخره...

122
00:06:14,416 --> 00:06:16,166
‫...کمتر از 20 درصده.

123
00:06:16,291 --> 00:06:17,708
‫حتماً حق ثبت اختراع رو می‌خواد.

124
00:06:17,791 --> 00:06:20,041
‫- نه!
‫- توضیح بده.

125
00:06:21,416 --> 00:06:23,291
‫چون اون مرد در شرف بازنشستگیه.

126
00:06:23,416 --> 00:06:26,458
‫یه میلیاردر پیر، پشیزی برای
‫یه حق ثبت جدید ارزش قائل نیست.

127
00:06:26,541 --> 00:06:28,041
‫اون می‌خواد فالکون رو تحقیر کنه.

128
00:06:28,083 --> 00:06:30,583
‫و با گرفتن اسب دخترش
‫به این هدفش می‌رسه.

129
00:06:30,666 --> 00:06:33,416
‫چون این چیزی‌ـه که
‫یه میلیاردر پیر رو سر حال میاره.

130
00:06:34,250 --> 00:06:36,666
‫روکسان، اسب رو کجا نگه می‌داره؟

131
00:06:36,791 --> 00:06:39,291
‫تنها اطلاعاتی که می‌تونم
‫در مورد «فیِرو» پیدا کنم...

132
00:06:39,333 --> 00:06:43,041
‫...اینه که چهار سال گذشته رو در یه
‫اصطبل در منطقه اکسترمادورا گذرونده.

133
00:06:43,166 --> 00:06:45,041
‫از اون موقع به بعد،
‫این اسب نر ثبت نام نشده...

134
00:06:45,166 --> 00:06:46,166
‫...تو هیچ مسابقه‌ای.

135
00:06:46,250 --> 00:06:48,416
[تماس ورودى]

136
00:06:49,166 --> 00:06:50,916
‫باید یا همه چیز یا هیچ چیز رو انتخاب کنیم.

137
00:06:51,041 --> 00:06:53,041
‫خب، کدوم یکی رو انجام می‌دیم؟

138
00:06:56,541 --> 00:06:58,708
‫تمام شب رو بهت زنگ زدم.

139
00:06:58,791 --> 00:07:01,166
‫برو برای خودت یه تلفن ماهواره‌ای لعنتی بخر.

140
00:07:01,291 --> 00:07:02,541
‫از خواب بیدارم می‌کنی.

141
00:07:03,041 --> 00:07:04,458
‫دست از زنگ زدن برنمی‌داری،

142
00:07:04,541 --> 00:07:07,666
‫تهدیدم می‌کنی که با سفیر
‫میای سراغم، و برای چی؟

143
00:07:09,291 --> 00:07:11,000
‫که اسب مورد علاقه «آنه» رو بفروشی؟

144
00:07:14,083 --> 00:07:16,708
‫تنها یادگار زنده‌ای که ازش دارم؟

145
00:07:18,916 --> 00:07:20,291
‫ببین، گیلرمو...

146
00:07:21,166 --> 00:07:24,291
‫من کاملاً ارزش عاطفی
‫حیوانات رو درک می‌کنم،

147
00:07:24,416 --> 00:07:25,791
‫ولی وظیفه‌مه بهت یادآوری کنم...

148
00:07:25,833 --> 00:07:29,041
‫...که این بهترین فرصت تجاری‌ایه
‫که تا حالا داشتیم.

149
00:07:31,958 --> 00:07:35,166
‫این حیوون روزهاش رو تو اصطبل‌های ما
‫در اکسترمادورا می‌گذرونه.

150
00:07:36,583 --> 00:07:39,416
‫من هیچ‌وقت بهش سر نمی‌زنم
‫چون دیدنش قلبم رو به درد میاره.

151
00:07:44,791 --> 00:07:45,791
‫بفروشش.

152
00:07:48,916 --> 00:07:50,208
‫بفروشش.

153
00:07:50,291 --> 00:07:52,791
‫باشه. باید شناسنامه‌ش رو بهم بدی.

154
00:07:53,666 --> 00:07:54,958
‫و رمز گاوصندوق رو.

155
00:07:58,458 --> 00:08:00,208
‫- الو؟ هی!
‫- لعنتی!

156
00:08:00,291 --> 00:08:01,791
‫- اسوالدو؟
‫- باورم نمی‌شه!

157
00:08:01,833 --> 00:08:03,000
‫رمز رو داریم؟

158
00:08:03,041 --> 00:08:05,166
‫من این اطلاعات رو در دسترس ندارم.

159
00:08:05,833 --> 00:08:06,916
‫ویلی!

160
00:08:06,958 --> 00:08:09,000
‫- صدام رو می‌شنوی؟ والدو؟
‫- آره.

161
00:08:09,041 --> 00:08:11,916
‫فردا برو خونه‌ی من.
‫از اونجا بهم زنگ بزن، باشه؟

162
00:08:11,916 --> 00:08:13,833
‫بعد با هم گاوصندوق رو باز می‌کنیم.

163
00:08:13,916 --> 00:08:16,541
‫فردا ساعت 8 صبح به وقت محلی.
‫من اونجا خواهم بود.

164
00:08:18,375 --> 00:08:20,500
‫تا طلوع آفتاب وقت داریم
‫رمز رو پیدا کنیم.

165
00:08:31,541 --> 00:08:34,416
‫من این نوشیدنی رو باز می‌کنم،
‫ولی باید یه چیزی بگم.

166
00:08:35,541 --> 00:08:38,791
‫من قبول کردم باهات بیام اینجا
‫چون نیاز به یه فرصت برای استراحت دارم.

167
00:08:40,416 --> 00:08:43,458
‫ولی تو هم باید بفهمی که
‫من برای تو این کار رو نمی‌کنم.

168
00:08:44,541 --> 00:08:46,416
‫نه امشب، و نه هیچ‌وقت.

169
00:08:48,708 --> 00:08:51,166
‫این رو گفتم که اگه می‌خواستی
‫برگردی به آپارتمانت.

170
00:08:51,666 --> 00:08:53,791
‫من این رو یه تعریف در نظر می‌گیرم.

171
00:08:53,833 --> 00:08:56,333
‫وقتی یه نفر همچین حرفی می‌زنه...

172
00:08:57,833 --> 00:08:59,583
‫...یه چیزی از ذهنش گذشته.

173
00:09:01,791 --> 00:09:02,791
‫ولی امروز...

174
00:09:04,666 --> 00:09:06,666
‫...من فقط اینجام تا کنار دوستم رافا باشم.

175
00:09:06,791 --> 00:09:08,416
‫پس می‌تونی بازش کنی.

176
00:09:12,041 --> 00:09:13,541
‫عجب.

177
00:09:19,416 --> 00:09:21,166
‫فقط همین یکی، باشه؟

178
00:09:23,208 --> 00:09:24,416
‫بفرما. به افتخارش.

179
00:09:24,458 --> 00:09:26,708
‫و به افتخار... دوست‌های جدید.

180
00:09:26,708 --> 00:09:28,208
‫با وجود اینکه اینجا گیر افتادیم...

181
00:09:28,291 --> 00:09:29,541
‫اینگرید، به من گوش کن.

182
00:09:29,583 --> 00:09:31,166
‫نمی‌دونم چطور می‌تونی این کار رو بکنی،

183
00:09:31,166 --> 00:09:33,666
‫ولی باید رمز گاوصندوق
‫فالکون رو پیدا کنی.

184
00:09:34,041 --> 00:09:36,500
‫باید سریع عمل کنی.
‫فقط امشب رو وقت داریم.

185
00:09:42,458 --> 00:09:47,291
[پناهگاه میلیاردرها]

186
00:10:06,291 --> 00:10:10,416
‫روزی که به زندگی برگشتم،
‫قصد داشتم هرگز به جهنم برنگردم.

187
00:10:13,791 --> 00:10:16,291
‫زنده موندن یعنی همین.

188
00:10:17,833 --> 00:10:21,541
‫یعنی رقصیدن...
‫حتی وقتی دنیات داره از هم می‌پاشه.

189
00:10:22,791 --> 00:10:23,458
‫حتی وقتی عشق زندگیت مرده.

190
00:10:23,458 --> 00:10:24,500
‫حتی وقتی عشق زندگیت مرده.

191
00:10:25,291 --> 00:10:27,291
‫حتی وقتی پدرت بهت خیانت می‌کنه.

192
00:10:28,750 --> 00:10:31,625
‫حتی وقتی خانواده‌ت
‫داره از هم می‌پاشه...

193
00:10:33,000 --> 00:10:36,250
‫من به رقصیدن ادامه می‌دم،
‫حتی اگه «آسیا» بگه ازم متنفره.

194
00:10:39,375 --> 00:10:41,500
‫حتی اگه بگه من یه قاتلم.

195
00:10:41,625 --> 00:10:44,625
‫چون روزی که خواهرش رو کشتم،
‫اون رو هم کشتم.

196
00:10:47,375 --> 00:10:48,916
‫من به رقصیدن ادامه می‌دم...

197
00:10:50,291 --> 00:10:53,125
‫حتی اگه تنها فرد تو مهمونی باشم
‫و همه مهمون‌ها رفته باشن.

198
00:11:27,000 --> 00:11:28,250
‫نذار زیاده‌روی کنم.

199
00:11:28,291 --> 00:11:31,125
‫وگرنه آخرش کارائوکه می‌خونم
‫و دیگه از دستم خلاص نمی‌شی.

200
00:11:31,250 --> 00:11:33,166
‫ویلی...

201
00:11:34,250 --> 00:11:36,500
‫اگه پایه‌ش باشی، می‌تونیم دو نفره بخونیم.

202
00:11:36,541 --> 00:11:39,166
‫- فکر خوبیه!
‫- ما گیتار داریم!

203
00:11:39,250 --> 00:11:41,125
‫ساز می‌زنی؟ شاید... ساکسیفون؟

204
00:11:41,250 --> 00:11:44,000
‫- ساکسیفون؟ آره، حتماً.
‫- ساکسیفون دوست داری؟

205
00:11:44,125 --> 00:11:46,791
‫البته، عاشقشم.

206
00:11:47,041 --> 00:11:49,041
‫مکس وارلا یه گوشی داره.

207
00:11:49,875 --> 00:11:51,375
‫گوشی یاکو رو پیدا کرده.

208
00:11:52,375 --> 00:11:55,875
‫توجه! اون داره از طریق کانال
‫داخلی ما به حرف‌های پدرش گوش می‌ده.

209
00:11:55,916 --> 00:11:57,666
‫الان قطعش کن! قطعش کن!

210
00:12:24,500 --> 00:12:25,500
‫اون رو بده به من.

211
00:12:36,666 --> 00:12:37,791
‫خیلی سریع بود.

212
00:12:38,375 --> 00:12:40,875
‫تو تمام روز رو مثل
‫برادر بزرگ تماشا می‌کنی، هان؟

213
00:12:41,375 --> 00:12:42,500
‫داره از سرت خون میاد.

214
00:12:46,750 --> 00:12:48,500
‫فکر کنم به یه‌کم الکل احتیاج دارم.

215
00:12:49,500 --> 00:12:50,625
‫برای ضدعفونی.

216
00:12:52,875 --> 00:12:54,416
‫با من بیا بهداری.

217
00:13:08,000 --> 00:13:09,375
‫چی داری بهم می‌دی؟

218
00:13:09,500 --> 00:13:10,750
‫دگزامتازون.

219
00:13:10,875 --> 00:13:13,458
‫یه آرام‌بخشه. لازمه که آروم باشی.

220
00:13:14,500 --> 00:13:17,541
‫چون ضربه به سر می‌تونه باعث
‫خونریزی شدید مغزی بشه.

221
00:13:17,625 --> 00:13:20,875
‫باید تمام شب تحت نظر نگهت داریم.

222
00:13:28,125 --> 00:13:29,125
‫ممنون، آسیا.

223
00:13:30,125 --> 00:13:31,666
‫ممنون که زندگیم رو نجات دادی.

224
00:13:31,750 --> 00:13:33,708
‫برای یه دانشجوی پزشکی بد نبود، هان؟

225
00:13:37,375 --> 00:13:39,000
‫می‌دونم ما از یه دنیا نیستیم.

226
00:13:39,041 --> 00:13:42,041
‫تو از لباس نارنجی‌هایی.
‫من از آبی‌ها.

227
00:13:42,125 --> 00:13:45,000
‫نه، برعکسه.

228
00:13:46,583 --> 00:13:50,500
‫منظورم اینه که ما
‫مثل اون آدم‌های توی تایتانیک ایم.

229
00:13:50,541 --> 00:13:55,541
‫تو تو طبقه اولی، ولی من
‫اون پایین تو طبقه سوم زندگی می‌کنم.

230
00:13:55,583 --> 00:13:58,041
‫من یه سوسیس و یه بطری
‫نوشیدنی تو کیفم دارم.

231
00:13:58,125 --> 00:14:00,125
‫چون می‌خوای بریم پیک‌نیک؟

232
00:14:00,875 --> 00:14:02,500
‫می‌خوایم بریم سر قرار؟

233
00:14:03,041 --> 00:14:04,625
‫بیشتر یه پیک‌نیک تشکرآمیزه.

234
00:14:05,541 --> 00:14:06,750
‫آها.

235
00:14:07,291 --> 00:14:09,375
‫و خب، کجا من رو می‌بری؟

236
00:14:11,000 --> 00:14:14,500
‫شاید به اتاق دیگ بخار؟
‫یا شاید به تونل؟

237
00:14:15,416 --> 00:14:18,291
‫یه... جای خوب برای خودمون پیدا می‌کنم.

238
00:14:19,500 --> 00:14:21,125
‫جای خوب برای خودمون...

239
00:15:26,041 --> 00:15:27,375
‫اونجا بشین.

240
00:16:01,166 --> 00:16:02,875
‫دارو رو تموم کردی.

241
00:16:03,375 --> 00:16:05,000
‫تو زندان از این‌ها می‌خوردم.

242
00:16:06,000 --> 00:16:07,500
‫چیز دیگه‌ای نداشتیم.

243
00:16:20,125 --> 00:16:21,500
‫یه سوال ازت دارم.

244
00:16:22,791 --> 00:16:25,000
‫تازه فهمیدم که نه تنها
‫ما رو تماشا می‌کنین،

245
00:16:25,041 --> 00:16:26,625
‫بلکه به حرف‌هامون هم گوش می‌دین.

246
00:16:27,166 --> 00:16:28,375
‫ولی نمی‌فهمم.

247
00:16:29,916 --> 00:16:31,041
‫میکروفون‌ها کجان؟

248
00:16:33,625 --> 00:16:36,250
‫متأسفم، من اصلاً در این مورد اطلاعی ندارم.

249
00:16:39,125 --> 00:16:42,500
‫بخیه رو می‌زنم و تو هم
‫مستقیم برمی‌گردی به تختت.

250
00:16:55,125 --> 00:16:56,375
‫آسیا!

251
00:17:00,000 --> 00:17:01,041
‫همه چیز خوبه؟

252
00:17:02,000 --> 00:17:03,000
‫چی شده؟

253
00:17:03,916 --> 00:17:06,875
‫- یه دقیقه پیش به مکس وارلا برخوردم.
‫- خب.

254
00:17:07,000 --> 00:17:09,250
‫و تو کنار کشیدی؟

255
00:17:09,291 --> 00:17:10,500
‫نه.

256
00:17:11,916 --> 00:17:14,000
‫در واقع اون کنار کشید.

257
00:17:16,375 --> 00:17:17,708
‫تیرسو، می‌شه...

258
00:17:18,125 --> 00:17:20,375
‫می‌تونی... پیشم بمونی؟

259
00:17:21,375 --> 00:17:22,500
‫اگه اشکالی نداره.

260
00:17:28,708 --> 00:17:30,166
‫تیرسو دوستش نیست.

261
00:17:30,666 --> 00:17:33,166
‫اون مأمور شده که مراقبش باشه.

262
00:17:34,291 --> 00:17:36,916
‫هیچ کدوم از این‌ها واقعی نیست.
نه جنگی، نه دوستی

263
00:17:37,583 --> 00:17:39,083
‫ولی یه چیز ساده مثل دلداری...

264
00:17:39,166 --> 00:17:41,416
‫...از یه نفر دیگه می‌تونه
‫متقاعدش کنه که در امانه.

265
00:17:41,708 --> 00:17:43,041
‫جالب نیست؟

266
00:17:44,708 --> 00:17:47,333
‫همیشه می‌دونستم حقیقت، زیادی بزرگ شده.

267
00:18:03,458 --> 00:18:06,208
‫- رافا؟ گیلرمو؟ اونجایین؟
‫- میمی!

268
00:18:07,791 --> 00:18:08,916
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

269
00:18:15,083 --> 00:18:18,791
‫ام، می‌خواستم ببینم
‫می‌تونین در رو برام باز کنین.

270
00:18:19,541 --> 00:18:22,166
‫نمی‌دونم کجا...
‫نمی‌تونم گیلرمو رو پیدا کنم.

271
00:18:23,083 --> 00:18:24,166
‫البته.

272
00:18:33,916 --> 00:18:36,458
‫ممنون. همه جا رو گشتم.

273
00:18:48,916 --> 00:18:50,166
‫هیچ‌کس داخل نبود.

274
00:18:50,208 --> 00:18:52,041
‫ولی کجا می‌تونه باشه؟

275
00:18:52,166 --> 00:18:54,833
‫تمام فضاهای عمومی
‫پناهگاه الان بسته شدن.

276
00:18:55,541 --> 00:18:57,416
‫حالم خوب نیست.

277
00:19:03,291 --> 00:19:05,416
‫بهتره با ویکتوریا بری بالا
‫و یه چای بخوری،

278
00:19:05,541 --> 00:19:07,166
‫و اگه بخوای، من یه نگاهی می‌ندازم...

279
00:19:07,208 --> 00:19:08,916
‫...ببینم می‌تونم پیداشون کنم.

280
00:19:12,208 --> 00:19:15,041
‫چطور یه نفر آخرش
‫تو پناهگاه کار می‌کنه؟

281
00:19:15,083 --> 00:19:17,458
‫من سه یا چهار تا مصاحبه داشتم.

282
00:19:17,541 --> 00:19:19,541
‫ولی در واقع، هیچ‌کدومشون خیلی خوب پیش نرفت.

283
00:19:19,666 --> 00:19:21,416
‫اون موقع مادرم مریض بود.

284
00:19:22,208 --> 00:19:25,666
‫- چیز جدی‌ای بود؟
‫- شروع به از دست دادن بیناییش کرد.

285
00:19:25,708 --> 00:19:28,041
‫اوایل، خیلی از دستش عصبانی بودم.

286
00:19:28,083 --> 00:19:29,583
‫چیزهایی می‌گفت مثل...

287
00:19:30,416 --> 00:19:33,041
‫...اینکه نمی‌خواد هیچ‌کدوم
‫از پول‌هاش رو هدر بده.

288
00:19:33,583 --> 00:19:35,083
‫و اینکه عینکش خوبه.

289
00:19:35,166 --> 00:19:37,416
‫چیزی رو بهم می‌گفت که می‌خواستم بشنوم.

290
00:19:38,541 --> 00:19:41,916
‫ولی می‌دیدم که وسایل رو می‌ندازه
‫و به چارچوب در می‌خوره.

291
00:19:44,791 --> 00:19:48,166
‫معلوم شد تومور مغزی داره.
‫داشت به عصب بیناییش فشار می‌آورد.

292
00:19:50,916 --> 00:19:52,333
‫و بعدش هم دیگه تمام.

293
00:19:55,416 --> 00:19:56,541
‫کلاً سه ماه.

294
00:20:00,416 --> 00:20:04,708
‫و... کمی بعد از فوتش...

295
00:20:04,791 --> 00:20:07,166
‫...برای یه مصاحبه آخر بهم زنگ زدن.

296
00:20:11,333 --> 00:20:13,166
‫و من نمی‌تونستم جلوی گریه‌م رو بگیرم.

297
00:20:15,416 --> 00:20:18,166
‫در کمال تعجب، اون روز
‫کار رو بهم دادن.

298
00:20:21,583 --> 00:20:22,791
‫تقریباً...

299
00:20:24,666 --> 00:20:26,041
‫...انگار که اون‌ها...

300
00:20:26,666 --> 00:20:29,166
‫...خوشحال بودن که مادرم فوت کرده.

301
00:20:30,666 --> 00:20:32,041
‫چرا اینطور فکر می‌کنی؟

302
00:20:33,791 --> 00:20:35,291
‫خب، منطقیه.

303
00:20:37,583 --> 00:20:40,041
‫کارمندهایی پیدا کن که
‫چیزی برای از دست دادن ندارن،

304
00:20:40,541 --> 00:20:42,458
‫بعد برای همیشه تو یه سوراخ حبس‌شون کن.

305
00:20:47,083 --> 00:20:48,708
‫من تمام خانواده‌م رو از دست دادم.

306
00:20:50,333 --> 00:20:51,833
‫اون نابغه‌ست.

307
00:20:57,416 --> 00:21:00,833
‫پس، فکر کنم تنها راه ورود به
‫پناهگاه اینه که میلیاردر یا آس و پاس باشی.

308
00:21:00,916 --> 00:21:03,791
‫یا هر دو. با هم منافاتی ندارن.

309
00:21:04,666 --> 00:21:05,666
‫من چی؟

310
00:21:05,791 --> 00:21:08,333
‫تنها چیزی که از تو می‌دونم همونیه
‫که تو روزنامه‌ها خوندم.

311
00:21:08,416 --> 00:21:10,583
‫داستان‌های زیادی در موردت خوندم.

312
00:21:11,541 --> 00:21:13,083
‫بعضی‌هاش، خیلی دردناک‌ان.

313
00:21:13,916 --> 00:21:15,541
‫بعضی‌هاشون، خنده‌دار.

314
00:21:17,166 --> 00:21:20,666
‫باید بهم بگی، ایده‌ی عکس اسب
‫تو حموم مال کی بود؟

315
00:21:20,791 --> 00:21:22,083
‫جدی می‌گم.

316
00:21:22,166 --> 00:21:26,166
‫صبح از خواب بیدار شدی
‫و سوت زدی و اسب رقص‌کنان اومد تو؟

317
00:21:26,208 --> 00:21:27,708
‫ایده یکی دیگه بود؟

318
00:21:27,791 --> 00:21:31,083
‫«آقای فالکون، ما یه ایده فوق‌العاده داریم.»

319
00:21:31,166 --> 00:21:33,708
‫«یه عکس از شما در حال اصلاح
‫صورت با اسب نرتون می‌گیریم.»

320
00:21:33,791 --> 00:21:34,833
‫«مردونه و قوی.»

321
00:21:34,916 --> 00:21:38,166
‫نه؟ نه، نه، نه. صبر کن.

322
00:21:38,291 --> 00:21:40,083
‫یه لحظه صبر کن.

323
00:21:41,666 --> 00:21:43,458
‫ایده خودت بود.

324
00:21:44,416 --> 00:21:45,958
‫از چهره‌ت می‌تونم بخونم.

325
00:21:46,041 --> 00:21:47,541
‫چقدر از خود راضی هستی.

326
00:21:52,916 --> 00:21:54,416
‫قبلاً چی کار می‌کردی؟

327
00:21:56,166 --> 00:21:57,208
‫چهره‌شناسی.

328
00:21:59,666 --> 00:22:00,833
‫چی؟

329
00:22:00,916 --> 00:22:02,791
‫متخصص ارتباطات غیرکلامی.

330
00:22:02,916 --> 00:22:06,208
‫و کی یه... چهره‌شناس رو استخدام می‌کنه؟

331
00:22:06,291 --> 00:22:10,458
‫خب، من قبلاً با احزاب سیاسی،
‫با پلیس کار کردم،

332
00:22:10,541 --> 00:22:13,541
‫با شرط‌بندی‌خونه‌ها، برای گرفتن متقلب‌هایی
‫درست مثل تو.

333
00:22:15,916 --> 00:22:17,958
‫صورت‌ها برای من یه کتاب باز هستن.

334
00:22:21,666 --> 00:22:25,958
‫پر از نشانه‌هایی... که فکر می‌کنی پنهانن.

335
00:22:26,458 --> 00:22:28,416
‫ولی من می‌تونم کاملاً واضح ببینمشون.

336
00:22:28,458 --> 00:22:30,791
‫به نظرت جذاب نیست؟

337
00:22:30,916 --> 00:22:33,541
‫در واقع، وحشتناکه.

338
00:22:34,333 --> 00:22:38,208
گفتی به‌خاطر من کاری نمی‌کنی
با این‌حال داری از خودت می‌گی

339
00:22:38,916 --> 00:22:39,916
‫اینگرید.

340
00:22:40,583 --> 00:22:42,791
‫وقتشه یه بطری دیگه باز کنیم.

341
00:22:49,875 --> 00:22:51,625
‫شماها چطور؟

342
00:22:51,666 --> 00:22:53,125
‫پایه‌ی یکی دیگه هستین؟

343
00:22:53,250 --> 00:22:55,791
‫نه. ممنون، ولی فکر کنم
‫برای امشب دیگه کافیه.

344
00:22:55,875 --> 00:22:57,875
‫- ممنون.
‫- من هنوز می‌خوام.

345
00:22:58,500 --> 00:22:59,750
‫یکی دیگه بذار تو یخ.

346
00:23:02,625 --> 00:23:05,750
‫از حرف‌هایی که تو جلسه درمانی زدی
‫خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.

347
00:23:05,791 --> 00:23:08,291
‫- من رو یاد داستان خودم می‌ندازه.
‫- واقعاً؟

348
00:23:09,125 --> 00:23:11,875
‫پس، تو هم با یه...
هوش مصنوعی ازدواج کرده بودی؟

349
00:23:12,916 --> 00:23:15,875
‫منم با شوهرم به مرحله
‫مشابهی رسیده بودم.

350
00:23:15,916 --> 00:23:16,916
‫می‌دونی چی می‌گن.

351
00:23:17,000 --> 00:23:20,250
‫یه ازدواج دو سال بیشتر
‫از چیزی که باید دووم میاره. حفظ ظاهر لازمه.

352
00:23:21,416 --> 00:23:23,750
‫و تو اون مدت،
‫شروع می‌کنی به قبول کردن این واقعیت...

353
00:23:23,791 --> 00:23:29,375
‫...که ازدواجت اساساً تموم شده،
‫و بعد شروع می‌کنین به... متنفر شدن از هم.

354
00:23:30,125 --> 00:23:31,166
‫اون دست...

355
00:23:32,416 --> 00:23:34,875
‫...اون دستی که دستت رو می‌گرفت
‫و قلبت به تپش درمیومد...

356
00:23:35,500 --> 00:23:40,666
‫...حالا وقتی به دستت می‌خوره،
‫حس یه ماهی سرد و لیز رو بهت می‌ده.

357
00:23:40,750 --> 00:23:44,041
‫باید کلی رو خودت کار کنی تا
‫بدیِ اون حس رو فراموش کنی.

358
00:23:44,291 --> 00:23:48,375
‫هر چیزی که اون رو منحصر به فرد می‌کرد
‫تبدیل به چیزی آزاردهنده و رو مخ شده.

359
00:23:48,875 --> 00:23:50,500
‫و روز به روز،

360
00:23:50,625 --> 00:23:53,875
‫وقتی می‌بینمش،
‫با خودم فکر می‌کنم،

361
00:23:53,916 --> 00:23:55,791
‫«محاله دیگه تحملش کنم.»

362
00:23:55,875 --> 00:23:57,750
‫دلسرد نیستم. چندش‌آوره.

363
00:23:58,291 --> 00:24:00,416
‫و وقتی بالأخره تصمیم گرفتم ترکش کنم،

364
00:24:01,250 --> 00:24:05,125
‫تصادف کرد
‫و رفت تو کما.

365
00:24:07,625 --> 00:24:09,000
‫وای.

366
00:24:09,125 --> 00:24:11,250
‫بدترین قسمتش تو بیمارستان بود.

367
00:24:12,041 --> 00:24:14,416
‫خانواده‌ش اونجا بودن، شب و روز،

368
00:24:14,500 --> 00:24:17,500
‫به خاطر همه چیز ازم تشکر می‌کردن
‫و بهم می‌گفتن قوی باشم.

369
00:24:17,625 --> 00:24:20,000
‫پدر و مادرش، خواهرهاش، پسرعموهاش.

370
00:24:20,125 --> 00:24:22,375
‫پسرعموها و دخترعموهای زیادش...

371
00:24:22,500 --> 00:24:25,416
‫همه‌شون، مذهبی،
‫و تمام روز به درگاه خدا دعا می‌کردن.

372
00:24:25,500 --> 00:24:28,041
‫یعنی، من حتی اونقدر اعتقاد ندارم،
‫ولی دعا کردم.

373
00:24:28,125 --> 00:24:30,666
‫دعا کردم که به هوش بیاد...

374
00:24:31,500 --> 00:24:33,000
‫...تا بتونم برای همیشه ترکش کنم.

375
00:24:38,291 --> 00:24:39,500
‫ممنون.

376
00:24:39,625 --> 00:24:44,416
‫هر کاری رو برای به هوش آوردنش امتحان کردم.
‫آدم‌ مستأصل کارهای ناامیدکننده‌ای می‌کنه.

377
00:24:44,500 --> 00:24:46,750
‫موسیقی مورد علاقه‌ش رو پخش کردم.

378
00:24:46,791 --> 00:24:51,375
‫عطرم رو درست
‫زیر بینیش می‌زدم.

379
00:24:51,500 --> 00:24:53,750
‫کتاب‌هاش رو ساعت‌ها
‫و ساعت‌ها براش می‌خوندم.

380
00:24:54,875 --> 00:24:56,791
‫و یه روز، دستش رو گرفتم.

381
00:24:56,875 --> 00:24:58,500
‫هدر دادن وقت بود.

382
00:24:58,625 --> 00:25:01,000
‫پدر و مادرش می‌دیدن که
‫چقدر نگران و متعهدم،

383
00:25:01,041 --> 00:25:03,166
‫و مدام ازم تشکر می‌کردن که دوستش دارم.

384
00:25:03,250 --> 00:25:06,000
‫تمام اون عذاب وجدان من رو
‫به سمت پیدا کردن راه‌های فرار سوق داد.

385
00:25:06,750 --> 00:25:08,125
‫منظورت از «راه‌های فرار» چیه؟

386
00:25:08,250 --> 00:25:09,875
‫یه تاکسی می‌گرفتم می‌رفتم حومه شهر،

387
00:25:09,916 --> 00:25:11,875
‫و با اولین فردی که
‫پیدا می‌کردم صحبت می‌کردم.

388
00:25:12,875 --> 00:25:17,125
‫باغبان، پستچی، برقکار.
‫چند تا بچه هم بودن.

389
00:25:17,250 --> 00:25:18,666
‫هر کسی که پیدا می‌کردم.

390
00:25:19,375 --> 00:25:21,541
‫می‌افتی تو یه مارپیچ
‫خودتخریبی،

391
00:25:21,625 --> 00:25:24,291
‫و واقعاً از اتفاقی
‫که داره می‌افته آگاه نیستی.

392
00:25:24,791 --> 00:25:27,250
‫تا اینکه یه روز دلت به حال خودت می‌سوزه.

393
00:25:29,791 --> 00:25:32,625
‫- منظورم ناامیدی کامله.
‫- می‌فهمم.

394
00:25:32,750 --> 00:25:36,250
‫و وقتی اونطوری شد،
‫اون لحظه فهمیدم...

395
00:25:36,375 --> 00:25:38,166
‫...که به ته خط رسیدم.

396
00:25:38,666 --> 00:25:42,000
‫و همون روز بود که بهم زنگ زدن
‫تا بیام اینجا.

397
00:25:43,541 --> 00:25:46,500
‫پس فرار کردم. تردید نکردم.

398
00:25:47,750 --> 00:25:51,666
‫برای مدتی،
‫داشتم به خودکشی فکر می‌کردم.

399
00:25:58,291 --> 00:26:00,000
‫من، نجات یافته توسط آخرالزمان.

400
00:26:05,625 --> 00:26:07,625
‫زیاد به خودت سخت نگیر.

401
00:26:09,000 --> 00:26:11,750
‫یعنی، همه گاهی به هم‌صحبت نیاز دارن.

402
00:26:14,125 --> 00:26:17,791
‫ولی راستش، النا،
‫دقیقاً می‌فهمم چه حسی داری.

403
00:26:17,875 --> 00:26:22,541
‫همه، تو یه مرحله از زندگیشون،
‫به شدت نیاز دارن به...

404
00:26:24,750 --> 00:26:25,750
‫...یه دوست خوب.

405
00:26:28,875 --> 00:26:33,375
‫رافا، باید یاد بگیری
‫که کی وقتشه که بگذری.

406
00:26:35,041 --> 00:26:36,500
‫مسئله این نیست...

407
00:26:37,541 --> 00:26:39,250
‫...که بگذری یا نه.

408
00:26:42,750 --> 00:26:47,500
‫مسئله اینه که بخوای یا نه.
‫و من نمی‌خوام بگذرم، النا.

409
00:26:48,000 --> 00:26:49,666
‫بقیه ازم می‌خوان.

410
00:26:51,541 --> 00:26:52,541
‫ولی من مقاومت می‌کنم.

411
00:26:52,625 --> 00:26:56,791
‫بعضی‌ وقت‌ها،
‫رافا، باید قبول کنی که تموم شده.

412
00:26:58,166 --> 00:27:01,500
‫وگرنه یه روز، خودت رو در حال
‫آویزون شدن از لوله‌های پناهگاه پیدا می‌کنی.

413
00:27:13,125 --> 00:27:15,500
‫خب، باشه.

414
00:27:18,458 --> 00:27:21,500
‫شادی ممنوعه، یا چی؟ هان؟

415
00:27:22,500 --> 00:27:23,833
‫ویلی.

416
00:27:24,250 --> 00:27:26,375
‫ویلی! نظرت در مورد یه‌کم...

417
00:27:26,500 --> 00:27:29,291
‫...ورجه وورجه چیه، هان؟ یالا!

418
00:27:29,375 --> 00:27:32,000
‫بابا، در رو باز کن!

419
00:27:33,375 --> 00:27:35,416
‫مکس وارلا اینجا چه غلطی می‌کنه؟

420
00:27:40,833 --> 00:27:42,541
‫نمی‌دونم. من بردمش خونه‌ش.

421
00:27:43,250 --> 00:27:45,875
‫از اونجا ببرش بیرون.
‫و پیشش بمون. برو.

422
00:27:48,958 --> 00:27:51,500
‫اینجا چه غلطی می‌کنی؟
‫این وقت شب؟

423
00:27:51,875 --> 00:27:53,375
‫خب، شنیدم چند نفر دارن حرف می‌زنن،

424
00:27:53,500 --> 00:27:55,541
‫پس فکر کردم شاید بتونم برای
‫نوشیدنی بهتون ملحق شم.

425
00:27:55,625 --> 00:27:57,250
‫تو تمام روز ما رو تماشا می‌کنید.

426
00:27:57,291 --> 00:27:58,875
‫چه اتفاقی برات افتاده؟

427
00:27:59,000 --> 00:28:02,291
‫ولی نمی‌فهمم.
‫میکروفون‌ها کجان؟

428
00:28:02,375 --> 00:28:05,750
‫مکس؟ چی شده؟ چطور اینطوری شدی؟

429
00:28:09,291 --> 00:28:11,250
‫چیزی نیست. نگران نباش.

430
00:28:13,291 --> 00:28:15,416
‫با یکی از نگهبان‌ها
‫یه دعوای کوچیک کردم.

431
00:28:15,500 --> 00:28:16,875
‫با همون یکی نه.

432
00:28:17,916 --> 00:28:20,083
‫اون بزدله تو غذاخوری. یادت میاد؟

433
00:28:20,375 --> 00:28:21,375
‫آره، یادم میاد.

434
00:28:21,500 --> 00:28:24,250
‫خب، فکر کنم این ثابت می‌کنه
‫که بعضی آدم‌ها هیچ‌وقت عوض نمی‌شن.

435
00:28:27,875 --> 00:28:30,375
‫مکس... کی بخیه رو زده؟

436
00:28:30,500 --> 00:28:31,750
‫سیندی.

437
00:28:32,875 --> 00:28:34,791
‫در واقع، نصفش رو سیندی، نصفش آسیا.

438
00:28:37,750 --> 00:28:41,291
‫دخترت آخرین دکتر دنیاست.
‫و کارش هم خیلی خوبه.

439
00:28:46,625 --> 00:28:48,291
‫می‌شه لطفاً یه نوشیدنی برام بیاری؟

440
00:28:48,375 --> 00:28:50,625
‫بزن بریم. عالیه. معرکه‌ست.

441
00:28:50,666 --> 00:28:52,500
‫نظرتون چیه؟ وقتشه به افتخارش بزنیم.

442
00:28:52,625 --> 00:28:55,125
‫خیلی وقته که ما سه تا مرد
‫کنار هم نبودیم.

443
00:28:57,541 --> 00:28:59,000
‫از نوشیدنیت لذت ببر.

444
00:29:02,875 --> 00:29:05,041
‫اینجا ماشینی نیست که
‫بهش بکوبی.

445
00:29:06,166 --> 00:29:07,750
‫خب، ببین کی اینجاست.

446
00:29:08,750 --> 00:29:10,666
‫داری از مهمونی لذت می‌بری، هان؟

447
00:29:11,291 --> 00:29:12,750
‫من دارم برمی‌گردم.

448
00:29:12,791 --> 00:29:13,916
‫الان دیگه بدبخت شدیم.

449
00:29:14,000 --> 00:29:16,875
‫اینگرید، نذار بره.
‫سیندی، باید مکس رو از اونجا بیرون بیاری.

450
00:29:17,000 --> 00:29:18,875
‫مکس! چرا بزرگ‌ترها رو
‫تنها نمی‌ذاریم؟

451
00:29:19,541 --> 00:29:22,291
‫نه، نه، نه، نه!
‫اینگرید، داریم از دستش می‌دیم. یه کاری بکن.

452
00:29:27,250 --> 00:29:28,625
‫اینگرید!

453
00:29:29,666 --> 00:29:31,875
‫لعنتی، لعنتی! لعنتی!

454
00:29:34,125 --> 00:29:36,666
‫هی. اونجا چه اتفاقی افتاد؟

455
00:29:37,166 --> 00:29:38,875
‫خیلی جو متشنج بود.

456
00:29:38,916 --> 00:29:41,416
‫فراموشش کن. داستانش طولانیه.

457
00:29:41,500 --> 00:29:43,416
‫من و اون پسره زیاد
‫با هم کنار نمیایم.

458
00:29:43,500 --> 00:29:45,000
‫من راه حلش رو دارم.

459
00:29:50,000 --> 00:29:52,416
‫و دقیقاً می‌دونم کجا می‌تونیم ازش لذت ببریم.

460
00:29:53,541 --> 00:29:55,291
‫تو دفتر مدیر.

461
00:29:55,333 --> 00:29:58,916
‫هیچ‌کس دیگه‌ای دسترسی نداره،
‫ولی دست من درهای زیادی رو باز می‌کنه.

462
00:29:58,958 --> 00:30:03,083
‫شاید ازم زیاد خوشت نیاد،
‫ولی داری خیلی سخت تلاش می‌کنی.

463
00:30:04,041 --> 00:30:06,291
‫باعث گرم شدن صحبت می‌شه.

464
00:30:07,791 --> 00:30:09,791
‫و دوستت هم سرش شلوغه.

465
00:30:29,708 --> 00:30:32,041
‫همه‌تون حتماً فکر می‌کنین
‫که من یه احمق به تمام معنام.

466
00:30:32,791 --> 00:30:36,750
‫وسط شب به جای خوابیدن
‫دنبال گیلرمو می‌گردم.

467
00:30:36,875 --> 00:30:40,375
‫فکر نمی‌کنم لازم باشه به ما
‫هیچ توضیحی بدی، عزیزم.

468
00:30:40,500 --> 00:30:42,791
‫ما به عنوان زن، از هر کاری
‫که می‌کنیم خجالت می‌کشیم.

469
00:30:42,875 --> 00:30:46,416
‫این بزرگترین مشکل ما
‫و بزرگترین پیروزی مردهاست.

470
00:30:47,125 --> 00:30:49,250
‫و باید برعکس باشه.

471
00:30:49,291 --> 00:30:50,750
‫می‌دونی چرا؟

472
00:30:51,041 --> 00:30:55,291
‫چون بدن یک زن بیش از 10,000
‫پایانه عصبی داره.

473
00:30:55,375 --> 00:30:57,541
‫و بدن یک مرد، از طرف دیگه،

474
00:30:59,000 --> 00:31:00,000
‫نصف این مقدار رو داره.

475
00:31:01,541 --> 00:31:06,375
‫این یعنی همه ما زن‌ها می‌تونیم
‫دو برابر مردها احساسات داشته باشیم.

476
00:31:06,416 --> 00:31:10,166
‫که دقیقاً همون چیزی‌ـه که مردها
‫تمام زندگیشون دنبالش هستن.

477
00:31:10,666 --> 00:31:14,625
‫پس حالا، به جای اینکه بذارن زن‌ها
‫از چیزی که طبیعت بهشون داده لذت ببرن،

478
00:31:14,750 --> 00:31:16,291
‫باعث می‌شن ما خجالت بکشیم.

479
00:31:16,375 --> 00:31:19,000
‫پس تو فکر می‌کنی
‫این هدیه‌ی طبیعته؟

480
00:31:19,500 --> 00:31:22,000
‫جوری حرف می‌زنی که انگار
‫یه قدرت ماورایی‌ـه، ویکتوریا.

481
00:31:22,125 --> 00:31:25,500
‫چون واقعاً همینه. واقعاً.

482
00:31:26,375 --> 00:31:29,125
‫ما برای ابرقهرمان بودن ساخته شدیم، عزیزم!

483
00:31:32,166 --> 00:31:33,541
‫و این راز منه.

484
00:31:47,625 --> 00:31:51,791
‫میمی، متأسفم،
‫ولی خبرهای خوبی برات ندارم.

485
00:31:51,875 --> 00:31:53,416
‫گیلرمو پیش رافا نیست.

486
00:31:55,458 --> 00:31:57,250
‫با اون دختره تو اسپاست.

487
00:31:59,375 --> 00:32:02,750
‫دیدم که کافه رو ترک کردن
‫و رفتن تو دفتر مینروا.

488
00:32:05,291 --> 00:32:07,125
‫ظاهراً برای نوشیدن چند تا نوشیدنی دیگه.

489
00:32:07,916 --> 00:32:11,875
‫نوشیدنی‌هایی که اون دختره با ظرافت
‫قایم کرده بود.

490
00:32:12,541 --> 00:32:15,416
‫جوری وارد دفتر شدن که انگار
‫دارن میرن یه کافه‌ی شبانه،

491
00:32:15,500 --> 00:32:17,375
‫همه بی‌خیال و بی‌دغدغه.

492
00:32:17,416 --> 00:32:20,375
‫یعنی، واضح بود که داشتن صحبت می‌کردن.

493
00:32:22,375 --> 00:32:24,041
‫به علاوه، بهشون خوش می‌گذشت.

494
00:32:27,625 --> 00:32:30,041
‫میمی، میمی. خوبی؟

495
00:32:30,750 --> 00:32:36,125
‫از وقتی رسیدیم، احساس...
‫مریضی می‌کنم.

496
00:32:36,291 --> 00:32:38,000
‫میمی، عزیزم.

497
00:32:38,041 --> 00:32:41,666
‫این‌ها تأثیرات روحی تمام احساساتیه
‫که سرکوب کردی.

498
00:32:41,750 --> 00:32:43,250
‫وقتشه که بایستی.

499
00:32:43,375 --> 00:32:45,166
‫وقتشه که بگی دیگه کافیه.

500
00:32:45,250 --> 00:32:47,375
‫این مثل اون نیست که با منشیش
‫شام بره بیرون،

501
00:32:47,416 --> 00:32:50,916
‫در حالی که تو داری خونه‌تکونی می‌کنی
‫مثل کاری که با مارتا کرد.

502
00:32:51,000 --> 00:32:54,541
‫این دیگه خیلی پسته، حتی برای اون.

503
00:32:54,625 --> 00:32:58,166
‫نه به خاطر اینکه با یکی از
‫اون کارکنان خوشگل حرف می‌زنه، نه.

504
00:32:58,250 --> 00:33:02,375
‫چیزی که غیرقابل بخششه اینه که بیرون
‫مردم دارن زیر بمب‌ها می‌میرن.

505
00:33:02,500 --> 00:33:05,500
‫و تو حتی نمی‌تونی بری خرید
‫یا مانیکور کنی،

506
00:33:05,541 --> 00:33:08,291
‫فقط برای اینکه وانمود کنی
‫نمی‌بینی چی داره اتفاق می‌افته.

507
00:33:16,375 --> 00:33:19,041
‫من میرم بالا
‫تا با شوهرم صحبت کنم.

508
00:33:24,541 --> 00:33:26,875
‫- شاید بهتره ما هم باهاش بریم.
‫- آره، باید بریم.

509
00:33:47,166 --> 00:33:48,875
‫اینگرید، ما یه مشکلی داریم.

510
00:33:48,916 --> 00:33:50,875
‫زن فالکون داره میاد سمتت.

511
00:33:50,916 --> 00:33:52,250
‫وقت زیادی نداریم.

512
00:33:55,166 --> 00:33:56,166
‫جاز دوست داری؟

513
00:33:56,250 --> 00:33:59,125
‫برای این لحظه عالیه.
‫اینطور فکر نمی‌کنی؟

514
00:34:06,750 --> 00:34:08,375
‫من کِی دروغ گفتم؟

515
00:34:08,500 --> 00:34:11,250
‫در مورد ماساژ، در مورد دوستت...

516
00:34:11,750 --> 00:34:13,750
‫بهت گفتم، من چهره‌شناسم.

517
00:34:14,416 --> 00:34:16,791
‫می‌تونم از کوچکترین جزئیات
‫بفهمم که داری دروغ می‌گی.

518
00:34:16,875 --> 00:34:20,375
‫- و این جزئیات کوچک چی هستن؟
‫- یه تنش تو عضلات صورتت.

519
00:34:21,666 --> 00:34:23,750
‫حرکات چشمی نامحسوس.

520
00:34:23,875 --> 00:34:29,791
‫و این... حرکات چشمی نامحسوس...
‫شاید اشتباه باشن، کی می‌دونه؟

521
00:34:30,916 --> 00:34:33,750
‫می‌خوای بهت ثابت کنم؟

522
00:34:34,375 --> 00:34:35,666
‫حتماً، ادامه بده.

523
00:34:36,375 --> 00:34:38,375
‫تا حالا یه زن دروغ‌سنج ندیده بودم.

524
00:34:39,375 --> 00:34:40,875
‫اول اون قولی که دادی چی؟

525
00:34:41,750 --> 00:34:42,875
‫فکر نمی‌کنم.

526
00:34:50,291 --> 00:34:52,791
‫باورم نمی‌کنی، ولی ثابتش می‌کنم.

527
00:34:54,000 --> 00:34:55,875
‫من پنج تا سوال ازت می‌پرسم.

528
00:34:55,916 --> 00:34:58,666
‫و بسته به جواب‌هات،
‫می‌فهمم که داری دروغ می‌گی...

529
00:34:58,750 --> 00:34:59,875
‫...یا راست می‌گی.

530
00:34:59,916 --> 00:35:02,375
‫و از کجا می‌فهمی
‫که درست حدس زدی؟

531
00:35:02,500 --> 00:35:06,250
‫چون تو قراره جواب‌ها رو...
‫روی این بنویسی.

532
00:35:06,875 --> 00:35:09,500
‫فقط برای خودت.

533
00:35:12,125 --> 00:35:14,166
‫و اگه شکست بخوری، من چی برنده می‌شم؟

534
00:35:14,791 --> 00:35:16,166
‫همون قول رو.

535
00:35:18,375 --> 00:35:20,125
‫و شاید بیشتر. کی می‌دونه؟

536
00:35:21,625 --> 00:35:24,166
‫شاید چیزی که برای همیشه یادت بمونه.

537
00:35:24,250 --> 00:35:25,750
‫چقدر هیجان‌انگیز.

538
00:35:35,250 --> 00:35:36,666
‫اینگرید اوضاع چطوره؟

539
00:35:36,750 --> 00:35:38,291
‫استراتژی صمیمی شدن شروع شده.
‫به نظر می‌رسه داره کار می‌کنه.

540
00:35:39,833 --> 00:35:42,125
‫ضربان قلبش همچنان در حال افزایشه.

541
00:35:48,208 --> 00:35:51,458
‫وقت کافی نداره.
‫زنش تا دو دقیقه دیگه اونجاست.

542
00:35:54,208 --> 00:35:55,708
‫بدبخت شدیم.

543
00:35:56,458 --> 00:35:57,958
‫چی کار کنیم، مینروا؟

544
00:36:23,291 --> 00:36:24,791
‫اینگرید، سریع‌تر عمل کن.

545
00:36:26,125 --> 00:36:27,250
‫سوال اولت.

546
00:36:28,875 --> 00:36:32,541
‫کجا اولین تجربه‌ی عاشقی رو داشتی؟
‫و در چه سنی؟

547
00:36:34,791 --> 00:36:37,625
‫- به نظر دو تا سوال میاد.
‫- حق با توئه.

548
00:36:53,125 --> 00:36:54,625
‫تو زادگاهم.

549
00:36:55,125 --> 00:36:56,125
‫‏17 سالم بود.

550
00:37:00,375 --> 00:37:01,375
‫این یه دروغه.

551
00:37:05,500 --> 00:37:07,500
‫‏16 سالگی تو مدرسه.

552
00:37:08,041 --> 00:37:09,208
‫دو - هیچ.

553
00:37:11,375 --> 00:37:13,750
‫چطور هیچ‌کس نمیاد به ما کمک کنه؟!

554
00:37:16,125 --> 00:37:18,000
‫تقریباً به طبقه بالا رسیده بودیم.

555
00:37:19,000 --> 00:37:21,791
‫اگه درها رو باز کنیم، می‌تونیم برسیم.

556
00:37:23,125 --> 00:37:25,875
‫بیاین این درها رو باز کنیم. یالا.

557
00:37:27,125 --> 00:37:28,125
‫یالا!

558
00:37:33,000 --> 00:37:35,500
‫اون درها قفل نیستن.
‫ما فقط برق رو قطع کردیم.

559
00:37:35,625 --> 00:37:37,375
‫با یه‌کم تلاش، می‌تونن بازشون کنن.

560
00:37:41,000 --> 00:37:43,000
‫خب، هیچوقت به زنت دروغ نگفتی؟

561
00:37:46,791 --> 00:37:48,416
[نه]

562
00:37:48,500 --> 00:37:49,875
‫نوشته «آره.»

563
00:37:53,750 --> 00:37:55,500
‫نمی‌تونم! نمی‌تونم بازش کنم!

564
00:38:00,041 --> 00:38:01,375
‫بله.

565
00:38:01,416 --> 00:38:04,500
‫جواب درست... آره‌ست.

566
00:38:09,000 --> 00:38:11,750
‫- محکم‌تر فشار بده!
‫- نمی‌تونم انجامش بدم!

567
00:38:11,875 --> 00:38:14,291
‫- ولش کن. بذار من امتحان کنم.
‫- میمی، داری چی کار می‌کنی؟

568
00:38:14,375 --> 00:38:16,416
‫تا حالا واقعاً عاشق شدی؟

569
00:38:16,500 --> 00:38:18,875
‫فکر می‌کنم این سوال
‫یه‌کم سلیقه‌ایه.

570
00:38:20,500 --> 00:38:22,416
‫بعضی روزها دیوانه‌وار عاشق
از خواب بیدار می‌شم

571
00:38:22,500 --> 00:38:25,791
‫ولی بعداً، وقتی می‌خوابم،
‫عمیقاً ناامید می‌شم.

572
00:38:25,875 --> 00:38:27,166
‫گفتنش سخته.

573
00:38:35,250 --> 00:38:36,791
‫باورم نمی‌شه!

574
00:38:39,500 --> 00:38:42,500
‫اینگرید، باید سریع‌تر بجنبی.
‫وقت زیادی نداری.

575
00:38:42,541 --> 00:38:43,916
‫آره، حق با توئه.

576
00:38:44,000 --> 00:38:46,875
‫ما به سوالات دقیق نیاز داریم
‫تا جواب‌های دقیق بگیریم.

577
00:38:47,000 --> 00:38:48,125
‫نظرت در مورد یه عدد چیه؟

578
00:38:48,166 --> 00:38:51,750
‫مثل رمز گاوصندوقت.

579
00:38:56,875 --> 00:38:57,875
‫قلاب بگیر.

580
00:38:58,000 --> 00:38:59,875
‫- هان؟
‫- دست‌هات رو قلاب کن.

581
00:39:00,000 --> 00:39:01,875
‫- باشه.
‫- دست‌هات!

582
00:39:12,041 --> 00:39:14,291
‫- هیچی ننوشته.
‫- زوم کن.

583
00:39:18,375 --> 00:39:19,750
‫اینگرید، هیچی نمی‌نویسه.

584
00:39:25,375 --> 00:39:27,000
‫موفق شدی!

585
00:39:44,875 --> 00:39:46,625
‏3-1-1-0-2-0-0

586
00:39:49,125 --> 00:39:52,375
‫روکسان، چقدر احتمال داره
‫که فالکون راست بگه؟

587
00:39:52,416 --> 00:39:55,750
‫‏63 درصد. هیچ تردیدی مشاهده نشد.

588
00:39:55,875 --> 00:39:58,625
‫هیچ حرکت سریع چشم یا
‫تغییری در عصب بینایی وجود نداره.

589
00:40:01,625 --> 00:40:03,375
‫اینگرید، اون راست می‌گه.

590
00:40:03,875 --> 00:40:07,125
‫فکر می‌کنم راست می‌گی،
‫ولی کاملاً مطمئن نیستم.

591
00:40:07,250 --> 00:40:08,625
‫نمی‌دونم چرا.

592
00:40:12,875 --> 00:40:15,375
‫عجله کن. کمتر از یه دقیقه وقت داری.
‫اون داره میاد تو راهرو.

593
00:40:15,416 --> 00:40:17,500
‫عزیزم، دست‌هات رو قلاب کن.
‫کمکم کن برم بالا.

594
00:40:17,541 --> 00:40:20,375
‫- مامان، کجا داری میری؟!
‫- نمایش رو از دست می‌دیم! عجله کن!

595
00:40:20,416 --> 00:40:22,625
‫فکر می‌کنم یه چیزی رو از دست دادم.

596
00:40:35,125 --> 00:40:36,125
‫تو دروغ گفتی.

597
00:40:40,041 --> 00:40:41,625
‫همه چیز درسته.

598
00:40:43,791 --> 00:40:47,875
‫من عادت دارم هیچ‌وقت رمزهای عبورم رو
‫روی کاغذ یا جای دیگه‌ای ننویسم.

599
00:40:49,916 --> 00:40:51,166
‫همه‌ش اینجاست.

600
00:40:53,000 --> 00:40:55,750
‫پس، از نظر فنی... من برنده شدم.

601
00:40:55,791 --> 00:40:58,000
‫- آره! آره!
‫- خوبه.

602
00:40:58,041 --> 00:40:59,500
‫- آره!
‫- خوبه.

603
00:41:01,291 --> 00:41:02,625
‫پیداش کردیم!

604
00:41:02,750 --> 00:41:05,791
‫اینگرید، پیداش کردیم.
‫حالا برو بیرون. میمی تقریباً رسیده.

605
00:41:05,875 --> 00:41:05,916
‫یه قولی بهم بدهکاری.

606
00:41:05,916 --> 00:41:09,333
‫از نظر فنی، تو قوانین رو شکستی،
‫و من هیچ‌وقت حقیقت رو نمی‌فهمم.

607
00:41:09,416 --> 00:41:09,458
‫و همچنین، تو دروغگویی.

608
00:41:26,208 --> 00:41:28,000
‫می‌خواستم ازت تشکر کنم، گیلرمو،

609
00:41:28,083 --> 00:41:32,458
‫برای اینکه اینجا بودی
‫و این... لحظه شفافیت رو بهم هدیه دادی.

610
00:41:34,208 --> 00:41:38,208
‫به قدرتی که...
‫این مرد روی من داره نگاه کنین.

611
00:41:39,208 --> 00:41:42,708
‫یه روز، می‌گه ما
‫تلاقی دو یتیم هستیم.

612
00:41:43,333 --> 00:41:46,250
‫ما مثل همزیستی
‫تو مستندهای طبیعت هستیم.

613
00:41:47,458 --> 00:41:50,208
‫و روز بعد،
‫بهم می‌گه ما فوق‌العاده‌ایم.

614
00:41:51,583 --> 00:41:55,208
‫و کم‌کم،
‫هر چی عزت نفس دارم رو قورت می‌دم...

615
00:41:55,250 --> 00:41:59,833
‫...تا جایی که اونقدر نامحسوس می‌شه
‫که انگار کاملاً ناپدید شده. رفته.

616
00:42:03,833 --> 00:42:05,583
‫می‌خواستم ازت تشکر کنم...

617
00:42:08,083 --> 00:42:12,125
‫...چون فقط الان اون شفافیت لازم رو
‫برای ترک کردنت دارم، گیلرمو.

618
00:42:13,208 --> 00:42:16,208
‫و اگه در آینده،

619
00:42:16,250 --> 00:42:19,708
‫حتی کوچکترین قصد و نیتی
‫برای دیدن من داشتی،

620
00:42:20,250 --> 00:42:22,708
‫که بهم بگی فکر می‌کنی
‫ما در کنار هم بهتر بودیم...

621
00:42:22,750 --> 00:42:26,333
‫...بخوای دوباره گولم بزنی،
‫پس... این کار رو نکن.

622
00:42:26,875 --> 00:42:29,208
‫چون ما هیچ‌وقت دوباره با هم نخواهیم بود.

623
00:42:30,500 --> 00:42:32,750
‫هیچ‌وقت.

624
00:43:12,708 --> 00:43:14,375
‫امکان نداره، این حساب نیست.

625
00:43:16,708 --> 00:43:18,000
‫داری فیلم می‌گیری؟

626
00:43:18,625 --> 00:43:20,333
‫آماده‌ای؟ زدم!

627
00:43:21,750 --> 00:43:24,708
‫خوبه! ضربه خوبی بود! آفرین!

628
00:43:30,458 --> 00:43:32,083
‫می‌بینم که داری همراهم میای.

629
00:43:32,708 --> 00:43:33,875
‫آره.

630
00:43:34,375 --> 00:43:36,833
‫و این دومین باریه که
‫دارم برت می‌گردونم.

631
00:43:36,958 --> 00:43:38,583
‫سعی کن دوباره فرار نکنی.

632
00:43:38,708 --> 00:43:40,750
‫واقعاً می‌خوای تمام این راه رو پیاده بیای؟

633
00:43:42,458 --> 00:43:43,625
‫آره.

634
00:44:24,166 --> 00:44:26,791
‫مکس، چیکار می‌کنی؟

635
00:44:26,833 --> 00:44:28,208
‫بیا. هوا عالیه!

636
00:44:28,291 --> 00:44:29,458
‫میای؟

637
00:44:30,041 --> 00:44:32,291
!وایسا! نه! خواهش می‌کنم
‫ یالا!

638
00:44:34,708 --> 00:44:36,458
‫داری چی کار می‌کنی؟!

639
00:44:36,541 --> 00:44:37,916
‫- دیوونه شدی!
‫- هوو!

640
00:44:37,916 --> 00:44:43,500
‫پسر، یخ زدم!
‫بیا بیرون! یالا، لطفاً!

641
00:44:43,583 --> 00:44:46,708
‫- دیوونه شدی!
‫- هوو! هوو!

642
00:44:48,458 --> 00:44:50,583
‫- داری چی کار می‌کنی؟
‫- با من بیا!

643
00:44:50,708 --> 00:44:52,333
‫امکان نداره بیام!

644
00:44:52,458 --> 00:44:54,458
‫- چی؟!
‫- امکان نداره، من نمیام!

645
00:44:54,500 --> 00:44:56,458
‫گوشی خواهرت رو چطور گیر آوردی؟

646
00:44:57,083 --> 00:44:59,375
‫- یالا، فوق‌العاده‌ست!
‫- کار اون بود؟

647
00:44:59,458 --> 00:45:01,958
‫امکان نداره.

648
00:45:03,083 --> 00:45:04,958
‫یخ می‌زنی!

649
00:45:05,083 --> 00:45:07,458
‫- چقدر ترسویی!
‫- یالا! لطفاً بس کن!

650
00:45:07,583 --> 00:45:10,333
‫- بیا اینجا!
‫- بس کن! نه، یخه!

651
00:45:37,958 --> 00:45:40,208
‫تو این رو به دخترم دادی؟

652
00:45:44,125 --> 00:45:45,833
‫چرا؟

653
00:45:47,625 --> 00:45:49,250
‫که دردش رو بیشتر کنی؟

654
00:45:49,333 --> 00:45:50,708
‫که دلش رو به دست بیاری؟

655
00:45:51,375 --> 00:45:54,708
‫که باعث شی فکر کنه اون تیکه آشغال
‫بی‌ارزشی که هستی، نیستی؟

656
00:45:54,833 --> 00:45:56,208
‫موضوع این نیست.

657
00:46:00,000 --> 00:46:02,458
‫دیدم که داشتی تو غذاخوری
‫باهاش حرف می‌زدی.

658
00:46:02,500 --> 00:46:04,583
‫تو به گذشته هیچ احترامی نمی‌ذاری.

659
00:46:04,625 --> 00:46:06,458
‫داری سعی می‌کنی گولش بزنی؟

660
00:46:13,000 --> 00:46:14,708
‫تو دخترم رو ازم گرفتی.

661
00:46:16,458 --> 00:46:18,000
‫تو همسرم رو ازم گرفتی.

662
00:46:18,083 --> 00:46:20,583
‫چون اون تو یه تصادف نمرد.

663
00:46:20,708 --> 00:46:22,583
‫اون از غصه خودکشی کرد!

664
00:46:24,083 --> 00:46:28,333
‫پس قبل از اینکه بذارم به آسیا نزدیک بشی،
‫می‌کشمت.

665
00:46:46,208 --> 00:46:47,708
‫پسرم...

666
00:46:47,833 --> 00:46:49,458
‫بذار یه نگاهی بندازم.

667
00:46:50,833 --> 00:46:54,000
‫خوبی؟
‫خوبی، عزیزم؟ آره؟

668
00:46:54,750 --> 00:46:57,458
‫از اینجا برو بیرون. از اینجا برو بیرون.

669
00:46:57,583 --> 00:46:59,000
‫برو. برو.

670
00:46:59,500 --> 00:47:00,833
‫برو.

671
00:47:04,333 --> 00:47:05,833
‫گفتم برو!

672
00:47:12,750 --> 00:47:13,958
‫مکس.

673
00:47:21,833 --> 00:47:23,333
‫تو حق نداری...

674
00:47:23,375 --> 00:47:25,958
‫...اونطوری با پسرم حرف بزنی
‫یا بزنیش، می‌شنوی چی می‌گم؟!

675
00:47:26,083 --> 00:47:27,500
‫دیگه هیچ‌وقت این کار رو نکن!

676
00:47:28,250 --> 00:47:29,833
‫من رو ببخش.

677
00:47:31,250 --> 00:47:32,958
‫کاملاً کنترلم رو از دست دادم.

678
00:47:35,125 --> 00:47:37,500
‫بعد از ماجرای میمی شوکه شده بودم.

679
00:47:37,583 --> 00:47:40,375
‫متأسفم.
